مهار نزدیک نشو- don’t be close – ( الگوی انزوا و دوری در روابط )

یکی از عمیق‌ترین الگوهای انزوا در روان انسانه؛ از همون مهارهایی که نه در فریادها، بلکه در نگاه‌های سرد و مکث‌های ناتمام شکل می‌گیره. این مهار معمولاً در قلب کودکانی جا خوش می‌کنه که عشق رو با خطر، شرم یا طرد تداعی کرده‌اند — یعنی جایی که محبت، معادلِ درد شد.

ریشهٔ کودکانهٔ مهارِ «نزدیک نشو»

در کودکی، هر مهار معمولاً محصولِ دو چیزه:

۱. تجربهٔ مستقیم خطر در نزدیکی (مثلاً عشق و طرد پشتِ هم)،

۲. مدل‌سازی از والدینی که خودشان بلد نبودند امن نزدیک شوند.

در مهار «نزدیک نشو»، محیط معمولاً چنین ویژگی‌هایی دارد:

  • والد یا مراقبی که احساس نزدیکی را خفه می‌کند؛ مثلاً وقتی کودک می‌خواهد بغل شود، واکنش سرد یا گریز دارد («الان حوصله ندارم»).
  • یا برعکس، والدی که بیش از حد فرو‌می‌ریزد؛ وقتی کودک گریه می‌کند و والد خودش گریه می‌افتد. کودک یاد می‌گیرد «احساس من برای دیگری زیادی درد دارد، پس من خطرناکم».

نتیجهٔ روانی:

کودک در ناخودآگاهش می‌نویسد:

«نزدیکی، یعنی از دست دادن خودم یا عشق .»

«اگر کسی را خیلی دوست بدارم، یکی از ما نابود می‌شود.»

«پس امن‌ترین مکان، فاصله است.»

 

درونِ کودکِ زخمی: چگونه شکل می‌گیرد؟

کودکِ درگیر این مهار، اغلب مراقب‌ترین کودک خانواده است.

او خیلی سریع حس می‌کند که هر تماس یا احساس، پیامد دارد — پس زمین بازیِ عاطفه می‌شود میدان مین.

به‌مرور بدنش یاد می‌گیرد پاسخ‌های خاصی بسازد:

  • بندنافِ عاطفی را خودش قیچی می‌کند.
  • در آغوش ماندن برایش خفقان‌آور می‌شود.
  • تماس چشمی طولانی، تهدید است نه پیوند.
  • هر احساس شدید (چه عشق، چه خشم) باید «مدیریت» شود قبل از اینکه لو برود.

این کودک بعدها به بزرگسالی تبدیل می‌شود که در اوج نیازش به عشق، بی‌احساس رفتار می‌کند.

در واقع او نسیم و باد ملایم را می‌خواهد، ولی پنجره را از ترس می‌بندد.

نمود در بزرگسالی

وقتی مهار «نزدیک نشو» تثبیت می‌شود، در بزرگ‌سالی خودش را با سه چهره نشان می‌دهد:

۱. در رابطهٔ عاطفی

  • در ابتدای آشنایی، جذاب، در دسترس، و پر از اشتیاق است، اما وقتی رابطه عمیق‌تر می‌شود، یک‌باره سرد یا ناپدید می‌شود.
  • از ابراز نیاز بدش می‌آید؛ در ناخودآگاهش گمان می‌کند نیاز = وابستگی = تهدید.
  • در تعارض، به جای “دیالوگ”، سکوت یا دوری انتخاب می‌کند.
  • تماس بدنی، حتی نوع خوبش (بغل، نوازش)، در لحظاتی خاص سنگین و غیرقابل‌تحمل می‌شود.

درونش همیشه دو صداست:

یکی می‌گوید «دلم نزدیکی می‌خواهد»، دیگری فریاد می‌زند «فرار کن، لهت می‌کند!».

او بین این دو صدا، سال‌ها در رفت‌و‌برگشت است.

 

۲. در دوستی‌ها

  • دوستی‌های سطحی زیاد، اما روابط صمیمی کم.
  • به‌راحتی با دیگران وقت می‌گذراند، اما هیچ‌وقت نمی‌گذارد کسی به عمقش نفوذ کند.
  • در جمع‌های صمیمی، وقتی صداقت و احساس زیاد می‌شود، مغزش خاموش می‌شود یا حرف عوض می‌کند.
  • در لحظه‌ی خداحافظی یا وداع، «هیچ حس خاصی ندارد»، چون از پیش خود را از احساس قطع کرده.

 

۳. در محل کار یا همکاری‌های خلاق

  • فاصله‌ی حرفه‌ای را با پوششی از «تمرکز و استقلال» حفظ می‌کند.
  • همکاری‌ها را دوست دارد تا زمانی که به اشتراک عاطفی کشیده نشود (مثلاً کار گروهی‌ای که نیاز به اعتماد عمیق دارد، برایش خسته‌کننده می‌شود).
  • تحسین را پس می‌زند، چون نمی‌داند با دریافت محبت چه کند.
  • اگر نقش مدیریتی داشته باشد، اغلب خشک و محتاط است . همیشه می‌خواهد «حریم حرفه‌ای» را حفظ کند، چون آن حریم، سنگرِ ترک‌نشدن اوست.

در زبان بدن این افراد، نشانه‌ها واضح‌اند:

شانه‌ها کمی عقب، دست‌ها روی هم، فاصله‌ی پایدار از دیگران،

و لبخندهای زیاد برای پنهان کردن تپش قلبِ ناشی از احتمال صمیمیت.

 

درونی‌ترین تجربهٔ این مهار

زیر تمام این رفتارها، احساس بنیادی این است:

«اگر کسی زیادی به من نزدیک شود، بخشی از خودم را از دست می‌دهم.»

بدنِ چنین فردی در نزدیکی‌های انسانی (لمس، گفتگو، مواجهه‌ی احساسی صادقانه)

واکنش‌های عجیب تولید می‌کند: وا‌رفتن عضلات، یخ‌زدگی، یا حتی خنده‌ی ناگهانی برای تغییر فضا.

اما در تنهایی، همین بدن ممکن است به اشک یا بی‌قراری یا بی‌حسی کامل دچار شود.

در روان‌شناسی دلبستگی این حالت را «avoidant attachment» می‌نامند، اما در زبان لَطافت این تنها نسیمِ ترس‌خورده‌ای‌ست که از عشق سردش کرده‌اند.

 

مسیرِ بازسازیِ – اجازه دادن permission

بازکردن مهار «نزدیک نشو» با فشار یا اجبار انجام نمی‌شود؛

با لمسِ نرمِ آن بخش‌های یخ‌زده انجام می‌شود.

