وبینار خودشناسی و ارتباط موثر با دیگران به روش TA

 
وبینار آموزشی خودشناسی و ارتباط موثر با دیگران به روش تحلیل رفتار متقابل TA
ارتباط موثر چگونه ارتباطی می باشد ؟

ارتباط موثر به زبان ساده ، ارتباطی است که شما را به هدفتان در رابطه با دیگران می رساند  تا بتوانید به فردی کاریزماتیک، تاثیرگذارو دوست داشتنی تبدیل شوید.

-در ارتباط با همکارتان بتوانید روابط صمیمی ایجاد کنید تا ساعات طولانی روز را با حال خوب در کنار او سپری کنید

-در ارتباط با رییس تان بتوانید ارتقا درجه پیدا کنید ، یا پاداش و حقوق بیشتری دریافت کنید.

-در ارتباط با استادتان ، بتوانید با ایجاد صمیمیت و نزدیکی و همیاری، پایان نامه بهتری ارائه دهید و نمرات بهتری کسب کنید.

-در ارتباط با همسرتان بتوانید صمیمیت ، آرامش وعشق را تجربه کنید.

و به طور کلی در هرگونه ارتباطی، چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی موفق باشید.

در این وبینار آموزشی  4 الگوی رفتاری به صورت کامل تشریح شده است:
-الگوی رفتاری انفعالی ،
-الگوی رفتاری انفعالی پرخاشگر،
-الگوی رفتاری پرخاشگر ،
-الگوی رفتار قاطع ،
که بهترین الگوی رفتاری در ارتباط با دیگران الگوی رفتاری قاطع می باشد.
چهار ویژگی اصلی یک الگوی رفتاری قاطع در این وبینار آموزشی با مثال توضیح داده شده است ، در ادامه وبینار در خصوص نظام نوازشی دکتر اریک برن طبق نظریه تحلیل رفتار متقابل توضیحات جامعی ارائه شده است که به شما کمک می کند با شناخت انواع نوازش و بانک نوازشی بتوانید ارتباط بسیار بهتری با دیگران برقرار کنید و در صورت به کار گیری نوازش مناسب ، به هدفتان در ارتباط با دیگران برسید.
لازم به ذکر می باشد،بهترین روش برقراری ارتباط موثر با دیگران،خودشناسی بیشتر در راستای رسیدن به عزت نفس و صلح درونی می باشد، در این وبینار آموزشی در خصوص مبحث خودشناسی توضیحات جامعی داده شده است .

 

——————————————————-
آموزش کامل دوره جامع تحلیل رفتار متقابل را می توانید در لینک زیر ببینید

دوره جامع تحلیل رفتار متقابل TA

لطفا در کادر پایین بنویسید :
چه نکته یا نکاتی برای شما آموزنده بود
شاد باشید و خوشبخت در پناه خدا
لیلا امیری نسب
مربی مهارتهای زندگی – متخصص TA

زبان بدن

زبان بدن  Body Language

یکی از بخش های جذاب و مهم در آموزش اصول و فنون مذاکره زبان بدن می باشد.با آموزش زبان بدن و یادگیری تکنیک های زبان بدن می‌کوشیم در هر نوع ارتباط و مذاکره با دیگران، پیام خود را به شکلی دقیق‌تر و مناسب‌تر برای طرف مقابل ارسال کرده و نیز، پیام‌های او را تا حد امکان به شکلی دقیق‌تر دریافت و تفسیر کنیم.

چند نکته درباره‌ی اهمیت یادگیری زبان بدن

ممکن است با خود بگویید وقتی بسیاری از ما به یادگیری زبان بدن علاقه داریم و آموزش زبان بدن هم از رونق بسیار برخوردار است، چرا باید از اهمیت یادگیری زبان بدن سخن بگوییم؟

آن‌چه ما در این‌جا مطرح می‌کنیم، با هدف قانع کردن شما به یادگیری زبان بدن نیست؛ بلکه این عنوان بهانه‌ای است تا چند ویژگی زبان بدن را در کنار شما مرور کنیم.

ویژگی‌هایی که بسیاری از ما با آن‌ها آشنا هستیم، اما ممکن است به شکل ساختاریافته و مرتب در ذهن ما وجود نداشته باشند.

تقدم زبان بدن بر ارتباط کلامی در دیدارها و جلسات

حتماً به این نکته توجه کرده‌اید که وقتی فردی را در یک مهمانی یا در خیابان و محیط کار می‌بینید،ارتباط غیرکلامی در قالب زبان بدن، پیش از ارتباط کلامی آغاز می‌شود.

شما به شیوه‌ی حرکت کردن او، حالت چهره‌اش هنگام نگاه کردن و میل یا بی‌میلی او به دست دادن توجه می‌کنید. هم‌چنین می‌کوشید با استفاده از ارتباط چشمی  حدس بزنید که فضای احساسی حاکم بر گفتگو چگونه خواهد بود.

بعد از رد و بدل شدن تمام این پیام‌ها و شکل‌گیری پیش فرض‌های ارتباطی، تازه نخستین ارتباط کلامی شکل می‌گیرد.

بنابراین می‌توان گفت ارتباط غیرکلامی و به طور خاص زبان بدن در ابتدای یک گفتگو می‌تواند بر تمام آن گفتگو (یا لااقل بخش‌های نخستینِ آن) سایه بیندازد.

تقدم زبان بدن بر ارتباط کلامی در دوران کودکی و فرایند رشد

می‌دانیم که نوزاد در نخستین لحظه‌های تولد، از توانایی برقراری ارتباط کلامی برخوردار نیست.

لمس کردن، بوییدن، لبخند زدن، پیگیری نگاه دیگران، گره کردن مشت و گرفتن دست اطرافیان، از جمله نخستین ابزارهای ارتباطی نوزاد هستند.

هم‌چنین کودک قبل از تشخیص کلمات، لحن ما در بیان کلمات و جمله‌ها را تشخیص می‌دهد و بر این اساس، سیگنال‌های تشویق و تنبیه را دریافت می‌کند.

تقدم یادگیری زبان بدن بر یادگیری رابطه کلامی باعث می‌شود که این نوع ارتباط، همواره جایگاه و نقش مهمی در درک و تفسیر پیام‌ها توسط ذهن ما داشته باشد.

زبان بدن به عنوان عامل افزایش دقت / خطا در ارتباطات

ما انسان‌ها عادت داریم که از زبان بدن و سایر پیامهای غیرکلامی به عنوان شواهد مکمل در تفسیر پیامهای کلامی استفاده کنیم.

این کار در موارد بسیاری می‌تواند به افزایش دقت پیام کمک کند. مثلاً وقتی با دوست خود شوخی می‌کنید، ممکن است با دست گذاشتن بر روی شانه‌ اش، کمک کنید که او بیش از پیش مطمئن شود که با یک شوخی مواجه است و نه یک پیام جدی.

اما سمت دیگر ماجرا هم این است که اگر برخی پیش‌فرض‌های رایج درباره‌ی زبان بدن را ندانیم، ممکن است ناخواسته پیامی به طرف مقابل ارسال کنیم که به هیچ وجه مد نظر ما نبوده است.

مثلاً وقتی رفتار اشتباهی انجام داده‌ایم و وقتی مدیر در حال گلایه از ماست، به چشمان او خیره می‌شویم (این خیره شدن ممکن است به عنوان خیره‌سری و سماجت، یا شرمنده نبودن ما تفسیر شود.

بنابراین اگر چه بسیاری از ما با هدف افزایش دقت ارتباط به سراغ یادگیری زبان بدن می‌رویم، اما جنبه‌ی مهم دیگر ماجرا هم، پیش‌گیری از خطاهای احتمالی در ارسال و دریافت پیامهاست.

علائم چهره در مذاکره

در میان حالات بدنی که در زبان بدن مورد بحث قرار می‌گیرد، چهره و علائم چهره از جایگاه مهمی برخوردار است.

خصوصاً اینکه جزو معدود بخش‌هایی از زبان بدن است که تقریباً تمام تحقیقات روز دنیا تایید می‌کنند که جنبه‌ی فرهنگی و تربیتی کمتری دارد و بخش زیادی از علائم چهره، توسط غریزه شکل می‌گیرد.

علائم چهره در مذاکره را می‌توان از پلک زدن و گزیدن لبها تا منقبض شدن ماهیچه های بالای چشم و انقباض مردمک‌ها، مورد توجه قرار داد.

چند نمونه از اشتباهات رایج در آموزش زبان بدن

در اینجا می‌کوشیم زبان بدن در مذاکره را با توجه به این ملاحظات، به شکلی علمی و در عین حال کاربردی یاد بگیریم.

زبان بدن و تحلیل و تشخیص دروغ گویی 

یک تصور اشتباه در زبان بدن و تحلیل رفتارهای غیرکلامی این است که: کسی که زبان بدن را می‌داند و می‌شناسد می‌تواند انسان دروغگو را به سادگی از انسان راستگو تشخیص دهد.

جو ناوارو که از کارمندان سابق FBI بوده در مقاله‌ای در Psychology Today توضیح می‌دهد که از حدود دهه هفتاد بود که برخی از کسانی که خود را متخصص زبان بدن می‌دانستند این ادعا را مطرح کردند که می‌توانند دروغگو را از راستگو به سادگی تشخیص دهند.

در سال ۱۹۸۵ پل اکمن توانایی تشخیص دروغ بر اساس زبان بدن را بررسی کرد و مورد مطالعه قرار داد و در نهایت اعلام کرد که تعداد کمی از ما انسانها، می‌توانند دروغگو را با شانسی بیشتر از پنجاه درصد از روی علائم چهره و زبان بدن تشخیص دهند. به عبارتی با سکه انداختن هم، تقریباً در حد دقت یک انسان می‌توان دروغگو را از راستگو تشخیص داد!

البته همه جا در مورد نشانه‌های دروغ صحبت می‌شود. اما به خاطر داشته باشیم که آنچه ما به عنوان نشانه‌های دروغ می‌شناسیم، نشانه‌های مواجهه‌ی بدن با شرایط استرس و گاه با شرایط ترس هستند.

ماجرای دست به سینه بودن و گارد دفاعی در زبان بدن

گومن در مقاله خود در فوربس توضیح می‌دهد که به تجربه دیده است که مخاطبانی که در ردیف اول یک سمینار حضور دارند،‌ دست به سینه می‌نشینند. حتی نشستن روی یک صندلی که دسته‌های کناری ندارد یا اگر هم دارد، برای قرار گرفتن دست مناسب و ارگونومیک طراحی نشده، می‌تواند باعث شود که فرد، برای استراحت دادن به دستان خود،‌ دست به سینه بنشیند.