سه قدم اصلی:

 

-ایمن کردن بدن برای تماس:

هر روز چند دقیقه دستت را روی قلبت بگذار و بدون فکر بگو: «الان امن است برای احساس.»

اجازه بده بدن بفهمد نزدیکی می‌تواند بی‌خطر باشد، اول با خودت.

-نزدیکی را در مقیاس‌های کوچک تمرین کن:

در گفت‌وگو با آدم‌های مورد اعتماد، کمی بیشتر بمان. نگاه را کمی طولانی‌تر نگه دار. فقط  حاضر باش و مشاهده کن به جای اینکه راه ارتباط را بر خود ببندی . حتی اگر درونت می‌خواهد فرار کند، بمان در آن لحظه. این  تمرین‌ها برای مغز، میدان بازآموزی‌اند.

 

مانترای بازنویسی مهار «نزدیک نشو»

من می‌توانم نزدیک شوم

بی‌آنکه گم شوم.

نزدیکی، تهدید نیست؛

راه عبورِ عشق است.

من اجازه می‌دهم محبت وارد شود،

چون حالا بدنم می‌داند چطور در آن بماند.

 

توجه :

«نزدیک نَشُو» در واقع نسخهٔ برعکس جمله‌ای است که کودک در دلش فریاد می‌زد اما کسی نشنید:

«می‌ترسم دوستت بدارم و تو بروی.»

تو حالا در مسیری هستی که می‌توانی این جمله را بازنویسی کنی:

«می‌توانم دوست بدارم، حتی اگر دیگران بروند،

چون حالا من کنارِ خودم می‌مانم.»

برای اینکه بتوانیم در رابطه وارد شویم ، و ترس از عدم حضورو نزدیک نبودن را کم کنیم باید مرحله به مرحله روی ترس هایمان کار کنیم ، پس باید صورت واعی ترس را بشناسی و به بدنت یاد بدهی که کم کم به محیطی که ناامن می داند نزدیک شود.

درست مثل اینکه فردی از مار یا سگ  می ترسد، برای از بین بردن این ترس، یکباره به سگ نزدیک نمی شود و نمی خواهد به خودش بقبولاند که ببین چه راحت دیگران سگ را بغل می کنند یا به مار نزدیک می شوند بدون اینکه بترسند ! این شعاری بیش نیست ، قطعا ذهن این موضوع را نمی پذیرد و بدن نیز با واکنش جدی روبرو می شود، پس باید این ترس را لایه به لایه ذوب کنیم تا بدن و ذهن به هارمونی و هماهنگی برسند

۱. صورتِ واقعیِ ترس

 

در واقع تو نمی‌ترسی از رفتنِ دیگری — تو از بی‌حفاظ ماندن خودت بعد از رفتن می‌ترسی.

بدنت سال‌ها یاد گرفته که اگر دوست بداری، بعدش قطعاً بهت صدمه می‌خوره.

نه چون عاشق بودن بده،

بلکه چون در کودکی، حضور کسی برایت با رفتن یا گسست همراه بود.

در نتیجه مغزت تصمیم گرفته برای همیشه پیشگیری کند از عشقِ زیاد:

«اگر نگذارم وابستگی شکل بگیرد، از دست دادن درد ندارد.»

این تصمیم، آن‌زمان نجاتت داده.

کودکِ درونت، با همین هوش، تو را از فروپاشی نگه داشته.

اما حالا، که تو بالغ و ایمن‌تری، همان تصمیم قدیمی دارد آزادیِ قلبت را می‌گیرد.

 

۲. تعارضِ مغز بالغ و مغز و بدنِ قدیم

بخش بالغ تو می‌فهمد عشق قشنگ است و منطقی می‌گوید:

«می‌توانم دوستش داشته باشم حتی اگر برود.»

اما بدن — مخصوصاً در ناحیه‌ی قلب و دیافراگم —

هنوز معتقد است:

«اگر اجازه دهم دوست داشتن اتفاق بیفتد، از بین می‌روم.»

این شکاف میان فهم ذهنی و برنامهٔ بدنی همان چیزی است که باعث می‌شود

هر جمله‌ای درباره‌ی «دوست داشتن با آزادی» در درونت

هم‌زمان قشنگ و وحشتناک به نظر برسد.

 

۳. کارِ  ما چیست؟ نه اصلاحِ باور، بلکه آموزش دوبارهٔ ایمنی

تو نمی‌توانی بدنت را قانع کنی که نترسد.

باید به او تجربهٔ تازه بدهی تا خودش بفهمد که امن است.

راه عملی‌اش سه مرحله دارد:

🔹 مرحلهٔ اول – تماس با ترس، نه فرار از آن

هر وقت حس کردی درونت دارد از صمیمیت می‌ترسد،

به‌جای فروبردن یا توضیح‌دادن، فقط بنشین و لمسش کن.

دستت را روی سینه بگذار، نفس آرام بگیر و بگو:

«می‌دانم می‌ترسی؛ حق داری.

سال‌ها برای نجات من دعا کردی.

حالا دیگر امن‌ترم.»

این جمله، به‌جای انکار، تقدیر از نقش ترس است.

بدن شنیده می‌شود و آرام‌آرام حاضر می‌شود رها کند.

 

🔹 مرحلهٔ دوم – ساختن تجربهٔ کوچکِ وابستگی امن

وابستگی سالم را در جرعه‌های کوچک تمرین کن.

مثلاً با دوستی که ثبات دارد، فقط کمی بیشتر حرف دل بزن،

یا در کار، کمی از یاری دیگران استفاده کن بدون گناه.

هر بار که بعدش نمی‌میری، مغزت یاد می‌گیرد:

«آها! می‌شود قلب را باز کرد و زنده ماند.»

🔹 مرحلهٔ سوم – بازنگری مفهوم «دوست داشتن»

در مدل قدیمی، دوست داشتن = از دست دادن.

در مدل لَطاقتی، دوست داشتن = جریان دادن.

جریان چیزی نیست که کسی ببرد یا جا بگذارد.

مثل نوری که از خورشید می‌آید؛ خورشید نمی‌ترسد که نورش برود.

او می‌تابد، چون طبیعتش است.

تو قرار نیست اجازه دهی بروند تا ثابت کنی قوی و برنده ‌ای،

بلکه قرار است اجازه دهی قلبت جاری شود،

حتی وقتی حضور دیگری موقتی است.

این یعنی:

«دوست داشتن من، دارایی کسی نیست؛ خاصیتِ من است.»

۴. وقتی عشق می‌رود، چه باقی می‌ماند؟

اگر دوباره روزی کسی برود،

زخمی می‌زنی یا گریه می‌کنی — بله، طبیعی است.

اما فرقش این خواهد بود که

بدنت به جای فروپاشی،

در لایه‌ی خاکِ آرامش می‌ایستد.