گاهی هم انسانها هنگامی که احساس می‌کنند دمای اتاق به صورت ناگهانی کاهش یافته یا اینکه می‌خواهند روی موضوعی خیلی خوب تمرکز کنند دست به سینه می‌نشینند.

علاوه بر نکات فوق که گومن مطرح می‌کند، ما به عنوان یک ایرانی، به خاطر داریم که در مدرسه، به ما آموخته‌اند که در مقابل مدیر و ناظم برای احترام، دست به سینه بنشینیم و ناخودآگاه، احترام از سر موقعیت را هنوز هم گاهی با همان رفتاری که در کودکی آموخته‌ایم نشان می‌دهیم.

اما به خاطر داشته باشیم که آموزش‌های نادرست در حوزه زبان بدن باعث شده که دیگران در مورد دست به سینه نشستن شما، قضاوت نادرستی داشته باشند. اگر کسی روبروی شما دست به سینه نشست،‌ این حرکت را به هیچ معنای خاصی تفسیر نکنید. اما به خاطر داشته باشید که ترجیحاً دست به سینه ننشینید. چون طرف مقابل ممکن است مانند شما به صورت درست و حرفه‌ای با زبان بدن آشنا نباشد.

اهمیت و ضرورت زبان بدن در مذاکره

زبان بدن و ارتباط غیرکلامی یکی از بخش‌های مهم در همه مذاکره ها محسوب می‌شوند.

ما با حالات بدنی خود، محل قرار گرفتن دستها و پاهایمان، ژست ها، تماس چشمی، لبخند زدن، پلک زدن، گزیدن لبها، تماس دستها با صورت، نگاه کردن به سمت پایین یا بالا یا اطراف، تکان دادن سر و گارد باز و بسته خود، پیامهای مختلفی را به طرف مقابل ارسال می‌کنیم.

از سوی دیگر، طرف مقابل هم با زبان بدن و علائم غیرکلامی خود، خواسته یا ناخواسته، پیامهایی را برای ما ارسال می‌کند.

اهمیت زبان بدن در مذاکره از آنجا ریشه می‌گیرد که ما انسانها، عموماً هنگام مشاهده تناقض بین زبان بدن و گفتار طرف مقابل، ترجیح می‌دهیم به زبان بدن او اعتماد کنیم.شاید از این روست که تعبیر تن گفتار برای زبان بدن به کار می‌رود.

 

روابط بین فردی

روابط بین فردی با مروری بر تحلیل رفتار متقابل TA

تحلیل رفتار متقابل یکی از شاخه‌های روان‌شناسی مدرن است که توسط دکتر اریک برن، پایه‌گذاری شده است. این شاخه از روان‌شناسی به مطالعه‌ی چگونگی ارتباط و تعامل افراد می‌پردازد. دکتر برن با الهام از تئوری‌های فروید پیرامون شخصیت و ترکیب آنها با مشاهدات شخصی خود پیرامون تعامل انسان‌ها، تکنیک تحلیل متقابل را توسعه داد. تحلیل رفتار متقابل به‌عنوان یک روش موثر با پرده برداشتن از لایه‌های پنهانی مشکلات در تعامل و ارتباط افراد معتقد است که همه از ظرفیت تغییر مثبت و رشد شخصیتی برخوردارند. تحلیل رفتار متقابل فرد را قادر می‌سازد تا خود و افکار و احساساتش را بهتر بشناسد و در جهت ارتقای شخصیت خویش، رفتارهای سالم و سازنده‌ای را اتخاذ کند. با استفاده از این تکنیک بسیاری از کمبودها و مشکلات در روابط میان‌فردی قابل شناسایی و حل خواهد بود. سادگی این تکنیک سبب کاربرد گسترده‌ی آن در زمینه‌های ارتباطات در زندگی شخصی ، مدیریت کسب‌وکار و … شده است

 

کاربرد تئوری تحلیل رفتار متقابل درارتباطات بین فردی

 

کلید موفقیت در ارتباط بین‌فردی معمولا به اینکه گوینده و پاسخ‌دهنده در کدام حالت شخصیتی خود قرار دارند، بازمی‌گردد. با توجه به ویژگی واقع‌گرایی بالغ، اگر هر دو نفر در حالت شخصیتی بالغِ خود باشند ارتباط بین آن دو ساده‌ترین نوع ارتباط است. اما افراد می‌توانند در هنگام مبادله در هریک از سه حالت‌ شخصیتی گفته‌شده قرار داشته باشند. بر اساس آنکه افراد در ارتباط با یکدیگر از موضع کدام حالت شخصیتی رفتار می‌کنند می‌توان انواع ارتباط میان آنها را پیش‌بینی کرد.