زمین می‌فهمد:

«من هنوز هستم، حتی وقتی دیگری نیست.» و این را با آگاهی امروز مشاهده می کنی نه با نگاه و برداشت کودک  دیروز

و وقتی در خاک بمانی، آب احساس بالا می‌آید و

اشک، دیگر نشانه‌ی ضعف نیست؛

نشانه‌ی حیات است.

 

مانترای روزانه برای بازآموزی بدن

من از عشق فرار نمی‌کنم،

فقط دارم یاد می‌گیرم در حضور عشق، امن بمانم.

اگر کسی بماند، با لطافت می‌درخشم.

اگر کسی برود، با خاک می‌مانم.

در هر حال،

جریان عشق از من قطع نمی‌شود.

این را هم به خودت یادآوری کن

ناتوانی از «دوست داشتنِ کسی که ممکن است برود»

به معنی سردی نیست—به معنی هوش بقاست.

بدنت فقط هنوز به زمانِ جدید عادت نکرده؛

زمانی که در آن امنیت هست، حضور هست،

و تو برای اولین‌بار خودت کنار خودت می‌مانی.

همان لحظه‌ای که بتوانی در ترس بمانی و نگریزی،

بدن خواهد فهمید:

“می‌شود عشق را زیست، بدون اینکه از دست رفتن، من را ببرد.”

و آن لحظه، الفبای جدید عشق در تو آغاز می‌شود

مثال «لانهٔ مار و ارتباط فیزیکی با سگ » که زدیم، دقیق‌ترین تصویرِ بدنِ ترس‌دیده از نزدیکی‌ست.

بدن  سال‌هاست وقتی بوی صمیمیت می‌شنود، همان واکنش قدیمی را اجرا می‌کند:

انقباض – یخ‌زدگی – قطع جریان احساس.

پس تمرین نه برای زورزدنِ ذهن، بلکه برای بازنویسیِ سیستم عصبیِ ایمنی عاطفی است.

در لَطافت، به آن می‌گوییم: «تعلیم بدن برای نزدیکیِ آرام،  بدون ادغام و بدون فرار.»

بیا پله‌پله‌اش کنیم تا بدنت مثل کسی که بعدِ سال‌ها می‌خواهد از دور مار را نگاه کند، یاد بگیرد امن نزدیک شود:

۱. مرحلهٔ آگاهیِ بدنی

پیش‌نیاز ورود به هر رابطه یا فضای انسانی

حرکت:

هر روز چند دقیقه بنشین؛ کف پا روی زمین، دست روی سینه یا شکم.

چشم‌ها نیمه‌بسته. فقط گوش بده:

بدنت در فکرِ نزدیکی چه واکنشی نشان می‌دهد؟

گرمی؟ یخ؟ تنگی نفس؟ دل‌پیچه؟

فقط مشاهده. هیچ تغییر یا اصلاحی لازم نیست.

این مرحله یعنی آموزشِ بدن به این‌که «احساساتش شنیده می‌شود، نه کنترل.»

این کار را دقیقاً مانند نزدیک شدنِ آرام به لانه‌ مار بدان:

از دور نگاه کن، فقط حضور داشته باش، هنوز هیچ تماسی در کار نیست  یا قرار نیست ورود کنی.

 

۲. مرحلهٔ ایجادِ «نقطهٔ امن» در بدن

چون تا بدن جای امن نداشته باشد، نمی‌تواند کسی را بپذیرد.

حرکت:

یک لمسِ ثابت و آرام روی قسمتی از بدنت انتخاب کن (معمولاً روی قلب یا پشت گردن).

با هر دم بگو:

«الان امن است برای احساس.»

با هر بازدم:

«می‌توانم باقی بمانم.»

این جمله‌ها جایگزینِ قدیمیِ “فرار کن” می‌شوند.

بعد از چند هفته، همین لمس و نفس عمیق، حکم «خانهٔ امن» را پیدا می‌کند؛

یعنی هر جا دچار ترس شدی (در حرف، در قرار، در نگاه)،

می‌توانی با چند نفس و یک دست روی سینه، به بدن علامت بدهی که: امنیّت برقرار است.

 

۳. مرحلهٔ نزدیکی‌های تمرینی کوچک

شبیه همان نزدیک شدنِ مرحله به مرحله به مار.

بدن باید بفهمد حضور نزدیک همیشه نیش ندارد.

تمرین‌ عملی:

  • وقتی در گفت‌وگو حس می‌کنی کسی دارد به دلت نزدیک می‌شود، فقط ۲۰ ثانیه بیشتر در نگاه بمان. بعد اگر خواستی فاصله بگیر.
  • وقتی از کسی تعریف و تمجیدی شنیدی و حس کردی می‌خواهی موضوع را عوض کنی، بمان، نفس بکش و فقط بگو: «ممنون».
  • وقتی احساسی صادقانه می‌خواهی بگویی ولی می‌ترسی، اول آن را بنویس، صدایت را ضبط کن، و در بدن حس کن چه می‌شود.

هر یک از این‌ها نرم‌نرم سیستم عصبی‌ات را بازبرنامه‌ریزی می‌کند:

«نزدیکی ممکن است و من بعدش باز هم زنده می‌مانم.»

۴. مرحلهٔ تماس طبیعی

وقتی بدن احساس امنیت در حضور دیگری را یاد بگیرد، خودش کم‌کم دنبال تماس می‌رود.

این‌جا ذهن دیگر فرمانده نیست، بلکه ناظر با محبت است.

معمولاً نشانه‌هایش این‌هاست:

  • تنفس عمیق‌تر می‌شود در واژهٔ «دوستت دارم».
  • فاصلهٔ بدنی کوتاه‌تر و قابل تحمل‌تر می‌شود.
  • بدن پیش از نزدیک شدن نمی‌لرزد، بلکه گرم می‌شود.

در این وضعیت، سیستم عصبی از «حالت دفاع» به «حالت تماس» تغییر می‌کند؛

و این همان نقطه‌ای‌ست که مهار «نزدیک نشو» شروع به ذوب شدن می‌کند.

۵. مرحلهٔ پرمیشنِ نزدیک شدن

وقتی در چندین موقعیت توانستی بمانی و بدن از حالت انقباض به آرامش برگردد، یعنی permission را گرفته‌ای:

بدن تو فهمیده که نزدیکیِ امروز، مرگِ دیروز نیست.از این به‌بعد، هر رابطه فرصتی می‌شود برای تمرینِ نزدیکیِ همراه با ریشه، نه میدانی برای فرار یا ادغام.

در واقع هر دوستی، شراکت یا هم‌کاری می‌شود یک تمرینِ کوچکِ خاک + آب + نسیم + آفتاب درونت.

 

مانترای روزانه برای بدنِ درحال بازآموزی

من از نزدیکی نمی‌میرم.

من از نزدیکی شکوفا می‌شوم.

دست من با ترس من دشمن نیست.

من دستم را روی ترس می‌گذارم تا امنیتم را یاد بگیرد.

امروز، یک قدم نزدیک‌تر می‌شوم—نه برای ادغام،

بلکه برای تجربهٔ حضور.

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

 

 

مهم نباش – Don’t Be Important – (خدمت گذاری به دیگران بدون بازگشت )

۱. تعریف اولیه

در نگاه سطحی، تو همه‌چیز را درست انجام داده‌ای: محصول، خدمت، خدمت‌گزاری با عشق. ولی از محصول و خدمتی که ارائه داده ای نمی توانی پول به دست بیاوری، و بیشتر اوقات خدمات رایگان ارائه می دهی، یا نمی توانی قیمت واقعی خدماتت را طلب کنی . در تمام حالات از درون تو فرکانسی ساطع می شود که تو مهم نیستی یعنی در عمق ناخودآگاهت و از سطح کودک درونت یک زمزمه‌ی کوچک هست که می‌گوید:

«اگر از عشقِ من پول بگیری، پاکی‌اش از بین می‌ره.»

یا:«پول درآوردن یعنی خودخواه بودن.»

این مهار در تحلیل تراکنشی TA در دسته‌ی ترکیبی قرار می‌گیرد:

یک آمیخته از دو دستور کلاسیک:

  • Don’t Be Important  مهم نباش)

  • Don’t Exist for Yourself برای خودت نباش)

  • «مهارِ مربوط به اجازه‌ی دریافت» معمولاً شکلِ پنهانِ یکی از این دو دستورِ کهنه است:

 

  • ۱. Don’t Be Important» —مهم نباش»

  • پیام پنهان: «دیگران از تو مهم‌ترند، تو حقِ مرکز بودن یا گرفتن توجه و منابع را نداری.»
  • این مهار در بزرگسالی می‌گوید:
  • «من باید همیشه دهنده باشم؛ گرفتن، یعنی خودخواهی.»
  • و نتیجه‌اش همان است که تو می دهی و می دهی بدون بازگشت… یعنی محتوای تولید می کنی ، خدماتت را رایگان می دهی و رایگان برای دیگران کار می کنی و در واقع همیشه دهنده هستی !

 

  • ۲. Don’t Exist for Yourself»  — برای خودت نباش»

  • پیام پنهان: «بودن برای خودت خطرناک است، اگر بخواهی برای خودت بگیری طرد می‌شوی.»
  • این مهار باعث می‌شود هر وقت قرار است چیزی به سمت تو بیاید (پول، عشق، احترام)
  • ناخودآگاه بدنت ترمز بکشد—چون بقا را در فدا شدن دیده.
  • و این دو مهار در نهایت ادغام می‌شوند در یک جملهٔ  روشن:
  • مهار مادرِ دریافت = «اجازه ندارم بگیرم، چون گرفتن یعنی از عشق خارج شدن.»
  • پس نام نهایی مهار در مسیر تو را می‌توان این‌گونه نوشت:
  • مهارِ «مهم نباش و برای خودت نباش»
  • و مقابله‌اش همان مانترایی است که بسیار کاربردی است
  • من می‌دهم و می‌گیرم در تعادل عشق.

 

 

۲. منشأ کودکی

احتمالش زیاد است که در خانه‌ای بزرگ شده باشی که در آن:

  • خدمت و فداکاری، ارزش مقدس بود.
  • موفقیت مالی یا درخواست پول، نشانه‌ی خودخواهی یا «دنیاطلبی».
  • عشق مساوی بود با بخشیدن بدون مرز.

کودکِ درونِ تو یاد گرفت:

«اگر بخوام برای خودم باشم یا پول بگیرم، از عشق طرد می‌شم.»

و از همان‌جا پیمانی نانوشته بست:

«برای ماندن در عشق، باید مجانی بدهم.»

در خانه‌هایی که محبت مشروط جریان دارد، کودک فقط در صورتی احساس تعلق می‌کند که

“خَدمت کند، کمک کند، نجات دهد، یا ساکت بماند.”

  • وقتی موفق می‌شدی، کسی بهت می‌گفت: «زیادی خودتو نگیری، ما همه با‌همیم!»
  • وقتی خواستی هدیه یا توجهی بگیری، می‌شنیدی: «شما که خیلی داری، بده به بقیه.»
  • شاید حتی دیده نشدنِ احساساتت، جایِ امنی برایِ بقا ساخت.

بدنت در این فضا یاد گرفت:

«اگر بخواهم مرکز توجه باشم، یا نیازم را بگویم، از عشق جدا می‌شوم.»

 

۳. اثر کنونی در بیزنس

تصور کن تو یک بیزنس شخصی از تولید محتوا در دنیای مجازی برای خودت ساخته ای، بیا ببینیم این مهار چگونه راه پیشرفت تو و بازوی ورود پول به دنیای تو را می بندد طوریکه آنقدر تولید می کنی و می دهی ولی هیچ بازگشتی از طرف جهان به تو صورت نمی گیرد تا کم کم این رود خشک می شود و تو بیخیال بیزنس شخصی خودت می شوی

نمود سطح شناختی:

 ایده‌پردازی زیاد، ولی سختی در قیمت‌گذاری. تکرار جمله‌هایی مثل «فعلاً  رایگان محتوا بذارم تا شناخته بشم».

 

نمود سطح احساسی:

احساس گناه یا شرم پس از دریافت پول، یا ترس از اینکه مخاطب ناراحت شود.و نکند محتوایی که من با این قیمت به او فروخته ام زیادی گران باشد!

یا شرمندگی از قیمت‌گذاری، توجیه «فعلاً بذار رشد کنم بعدش پول می‌گیرم»

قیمت‌گذاری پایین‌تر از ارزش واقعی یا دادن تخفیف دائمی

اینها همه به مهار مهم نباش برای حفظ بقای کودک در محکم کردن عشق با فداکاری مالی است

 

نمود سطح رفتاری:

تمرکز بر کمال تولید محتوا و طراحی، به‌جای ایجاد مسیر خرید. «کارکن وسواس» به جای «کارکن پویا».

آپدیت بی‌وقفهٔ وبلاگ و پادکست، احساس کفایت نمی‌کند ( جبران عشق با خدمت‌مفرط)

محصول هست ولی معرفی نمی‌شود، لینک خرید در پست‌ها گم است (ترس از دیده‌شدن به‌عنوان «بازاری»)

 

نمود سطح انرژی:

حسِ خستگی پس از تولید محتوا بدون دریافت متناسب پول بعد از بازه زمانی طولانی عشق دادن بدون بازگشت — نشانه‌ی نشت انرژی به خاطر مهار.