 

ارتباط نه‌تنها یک جنبه‌ی مهم زندگی روزمره است بلکه بخشی از هستی انسان را نیز تشکیل می‌دهد. حتی نوزاد تازه متولدشده به ارتباط، شناخته شدن و تأیید نیاز دارد. نتایج مطالعه‌ای که توسط اسپیتز انجام شده حاکی از آن است که نوزادانی که کمتر مورد نوازش و لمس قرار می‌گیرند یا کمتر در آغوش گرفته می‌شوند با احتمال بیشتری در معرض آسیب‌های فیزیکی و روانی قرار دارند. در واقع همه‌ی ما نیاز داریم که حضورمان توسط دیگران درک شود. برن این نیاز غریزی به شناخت اجتماعی را تحت عنوان عطش شناخت یا نوازش توصیف می‌کند و نتیجه‌ی مطالعه‌ی اسپیتز درباره‌ی نیاز نوزادان به نوازش را به افراد بزرگ‌سال نیز تعمیم می‌دهد. از نظر برن همان‌طور که یک نوزاد به نوازش فیزیکی نیاز دارد یک فرد بالغ نیز نیازمند نوازش به شکل‌هایی نظیر سر تکان دادن، چشمک زدن  دریافت لبخند ، تایید شدن و … از سوی دیگران است

 

ساختار شخصیت در تحلیل رفتار متقابل از نظر اریک برن 

 

اریک برن اعتقاد دارد وقتی که دو نفر روبروی هم قرار می­‌گیرند، انگار دو شخصیت سه بخشی روبروی هم قرار گرفته‌اند و هر کدام یک جنبه از این سه بخش را وارد رابطه می­‌کند. پس ما در ساده­‌ترین شکل می­‌توانیم شش نوع رابطه‌ی اجتماعی داشته باشیم:

 

1.کودک ـ کودک

 

وقتی که شما با دوستانتان آب بازی می­‌کنید، وقتی شروع به تعریف جوک و اس ام اس خواندن می‌کنید وقتی با هم شوخی می­‌کنید، وارد یک رابطه‌ی کودک ـ کودک شده‌اید.

2.بالغ ـ کودک

 

این رابطه زمانی اتفاق می‌افتد که یک طرف رابطه با منطق صحبت می‌کند و می‌خوهد تصمیمات منطقی بگیرد، ولی طرف مقابل مدام رابطه را عاطفی می‌کند و با گریه­‌کردن و حرکات عاطفی می‌خواهد بازی را به نفع خودش تمام کند. مثلا تصور کنید که در یک رابطه‌ی زناشویی، شوهر یک قضیه‌ مهم کاری را برای زنش توضیح می‌دهد و از او می‌خواهد که در این مشکل کمکش کند، ولی زن به گریه می‌افتد و از عدم توجه عاطفی مردش گله می‌کند.

3.بالغ ـ بالغ

 

در این نوع رابطه، هر دو طرف منطقی هستند و همه چیز مطابق منطق پیش می‌رود و احساسات و عواطف دخالتی در این رابطه ندارند. مثلا وقتی که دانشجویی با استادش درباره‌ی یک مفهوم آماری صحبت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند، این نوع رابطه برقرار می‌شود.

4.والد ـ کودک

 

در این نوع رابطه، یک طرف رابطه نقش پدر یا مادر را بازی می­‌کند و نفر دیگر نیز وارد دوران کودکی خود می‌شود. در بدترین و رایج‌ترین حالت این رابطه، جنبه‌ی سختگیر والد پررنگ می‌شود و امر و نهی کردن‌های مداوم آشکار می‌شود، کودک هم بخش سازگارش را بروز می‌دهد و از امر و نهی والد تبعیت می‌کند.

رابطه‌ی والد ـ کودک همیشه هم این‌قدر وحشتناک نیست؛ کافی است که والد جنبه‌ی حمایت‌گر خود را بروز دهد و کودک طرف مقابل هم جنبه‌ی حمایت‌خواهی خود را؛ در این حالت، رابطه‌ای شکل می­‌گیرد که اریک برن از آن با عنوان «نوازش» یاد کرده است و معتقد است که همه‌ی انسان‌ها به نوازش کردن و نوازش شدن احتیاج دارند.

5.بالغ ـ والد

 

این رابطه نیز بسیار رایج است، به‌عنوان مثال وقتی یک طرف منطقی رفتار می­‌کند یا صحبت می‌کند ولی طرف مقابل انتقادهای سخت­گیرانه، خندیدن و مسخره کردن را شروع می‌کند، نمود این رابطه است. مثلا تصور کنید یک نفر در حال سخنرانی است، یک‌مرتبه از میان جمعیت یک نفر شروع می­کند به بلند بلند خندیدن، انتقاد کردن و مسخره کردن سخنران.

6.والد ـ والد

 

در رابطه‌ی والد-والد هر دو طرف می­‌خواهند ژست یک بزرگ‌سال فهیم را ایفا کنند؛ اگر والد حمایت‌کننده­ خود را بروز دهد، می‌توان حرف زدن در مورد آب و هوا و تأیید حرف یکدیگر را به‌عنوان مثال ذکر کرد ولی اگر والد کنترل‌گر خود را بروز دهد، امکان ختم شدن بحث به دعوا نیز وجود دارد، در این نوع از رابطه هرکس می­‌خواهد حرف­‌های خود را به کرسی بنشاند و هر دو طرف رابطه در نقش پدر و مادر سخت‌گیر فرو می‌روند.