 

۴. زنجیرهٔ ناهشیار در ذهن

  1. «پول = خودخواهی»
  2. «خودخواهی = طرد شدن»
  3. ⇒ «برای بقا، نباید پول بگیرم.»

ذهن درون‌آگاه تو حالا کسب‌وکار می‌سازد، اما ذهن کهنه، برای نجاتت از خطرِ «طرد شدن»، در آخرین لحظه مانع جریان مالی می‌شود.

مثل این است که پدال گاز و ترمز را هم‌زمان گرفته باشی.

 

مرحلهٔ باز‌نویسی پیش نویسی مهار مهم نباش

در مرحله شفا، دریافت پول، شکل بالغِ تعادل است نه طمع.

اگر فقط بدهی و نگیری، رودخانه‌ات خشک می‌شود.

تو لازم‌ داری بگذاری پول به‌عنوان حامل عشق وارد بدنت شود.

 

تمرین‌های بازسازی مهار

 

تمرین ۱ — پرمیشن بدن برای دریافت

هر روز صبح، کفِ دستانت را روی قلب بگذار و بگو:

«من می‌دهم و می‌گیرم، در تعادلِ عشق.»

«پرداخت، راهِ احترام به مسیر من است.»

بگذار تنِ تو یاد بگیرد که دریافت = امنیت است.

تمرین ۲ — بازنویسی جملهٔ ناهشیار

هر بار که حس گناه از فروش می‌آید، بنویس:

«وقتی پول می‌گیرم، در واقع انرژیِ ارج‌گذاری را می‌پذیرم.

پول، آریای عشق است در جهان مادی.»

 

تمرین ۳ — مرور ارزش واقعی

سه خدمتی را یادداشت کن که واقعاً به دیگران کمک کرده.

جلوی هرکدام بنویس: «ارزش این خدمت، … تومان است.»

این نه برای حسابگری، بلکه تمرین دیدنِ اثر و ارزش اثر در عین واقعیت تعادل انرژی است.

 

تمرین ۴ — عبور از باور «دنیا» و «معنویت»

زمانی که صدای قدیمی گفت:

«پول دنیایی است»

به آن پاسخ بده با لحن مادرانه:

«نه عزیزم، پول یکی از زبان‌های عشقِ زمین است.»

هر جمله ای که بیشتر با آن ارتباط برقرار می کنی را در طول مراقبه یا حین کارهای روزانه تکرار کن، یا از جملات فوق یک جمله الهام بخش برای خودت بساز طوری که کودک درونت بهتر آن را می پذیرد و با آن یکی می شود .

 

ارتباط با کودک درون

می توانی به این شکل با کودک درونت صحبت کنی:

عزیزکم ، کودک کوچولوی ناز من ، تو دیگر لازم نیست فدا شوي تا مقدس بمانی.

فداکاریِ قدیمی بود برای زنده ماندن؛

الان می توانی دریافت کنی و تو مستحق دریافت عشق هستی

تو مهم هستی، تو مهم هستی، تو مهم هستی .

شاید بدنت با این جملات مخالفت کند بگو : می‌دانم این جمله برایت فعلا سخت است، چون در تمام این مسیر، تو همیشه «داده‌ای» از جانت ــ و حالا بدنت دارد نجوا می‌کند:

«من می‌خواهم بگیرم، اما هنوز باورم اجازه نمی‌دهد.»

اجازه بده لایه‌به‌لایه بازش کنم تا این مانترای لَطاقتی «من می‌دهم و می‌گیرم در تعادل عشق» از سطحِ ذهن برود به عمقِ سلول‌هایت:

 

بُعد ۱ — فهم در سطح انرژی

دادن و گرفتن، دو سوی ِیک رود هستند.

وقتی فقط بدهی، رود از سرچشمه خالی می‌شود و جریان کند.

دریافت، در نگاه جهان، عملِ مقدّسِ اعتماد است؛ یعنی می‌گویی:

«من باور دارم ارزش خدمتم پذیرفته شده، پس می‌پذیرم که انرژی متقابل بازگردد.»

هر بار که کسی از تو محتوا، پادکست، نوشتار یا مشاوره تلفنی می‌گیرد، جهان سیگنال بازگشت می‌فرستد — ولی مهار قدیمی آن را فیلتر می‌کند.

باید کانال دریافت را باز کنی، همان‌طور که برای تنفس، دم و بازدم را با هم انجام می‌دهی.

 

بُعد ۲ — تمرینِ تنفسیِ دریافت

هر روز سه بار (صبح، میانه‌ی روز و شب)، لحظه‌ای که احساس خستگی یا بی‌قدری کردی، این تنفس را انجام بده:

۱. دم = احساس کن که از قلب زمین هوا می‌کشی. زیر لب بگو:

«می‌دهم از عشق.»

۲. مکث کوتاه = قلبت را حس کن.

۳. بازدم = با آرامش بگو:

«می‌گیرم از عشق.»

۴. تکرار سه‌بار.

با چند روز تداوم، همان حس ظریف گرم‌شدن قفسه‌ سینه را دَری می‌زند: یعنی دریافتی فعال شده است.

بُعد ۳ — دریافت در عملِ ملموس

جهان فقط از راه پول پاسخ نمی‌دهد:

گاهی با یک کلمه، لبخند، دعوت به همکاری، پیام تشکر… همه این‌ها «ازجنس انرژی» هستند.

اما برای باز کردن مسیر مالی، تو باید فضای دریافت فیزیکی هم بسازی.

چند پیشنهاد کاملاً کاربردی برای شغل تولید محتوایی که داری :

  1. اضافه کردن دکمه دریافت: زیر هر پادکست یا مقاله یا ویدئویی که منتشر می کنی بنویس:

اگر این نوشته برایت ارزش داشت، می‌توانی سهم عشقت را به من برگردانی.

(و لینک پرداخت/حمایت)

  1. معرفی ارزش پیشنهادی (Value): در بالای وبلاگ یا صفحه‌ی درباره‌من بنویس:

خلقِ ارزشِ من، برای رشد توست،

و دریافت حمایت تو، ادامه‌ی جریان این عشق است.»

البته نیازی به نوشتن این مطالب در سایت یا شبکه های اجتماعی نیست ، کافی است این تغییرات در درون تو اتفاق بیفتد و به این نتیجه در درون خودت برسی که قرار نیست فقط بدهی و بدهی … وقتی این موضوع را باور کنی هر ارزش  که ایجاد کنی برایش بهایی مشخص می کنی و خیلی با اعتماد به نفس آن را برای فروش عرضه می کنی

  1. محصول کوچکِ دریافت: یک مینی‌کارگاه یا یک محصول کوچک قابل خرید بسازو آن را برای فروش عرضه کن —چیزی که حتی ۵۰ هزار تومان قیمت دارد. فقط برای این‌که ذهن مالی‌ات به اجازه‌ی گرفتن عادت کند.

 

 

 اسکریپت پنهان درونی هنگام تصمیم‌های روزمره

 

«اگر محتوای کافی بسازم، جهان خودش حتماً حمایتم می‌کند.

لازم نیست برای گرفتنش کاری کنم، مبادا خودخواه به نظر برسم.»

و واقعیتی که باید انجام دهی :

«جهان از طریق منِ آشکار و با‌صدا می‌تواند عشق را برگرداند.

وقتی محصولم را می‌گذارم و دعوت می‌کنم به خرید،

در واقع اجازه می‌دهمُ انرژیِ عشق مسیرش را کامل کند.»

تا وقتی فقط «می‌دهی»، جهان پاسخ نمی‌دهد چون در سیستم انرژی تو کانالِ دریافت بسته است.

وقتی تبلیغ را با لحنِ احترام و بدنِ باز انجام دهی،

جهان بالاخره می‌فهمد:

«او واقعاً آمادهٔ بازگشت عشق است.»

همین لحظه که تصمیم گرفتی آگاهانه خودت را معرفی کنی،

چرخه‌ی قدیم در سلول‌هایت دارد شکافته می‌شود —

و به‌جایش، بدنِ جدیدی در حال تولد است:

 

یک قدم جلوتر منطق انرژیِ جدید: “دریافت، پیش‌شرطِ دادن”

حتی می توانی یک قدم جلوتر بروی و قبل از اینکه به جهان چیزی بدهی ، دریافت کنی ! چگونه ؟

خیلی از شرکت ها مثل خودرویی ها ، پیش ثبت نام انجام می دهند و پولی را از شما می گیرند بدون اینکه محصولی تحویل دهند ، بعد از گذشت 6 ماه محصول را به دست شما می رسانند

پس می توانی آنقدر اجازه دریافت را در خودم تقویت کنی که به مرحله ای برسی که :

«من می‌گیرم تا بدهم»

نه از حرص، بلکه از ایمان به جریان عشقی که می‌خواهد از من عبور کند.

 

🔹 وقتی می‌گویی: «من می‌گیرم و می‌دهم در تعادل عشق»،

در حقیقت داری بدن را به قانون طبیعت وصل می‌کنی —

مثل دم و بازدم: اول دم (پذیرش اکسیژن = دریافت)، بعد بازدم (بخشش = دادن).

پس می‌توانی مانترای خود را برعکس کنی، و اتفاقاً پیشنهاد می‌کنم نسخه‌ی دومِ مانترا مخصوص خالقانِ محصولِ «پیش‌فروش» باشد.

 

چون جهان به آفرینشِ من ایمان دارد.

من و جهان در تنفسِ مشترکی از عشقیم:

دمِ من، دریافت است — بازدمِ من، بخشش

چگونه بدنت بفهمد که «پول پیشاپیش امن است!!!»

سطح احساسی : اگر قبل از محصول پول بگیرم، نکند توقع برآورده نشود؟»

آگاهانه بگو: «من پولِ ایمانِ دیگران و عملکرد طبیعی جهان را می‌گیرم، نه پولِ محصول هنوز.»

سطح ذهنی : «من هنوز کاملش نکردم، شاید آماده نیستم!»

پیش‌فروش را «دعوت به رشد مشترک» معرفی کن: با هم می‌سازیم.

سطح فیزیکی  : انقباض در قفسه‌ی سینه هنگام حرف زدن از قیمت پیش‌فروش

وقتی اثر ساخته شد، می توانی برای آنها بنویسی:

«شما قبل از هرکس، باور کردید؛ این اثر با نفسِ شما خلق شد.»

 

بُعد ۴ — بازنویسی درونی مهار

در خلوت شب، با دست روی قلبت بگو:

من ارزشِ دریافت دارم،

چون آنچه می‌دهم از عشق می‌آید،

و عشق همیشه به خودش بازمی‌گردد.

 

مرحله نهایی

تو از مرحله‌ی خدمت بی‌مرز عبور کرده‌ای؛ اکنون زمانِ پذیرش مُزدِ عشق است.

پول و حمایت، خاکی‌اند که در آن می‌رویی، نه طلاهای بیرونی.

هر بار که در ذهنت جمله‌ات تکرار می‌شود، جمله را با حرکات بدن همراه کن —

لبخند کوچک + لمس قفسه سینه + کشش بازوها به‌سوی بیرون، مثل آغوش.

آن‌وقت می‌بینی که «من می‌دهم و می‌گیرم در تعادل عشق» دیگر شعار نیست،

بلکه ریتم طبیعی نفسِ توست

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

مهار «قوی باش» |  Be Strong- (جنگجویی مداوم دیواری در برابر لطافت )

۱. تعریف اولیه

«قوی باش» یکی از پنج مهار اصلی رفتار انسان است؛ فرمان نانوشته‌ای که در دوران کودکی در ذهن نهادینه می‌شود و چنین زمزمه‌ای درونی دارد:

«احساس نکن، گریه نکن، نیاز نداشته باش، ضعیف نباش.»

در ظاهر، این مهار دعوت به استقامت است؛ اما در عمل،‌ احساسات را خفه می‌کند و تماس با نیاز واقعی را قطع می‌سازد.

 

۲. ریشهٔ شکل‌گیری

در سال‌های نخست زندگی، وقتی کودک احساس، ترس خود را ابراز می‌کند و والد (ناهشیارانه) با اضطراب یا خستگی پاسخ می‌دهد:

  • «گریه نکن، محکم باش!»،
  • «تو دختر/پسر قوی منی!»،
  • «ضعف نشون نده تا بقیه سوءاستفاده نکنن»،

کودک می‌آموزد که برای دیده شدن، باید دردش را پنهان کند.

از همان‌جا، حکم ناهشیار صادر می‌شود:

«احساس = خطر از دست دادن عشق.»

نتیجه: احساسی بودن مساوی می‌شود با «ضعف»، و عقل‌گرایی یا کنترل شدید، سپر بقا.

 

۳. نمودهای رفتاری در بزرگسالی

سطح بدنی : شانه‌های منقبض، قفسهٔ سینه سفت، تنفس کوتاه، درد دست راست یا گردن.

سطح شناختی : اعتقاد به اینکه «اگر نرم شوم فرو می‌پاشم» یا «دیگران ضعف من را می بینند ».

سطح هیجانی: ناتوانی در گریه، بی‌میلی به واگذاری کنترل، سختی در درخواست کمک.