نکته‌ی مهم در تحلیل رفتار متقابل این مسئله است که، مثلث سه‌گانه‌ی کودک، بالغ و والد، یک تقسیم‌بندی سه‌­گانه‌ی ارزشمند است که می‌تواند به ما در تحلیل بسیاری از حوزه‌های رفتاری در مدیریّت کمک کند همچنین با استفاده از نظریه‌ی تحلیل رفتار متقابل، می‌توان به شناخت مشكلاتی كه باعث عدم تعادل در ساختار شخصیّت، ارتباط با دیگران و تكرار بازی‌های روانی و نمایش‌نامه‌ی زندگی می‌شود، دست یافت و راه‌كارهای تغییر و درمان این مشکلات را كشف و ارائه کرد.

تحلیل رفتار متقابل در مقایسه با سایر نظریه های پیچیده و مبهم روانشناسی، با بیانی ساده و جامع، شخصیت انسان ها را در قالب مدلی کاربردی و علمی ارائه می دهد که هرکسی می تواند آن را یاد بگیرد و با به کار بردن آن در زندگی خود رفتارها، احساسات، شخصیت دیگران و شکل ارتباطش با دیگران را تحلیل کند و با این شناخت بتواند در هر شرایط تصمیمی بالغانه اتخاذ کند که در بردارنده بیشترین منافع و حال خوب برای خود و اطرافیان خود باشد.

ارتباط موثر

ارتباط موثر با دیگران

 

رفتار مناسب در ابعاد اجتماعی، منجر به شایستگی اجتماعی می‌شود. برای بهبود چنین مهارت‌هایی باید به جای تمرکز بر آن چیزی که احساس می‌کنیم یا می‌خواهیم بگوییم، بر نحوه ابراز درست احساس متمرکز شویم. اگر ذهنمان مشغول باشد، نمی‌توانیم برای پیداکردن جواب مناسب به دیگران توجه کافی نشان دهیم و این مسئله خیلی زود نمایان می‌شود.

درک شدت و عمق در روابط می‌تواند در به دست‌دادن چارچوبی برای بهبود مهارت‌های اجتماعی، مفید باشد. شدت روابط براساس چهار سطح اصلی ساخته می‌شود ولی بسیاری از روابط بیشتر از یک سطح را دربرمی‌گیرند. این«گام ها» به شرح زیر هستند:

1-خوشامدگویی اجتماعی:

 اولین سطح شامل رفتارها و کلماتی می‌شود که به فرد دیگری خوشامد می‌گوید: مانند یک سر تکان‌دادن یا عبارتی چون «حالتان چطور است؟» ما زمانی در این سطح عمل می‌کنیم که کسی را در راهرو یا خیابان ببینید بعضی اوقات ماجرا همین‌جا تمام می‌شود و گاهی به سطح بعدی می‌رویم.

2-حقایق:

خصوصیت این سطح از روابط، اشتراک اطلاعات عمومی یا جمعی در مورد خودمان یا کارمان است. حقایقی مثل اسم‌مان، اینکه کجا زندگی می‌کنیم اهل کجا هستیم، کجا کار می‌کنیم،آیا خانواده‌ای داریم و حتی «بله، در حال حاضر مشغول پروژه‌ای تحقیقاتی دربارۀ کلاهبرداری اینترنتی هستم» من اطلاعاتی به تو می‌دهم و تو اطلاعاتی به من می‌دهی، این سطح شامل مبادلۀ اطلاعات و نوعی صحبت مخصوص جلسات کاری/مهمانی‌های عصرانه می‌شود.

3-افکار و عقاید:

وقتی دیگران را بهتر می‌شناسیم یا از نزدیک با آن‌ها کار می‌کنیم، افکار، عقاید و پیشنهادهایمان را با آن‌ها شریک می‌شویم. وقتی به این سطح می‌آییم، آماده‌ایم که بخش بیشتری از خودمان را با دیگری در میان بگذاریم و مستعد انتقاد و تضاد بیشتری هستیم. ممکن است دیگران افکار و عقایدمان را بپذیرند یا در صورتی که افکار آنها تفاوت شدیدی با ما داشته باشد، ما را پس بزنند. بسیاری از تبادلات کاری در این سطح رخ می‌دهند. عبارت‌های معمول در این سطح عبارتند از:«فکر کنم ما باید….» یا «من با شما موافقم»

4-احساسات:

این عمیق‌ترین و آسیب‌پذیرترین سطح روابط ما است-سطحی احساساتی، جایی که احساسات واقعی پشت عقاید و افکار خودمان را با دیگران شریک می‌شویم. این سطح اغلب بیشتر از بقیه روی افراد تأثیر می‌گذارد، چرا که آنها در پایه‌ترین و جهانی‌ترین سطح انسانی با یکدیگر رابطه برقرار می‌کنند. این سطح، سطح روابط همکاری است. رهبران حقیقی مایلند به این سطح وارد شوند. بازکردن سفرۀ دل خود، راهی مناسب برای رسیدن به اینجاست. رهبر باید به لحن صدا، زبان بدن و تغییر رفتار نیز توجه ویژه‌ای نشان دهد و سپس مایل باشد افراد را کنار کشیده و احساسات خود را شریک شود.

 

افرادی با هوش هیجانی بالا می‌دانند که کدام سطح در کدام شرایط مناسب است. آنها همچنین می‌دانند که وقتی با فرد دیگری در یک سطح باشیم، تعاملات آسان‌تر پیش می‌روند. عدم پذیرش پیشروی همزمان دو فرد به سطحی دیگر یا پیشروی سریع، هر دو می‌توانند رابطه‌ای را از خط خارج کنند.