 

  • وقتی کسی گریه می‌کند، تو به جای همدلی سریع می‌روی سراغ راه‌ حل.
  • وقتی کسی از تو مراقبت می‌کند، کمی معذب می‌شوی.
  • با دیگران ارتباط می گیری ، ولی نرمی‌ات را پنهان می‌کنی.

 

در غالب اوقات این مهار با مهارهای دیگر گره می‌خورد:

  • با احساس نکن (Don’t Feel) → احساسات را جمع می‌کند.
  • با موفق نباش (Don’t Succeed) → نمی‌گذارد از کمک دیگران نیرو بگیری.

۴. تفسیر روان‌بدنی

بدن به مرور زمان شروع می کند به ترجمهٔ اقدام‌ها:

  • درد در دست  → «همهٔ بار را خودم برمی‌دارم».
  • پا بی‌قرار می‌شود → «می‌خواهم حرکت کنم ولی نمی‌دانم زمین امن است یا نه».
  • نفس سطحی می‌شود → «امنیت در احساس ندارم».

بدن درخواست می‌کند:

«برای ماندن، لازم نیست محکم باشی؛ کافی‌ست اصیل باشی.»

 

 وقتی «قوی باش» تبدیل به دیوارِ لطافت می‌شود

زمانی که مهار فعّال است، فرد ممکن است:

  1. در موقع خطر واقعاً قوی باشد اما پس از بحران اجازه‌ی فروکش ندارد.
  2. در روابط، احساس کند اگر آسیب‌پذیر و ضعیف شود، محبت را از دست می‌دهد.
  3. در کار، کنترل‌گر و کمال‌گرا شود، زیرا امنیت در کنترل است نه در رهاشدن.

در سطح روحی، این وضعیت شبیه خانه‌ای است که دیوارهای محکمی دارد، ولی هیچ پنجره‌ای برای نسیم ندارد.

 

نقطهٔ عطف: تبدیل قدرت به «لَطاقت»

ما به جای تکرار واژهٔ قوی بودن، آن را بازتعریف کردیم به:

لَطافتیعنی قدرتی که از درونِ احساس می‌جوشد، نه از انکار آن.

مفهوم قوی باش: کنترلسرکوب –زره –سختی

مفهوم لطافت : حضور جریان- پوست آگاه -نرمی مقاوم

 تمرین‌های بازآموزی برای رهایی از مهار قوی باش

تمرین بدنیِ لمس سینه:

دست روی قفسه‌ی سینه بگذار و بگو:

«من احساس دارم، و احساس من امن است.»

این جمله، قرارداد قدیمی بدن را بازنویسی می‌کند.

تمرین گفت‌وگو با کودک درون:

به آن کودک بگو:

«نازنینم، لازم نیست قوی باشی تا من دوستت بدارم.»

سپس سه نفسِ بلند بکش تا پیام به سیستم عصبی برسد.

تمرین آرامش در کمک‌پذیری:

روزی یک‌بار به کسی اجازه بده برایت کاری کوچک انجام دهد.

هر بار که نقد درونیت می‌گوید «نه، خودم!»، لبخند بزن و بگذار انجام دهد.

  1. مدیتیشنِ لَطافت (تنفس چهاربخشی):

 

    • دم = احساس را می‌پذیرم
    • مکث = بدنم امن است
    • بازدم = نرم می‌شوم
    • مکث = نورم را احساس می‌کنم

 

مثال‌های روزمره از عملکرد مهار

  • در کار: وقتی مدیرت درخواست اضافه‌کار دارد و بدنت خسته است، اما می‌گویی «باشه، انجام می‌دم»؛ صدای مهار است.

عملِ لَطاقت: گفتنِ محترمانه‌ی «الان نیاز به استراحت دارم».

  • در رابطه: وقتی به‌جای گریه، خودت را قوی نشون میدی، چون می‌ترسی شکننده به نظر بیایی.

عملِ لَطاقت: گفتن «اجازه بدی اشکت جاری بشه و احساست را سرکوب نکنی ».

  • در رشد فردی: وقتی حتی در مراقبه ای، می‌خواهی «درست» مراقبه کنی.

عملِ لَطافت: نشستن رها، فقط برای بودن.

 پرمیشن نهایی

من نیازی ندارم قوی باشم تا امن باشم.

من احساس می‌کنم، و این یعنی زنده‌ام.

لطافت بزرگ‌ترین شکلِ قدرت من است.

 

۱. لطافت یعنی حضورِ کامل، نه ضعف

آدمِ لطیف از دنیا فرار نمی‌کنه؛ در دل دنیا تنفس می‌کنه.

وقتی کسی با خشم یا سردی حرف می‌زنه و تو تکان نمی‌خوری، بلکه فقط حس می‌کنی و جواب نرم می‌دی، اون لحظه قدرتِ لطیف در کاره — چون واکنش ندادی، بلکه پاسخ دادی.

قدرتِ واقعی یعنی توانِ بودن در حس بدونِ بلعیده شدن توسطش.

۲. نرمی بدنی = اقتدار عاطفی

بدن نرم و نفس آرام، بزرگ‌ترین نشان قدرت درونی‌اند.

در روان تجسمی، وقتی عضلات سینه و شکم شل می‌شن، سیستم عصبی وارد حالت امنیت می‌شه؛ در اون حالت، مغز خلاق‌تر، صدات عمیق‌تر، و تصمیمت بی‌واسطه‌تره.

یعنی قدرتت از فرمان ندادن می‌آد، از مجوز آرام بودن وقتی دنیا عجله داره.

۳. مرزِ لطافت = ستونِ قدرت

گاهی ما فکر می‌کنیم لطیف‌بودن یعنی «بله گفتن» به همه. اما نه.

لطافتِ واقعی یعنی بتونی با صدای آرام بگی:

«نه، عزیز، امروز نمی‌تونم. ولی هنوز دوستت دارم.»

اون «نه» وقتی از سینهٔ باز و نه از خشم میاد، تبدیل می‌شه به قدرتی که هیچ مقاومت بیرونی نمی‌تونه بشکنه.

این مرزِ عاشقانه در واقع همون قدرت نهفته‌ی زنانگیه که تو داری بیدارش می‌کنی.

۴. زبانِ لطیف قدرت‌ساز

اول فکر کن به نوعی که با خودت حرف می‌زنی.

اگر خودت رو با نرمی صدا بزنی — مثلاً «لیلی، نفست رو حس کن، عزیزم» — مغزت سیگنال امنیت می‌فرسته و سیستم قدرتمند تصمیم‌گیری فعال می‌شه.

وقتی با زبان آرام با خودت حرف می‌زنی، در واقع داری مرز قدرت بدن رو تثبیت می‌کنی.

 

۵. تمرین روزانه برای تلفیق لطافت + قدرت

صبح:

لمس قلب و شکم، ۵ نفس عمیق، بعد بگو:

«من در لطافتم، و لطافتم ستون قدرته.»