 افرادی با شایستگی اجتماعی، آن‌هایی هستند که اغلب می‌توانند افراد را به سطح چهارم منتقل کنند و این کار را نیز می‌کنند، چون تنها در این سطح است که واقعاً با فرد دیگری مرتبط می‌شویم. افرادی که در تغییر حالت سایر افراد مهارت دارند، یا کسانی که می‌توانند خودشان را براساس حالت فرد دیگری سازگار کنند، کسانی که در سطوح عمیق‌تری از رابطه وارد می شوند، روابط غیر شخصی آسان‌تری دارند، این مسئله یکی از مهارت‌های مهم هوش هیجانی است.

مهارت‌های اجتماعی پایه

شایستگی اجتماعی عمومی همچنین شامل آن قوانین کوچک تعامل اجتماعی می‌شود که آن‌ها را مهارت‌های اجتماعی می‌نامیم. وقتی در یکی از این مهارت‌ها ضعیف باشیم، انگار با بقیه «جور» درنمی‌آییم. در این صورت، چطور می‌توانیم سازمانی پر از افراد را اداره کرده یا افراد را رهبری کنیم؟ مهارت‌های اجتماعی ضعیف باعث ناراحتی دیگران شده و موفقیت ما را محدود می‌کند. خوشبختانه می‌توانیم مهارت‌های اجتماعی خود را بهبود بخشیده و یاد بگیریم چطور در گروه کار کنیم. به دنبال  یک مربی، یک راهنما یا یک درمانگر باشید، این کار ارزشش را دارد، همچنین با یادگیری قوانین زیر به خودتان کمک کنید:

1-اعتناکردن به دیگران:

 همیشه به هرکسی که با شما صحبت می‌کند سلام کرده یا با تکان سر یا تکان دست، اعتنا نشان دهید (در واقع سعی کنید اول خودتان با آن‌ها صحبت کنید) هیچ وقت بدون لبخند یا اعتنا به حضور افراد، از کنار آن‌ها عبور نکنید، گستاخی جایی در سازمان ندارد و مطمئناً سریع شما را به ناکجاآباد خواهد رساند!

2-سر صحبت را باز کنید:

 خودتان را وادار کنید با هرکسی که نمی‌شناسید و در یک همایش در نزدیکی شما ایستاده یا نشسته، حرف بزنید، منتظر نمانید که اول دیگران حرف را شروع کنند. فقط یک نفس عمیق بکشید و به آن‌ها سلام کنید. چندتایی نکتۀ اساسی در مورد خودتان بیان کرده و از دیگران دربارۀ خودشان بپرسید، آنقدر تمرین کنید تا انجام اینکار برایتان راحت شود.

3-صحبت را ادامه دهید:

سعی کنید نکته‌ای که شما را به فرد دیگری علاقه‌مند کرده پیدا کنید و در مورد همان حرف بزنید، «اوه» در تهران زندگی می‌کنید؟ من در البرز مدرسه رفته‌ام» لازم نیست کلیت آن فرد را دوست داشته باشید (و اغلب هم اینطور نخواهد شد) ولی می‌توانید یک نکته برای تحسین پیدا کنید. فرد دیگر را بررسی کرده و با کنجکاوی تمامی جزئیات را زیر نظر بگیرید ولی قضاوت را عقب بیندازید. بررسی و زیرنظرگرفتن آنها، نشانه‌هایی در مورد کیستی آن‌ها به دست شما می‌دهد و تمرین خوبی برای بهبود مهارت‌های اجتماعی‌تان می‌شود.

4-گام زدن:

گام‌زدن به بازتاب‌کردن اشارت غیرکلامی فرد مقابل، همین‌طور وضعیت کلی احساسی آن‌ها اشاره دارد. این مسئله بر پایۀ همدلی است- این توانایی که به شکل درونی بتوانید احساسات فرد دیگری را تقلید کنید، اجازه دهید جسم و صورتتان علاقه‌تان و احساس مناسب با موردی را که درحال صحبت آن هستید؛ نشان دهد. رفتارهای غیرکلامی همزمان مثل تکرارکاری که فرد مقابل می‌کند یا خم‌شدن به جلو یا لبخندزدن، سهیم‌شدن در احساسات را آسان‌تر کرده و به شما کمک می‌کند احساس فرد مقابل را درک کنید.

برای نفع شخصی خود، با کسی «گام» نزنید. اینکار سوءاستفاده است و مردم همیشه واقعیت افرادی را که صادق نیستند، می‌بینند. اگر می‌خواهید روابط خوبی بسازید، نگرانی واقعی برای دیگری و اشتیاق برای برقراری ارتباط با آن‌ها ضروری است. گام‌زدن همچنین به ما این قابلیت را می‌دهد تا در گروهی پذیرفته شده و به حساب بیاییم.

5-ردگم کنی:

ردگم کنی راهی برای نشان‌دادن اعتنا به طرف مقابل،  قبل از راندن کلام به جهتی دیگر است. اگر چند جمله‌ای را که فکر می‌کنید طرف مقابل گفته، حفظ کرده و بیان کنید، شخص مقابل می‌فهمد که در سخن «با آن‌ها» بوده‌اید. آن‌وقت آن‌ها برای عوض‌کردن موضوع و صحبت در مورد مسئلۀ شما، راغب‌تر خواهند بود. مثلاً اگر دو همکار شما مشغول صحبت درمورد بازی فوتبال دوشنبه شب هستند و شما می‌خواهید درمورد پروژه‌ای با یکی از آن‌ها صحبت کنید، چند جمله‌ای در مورد بازی بگویید یا اگر بازی را ندیده‌اید، سوالی در مورد آن بپرسید، بعد بگویید: «عزیزم ، باید در مورد صورت جلسۀ کارگروه با تو صحبت کنم» وقتی اهمیت صحبت طرف مقابل را تصدیق کرده باشید، به احتمال بیشتری در مورد مبحث شما صحبت خواهد کرد. گام زدن و ردگم کردن در برقراری ارتباط با افکار دیگران،آن‌ها را نسبت به عقاید و احساسات شما پذیراتر می‌کند. این مسئله اساس ترغیب و تأثیرگذاری است.

6-درست وارد صحبت شوید:

 در تعاملات اجتماعی، زمان‌بندی بسیار مهم است. هیچ‌وقت برای ورود به صحبت، میان حرف نفر دیگری نپرید. افراد از پریدن میان کلام متنفرند و اغلب حرف شمارا نشنیده می‌گیرند. اول چند دقیقه‌ای گوش کنید و از زبان بدنتان برای گام‌زدن استفاده کنید. معمولاً کسی با نگاه به شما، حضورتان را جدی می‌گیرد. همچنین می‌توانید منتظر مکثی در یک صحبت دنباله‌دار شوید، ولی حواسمان باشد که قبل از راندن صحبت به جهتی که خودتان می‌خواهید، حتماً در مورد صحبت آن‌ها سوالی پرسیده یا نظری بدهید (این کار همان ردگم‌کردن است)

7-مقابله به مثل:

مقابله به مثل یکی دیگر از مهارت‌های ارزشمند اجتماعی است و مربوط به سرمایه‌گذاری میزانی مساوی از انرژی و زمان از سوی دوطرف در یک رابطه می‌شود. ما همه افرادی را می‌شناسیم که ما را بیشتر از چیزی که به آن‌ها علاقه داشته‌ایم، دوست داشته‌اند یا افرادی که در رابطه‌ای به اندازۀ ما احساسات نشان نداده‌اند. روابطی که در سطح شدت برابری نباشند. (وقتی هر دو نفر به یک اندازه همکاری نکرده و دریک سطح عمل بکنند) دوام نخواهد یافت. اگر باید مداوماً با کسی کارکرده یا رابطه داشته باشید. مطمئن شوید که به اندازۀ برابری در این رابطه شرکت می‌کنید، اگر نمی‌دانید افراد مقابل چطور به این رابطه می‌نگرند، به دنبال نشانه‌هایی در زبان بدن یا رفتار آن‌ها باشید.

8-هم حوصله‌کردن دیگران به اندازۀ خود:

اگر می‌خواهید دیگران را به حالت خود دربیاورید یا رابطۀ سطح یک را ترجیح می‌دهید، با افراد گام زده و به آن‌ها همدلی نشان دهید. راز دل در میان گذاشتن نیز مفید است. چون وقتی احساسات و تمایلات خود را آشکار می‌کنید، دیگران را جابجا کرده و می‌گذارید از دیدگاه شما به مسایل بنگرند، حتی اگر آن‌ها کاملاً با شما موافق نباشند، رهبران ماهر می‌دانند که گاهی قبل از درخواست از دیگران برای درمیان گذاشتن افکار و عقایدشان، باید افکار و عقاید خود را آشکار کنند. وقتی آن‌ها حرف دلشان را می‌زنند، باقی افراد برای همکاری مایل‌تر شده و ترغیب خواهند شد.

 

این‌ها چند مهارت دیگر مربوط به بایدها و نبایدهای هوش هیجانی هستند:

-بدانید کی بخندید:

 با خندۀ دیگران بخندید،ولی هیچ وقت به دیگران نخندید، مگر این که آنها خودشان هم به خودشان بخندند.

-بدانید چه سوالی بپرسید و هیچ وقت سوالی که خودتان دوست ندارید جوابش را بدهید، نپرسید.

-فاصلۀ شخصی را درک کنید، دیدگاه‌های فرهنگی در مورد فاصلۀ فیزیکی مورد قبول میان دو فرد، بسیار متنوع هستند بدانید ترجیحات فرهنگی همکارانتان کدام‌ها هستند. ولی چند قانون کلی نیز وجود دارند، اگر افراد از شما عقب‌نشینی می‌کنند، یعنی خیلی نزدیک ایستاده‌اید، اگر افراد می‌خواهند به شما نزدیک‌تر شوند، یعنی فاصله‌تان آزاردهنده است. اگر حس کردید کسی زیاد جابجا می‌شود، آماده باشید اندکی نزدیک‌تر یا دورتر از ترجیحات خود بایستید.

-نوبتی گفتگو کنید:

گفتگو سخنرانی یک نفره نیست. پس بیشتر از سهم خودتان از زمان گفتگو را غصب نکنید.از سوی دیگر، اگر به ندرت صحبت می‌کنید، کمی بیشترحرف بزنید. افراد اغلب به کسانی که چیزی نمی‌گویند بی اعتمادند.

-وقتی شک دارید چیزی نگویید اگر نمی‎‌‎دانید یک عبارت یا سوال چطور برداشت می‌شود، آن را به زبان نیاورید.

ترغیب، نه سوء استفاده

ما همه افراد مجذوب‌کننده‌ای را دیده‌ایم که سوءاستفاده‌چی بوده‌اند. افراد جذاب اغلب مهارت‌های اجتماعی قابل توجهی دارند، ولی در واقع یک آفتاب‌پرست اجتماعی هستند که سعی می‌کنند برای پیش افتادن، برای هرکسی چیز متفاوتی باشند. در نقطۀ مقابل، فردی با هوشمندی عاطفی کسی است که ممکن است دیگری را به سمت هدف خاصی ترغیب کند. ولی از تصاحب و غصب اعتبار و هویت فرد در انجام این کار خودداری می‌کند. اگر با احساسات مسئله‌تان را بیان کنید، یا اینکه چرا کالا وخدماتتان بهترین هستند، یا چرا پروژه‌تان لیاقت پشتیبانی مالی دارد، بیشتر از کسانی که مجموعه‌ای از حقایق را به سردی و بدون احساسات بیان کرده یا درخواست سیاسی زیرکانه‌ای مطابق آنچه شنونده مایل است، بیان می‌کنند می‌توانید دیگران را ترغیب کنید. افرادی با هوشمندی عاطفی مرزهای «سوء استفاده» را می‌شناسند و از عبور از این مرزها خودداری می‌کنند.

 

برخورد با یک موقعیت جدید

اندکی احساس نگرانی در موقعیتی جدید، طبیعی است. بگذارید مثال یک شغل جدید را درنظر بگیریم، حتی افرادی که متکی به خود هستند، به خاطر آن که نمی‌دانند انتظار چه چیزی را باید داشته باشند، اندکی احساس نگرانی خواهند کرد و همه‌مان دوست داریم وقتی وارد شغلی جدید می‌شویم، با بقیه «جور» دربیاییم. بهترین روش انجام این کار، تلاش برای حرکت با ریتم اداره است، اگر همه صبح‌ها دور قهوه‌ساز جمع شده و مشغول گپ و گفت می‌شوند، شما هم اینکار را بکنید-حتی اگر قهوه‌خور نیستید! اگر «گروه» همه باهم به ناهار می‌روند، شما هم با آن‌ها بروید. سعی کنید هر روز با یک فرد یا گروه جدید به ناهار بروید تا همگی‌شان را بشناسید. حداقل برای دو هفته روتین آن‌ها را دنبال کنید تا افراد را ملاقات کرده و شناخته شوید. این‌ها چند پیشنهاد اضافه هستند:

-وقتی یک شغل مدیریتی جدید را شروع می‌کنید، برنامه بریزید که اولین ماه‌های خود را تنها به گوش‌ کردن و یادگیری بگذرانید. هیچ‌وقت به عنوان آدم جدیدی باعقیده‌ای خشک از آن چه لازم است، یا مسلح به لیستی از تغییراتی که می‌خواهید درهفتۀ اول ورودتان انجام دهید، وارد کار جدید نشوید. اگر قبل از جمع‌آوری اطلاعات کافی برای برقراری اعتماد، سریع حرکت کنید، بعداً وقت زیادی را صرف اصلاح وترغیب افراد برای پیوستن به خودتان خواهید کرد.

-بهترین راه ایجاد اعتماد، بیرون‌رفتن و ملاقات با افرادی است که کارهای آن‌ها را مدیریت می‌کنید. آن‌ها را دنبال کنید تا در مورد موقعیت‌هایی که با آن‌ها برخورد دارید یاد بگیرید و گوش کنید و گوش کنید و گوش کنید. هیچ وقت در این مرحله انتقاد نکنید، فقط سعی کنید جدی یاد بگیرید در مورد نظرات و پیشنهادهای آن‌ها سوال کنید. اگر این کار را انجام داده باشید، مرحلۀ اجرای هرتغییری کوتاه‌تر خواهد بود. چون افراد مسئله را پذیرفته و از شما پشتیبانی می‌کنند. قبل از اجرای تغییر، مقداری زمان صرف مرحلۀ شناسایی و برنامه‌ریزی کنید.

-دوستی انتخاب کنید که برای نشان‌دادن مسیر به شما، به او اعتماد داشته باشید. این فرد می‌تواند رییس یا همکارتان، یا حتی کارمندی قدیمی باشد که زیردستتان کار می‌کند. در درخواست نیازهایتان از این فرد تردید نکنید، پرسیدن و علاقه نشان دادن به آموزش راه های آن ها ، بهتر از کورکورانه جلو رفتن و خرابکاری است . حتما مایل نیستید ورودتان به اداره را خراب کنید .

-تمامی منابعی که در اختیار دارید شناسایی کنید. اندکی زمان دو نفره با تمامی کارمندان و همکارانتان صرف کنید و بیشتر سوال کرده و به جواب های آن ها گوش دهید . در هر کارمند  به دنبال نقطه قوتی باشید که با پیشروی ، می توانید از آن ها استفاده کنید .

برای گوش دادن به پادکست مهارت ارتباط موثر روی فایل ویدئویی زیر کلیک کنید :

اگر نیاز به دانلود فایل صوتی مهارت ارتباط موثر دارید روی لینک زیر کلیک کنید:

دانلود فایل صوتی مهارت ارتباط موثر