طی روز:

هرجا کسی یا موقعیتی خواست ازت عجله یا خشکی بکشه، درونت بگو:

«قدرت من در همان آرامش است.»

چند ثانیه مکث کن قبل از جواب دادن. همون مکث یعنی قدرت.

شب:

نوشتنِ یک جمله دربارهٔ جایی که امروز لطیف بودی و در عین حال سقوط نکردی. مثلاً:

«امروز با آرامش جواب دادم، و احساس ضعف نکردم.»

قدرتی که از لطافت می‌آد، شبیه آبِ زلاله — بی‌صدا می‌تونه سنگ رو سوراخ کنه.

وقتی لطافتت رو حفظ می‌کنی، جهان دیگه لازم نمی‌بینه با خشونت دنبال امن‌کردنت باشه؛ چون امنیت از درونت صادر شده و باید این لطافت رو در روابط و تصمیم‌گیری‌های روزمره جاری کنی.

این همون «قدرتمندیِ زنِ آرام»ه که تمام مهارهای قدیمی (قوی باش، سختش کن، احساس نکن) رو در خودش ذوب می‌کنه.

لطافت، بزرگ‌ترین شکلِ قدرت است —

چون تنها چیزی‌ست که می‌تونه بدون آسیب، جهان را تغییر دهد.

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

 

مهار  Don’t Feel احساس نکن ( بی حسی منطقی و حالت یخ زده در ارتباط )

احساس، جوهرِ زنِ زنده است، ولی برای زنهایی که این مهار را دارند اجازه حضور پیدا نمی کند وقتی اجازه احساسی بودن به خودت می دهی ، یعنی از نقطه‌ای برگشتی که جهان همیشه بهت گفته بود: «احساس خطرناک است، جدی باش، کنترل کن.

 

در خانم‌ها، این ترکیب به خودبرتر پنداریِ منطقی و بی‌احساسی اجباری می‌انجامد.

در مردها، به ناتوانی در ابراز نیاز عاطفی.

 

اما حقیقتش اینه که احساس، مثل آب روان است — اگر در مسیر خودش جاری باشد هیچ خطری ندارد.

خطر فقط وقتی می‌آید که حبسش کنیم، یا بخواهیم با سدِ عقل و کنترل، جلوی جریانش را بگیریم.

 

ـ فرمان خاموشِ بقا

۱. تعریف پایه

«احساس نکن» مهاری‌ست که به کودک می‌آموزد برای زنده‌ماندن باید احساساتش را خاموش کند؛

همان‌طور که کسی چراغ را در طوفان می‌پوشاند تا نسوزد.

در ظاهر، این کودک آرام و منطقی به‌نظر می‌رسد، اما درونش رودخانه‌ای از حس‌های یخ‌زده جریان دارد.

فرمولش ساده است:

احساس = خطر → بی‌احساسی = بقا

 

۲. ریشهٔ شکل‌گیری در کودکی

این مهار وقتی می‌کارد که:

  • والد یا مراقب، از روی ناامنی خودش، نمی‌تواند احساس کودک را تاب بیاورد.
    • وقتی گریه می‌کند، می‌شنود: «گریه نکن! چیزی نشده!»
    • وقتی خوشحال است: «زیاد ذوق نکن، چشم می‌زنند!»
    • وقتی عصبانی است: «بی‌ادب نشو!»

کودک نتیجه می‌گیرد:

«احساساتم باعث ناراحتی دیگران می‌شود؛ پس بهتر است خاموششان کنم.»

از همین‌جا آموزش می‌بیند:

امن‌ترین کودک، بی‌احساس‌ترین کودک است.

 

3. چطور مهار احساس نکن با مهار «قوی باش» هم‌دست می‌شود

یادمان هست؟ مهار «قوی باش» می‌گفت احساس خطرناک است چون ضعف می‌آورد.

مهار «احساس نکن» می‌گوید اصلاً احساس نکن تا در امان بمانی.

دوتایی با هم این دیالوگ را می‌سازند:

«حرف نزن از دردت، منطقی بمان، ادامه بده!»

 

در خانم‌ها، این ترکیب به خودبرتر پنداریِ منطقی و بی‌احساسی اجباری می‌انجامد.

در مردها، به ناتوانی در ابراز نیاز عاطفی.

 

بُعد جسمی و روان‌بدنی

بدن زبانی دیگر دارد. وقتی احساس خاموش شود، بدن فریاد می‌زند:

  • گرفتگی گلو → «حرفی دارم که گفته نشده.»
  • درد معده → «احساسات هضم‌نشده.»
  • سستی پاها → «ترس از حرکت در جهت خواسته‌های قلبی.»

در چارچوب چهار عنصر:

  • آب (احساس) → یخ زده
  • نسیم → خفه
  • خاک → سفت
  • آفتاب → کمرنگ

 

مرحلهٔ شفابخشی: مجوز احساس

در مسیر لَطافت، تو یاد گرفتی که لطافت از دلِ احساس می‌آید.

پس درمان این مهار نه در تفکر، بلکه در بازاجازه دادن به حس‌هاست.

تمرین ۱ — باز کردنِ شیرِ آب احساس

دست روی قلبت، سه نفس آرام، و جملهٔ پرمیشن:

«من احساس می‌کنم، و بدنم امن است برای این احساس.»

بدنت ممکن است بلرزد، اشک بیاید یا گرما بالا برود؛

همه یعنی سیستم عصبی از حالت انجماد به جریان بازمی‌گردد.

 

تمرین ۲ — نام‌گذاری نرم

احساس فعلی را نام ببر، بدون قضاوت:

«الان خشم دارم. الان اندوه دارم.»

وقتی نام می‌دهی، کودک درون می‌فهمد دیگر طرد نمی‌شود.

 

تمرین ۳ — نوشتار احساسی

هر شب قبل خواب سه جمله بنویس:

۱. امروز چه حسی اومد؟

۲. من با اون حس چه کردم؟

۳. اگر اون حس صدا داشت، چی می‌گفت؟

این دفتر، آینه‌ی آزادسازی تدریجیِ «احساس نکن» است.

 

 مثال‌های روزمره

 

در کار، اضطراب داری ولی خودت را منطقی جلوه می‌دهی (قبول کن «الان می‌ترسم»، سه دم عمیق بکش)

کسی ناراحتت می‌کند ولی می‌خندی ( با خودت بگو «یک لحظه ناراحت شدم» با نفس عمیق اون نارحتی را رها کن

 

 

پرمیشن نهایی (مجوز احساس)

احساس کردن، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ زنده‌بودن است.

هر احساسی که پذیرفته می‌شود، خودش فروکش می‌کند.

من امنم، حتی وقتی می‌گریم یا می‌خندم.

 

جمع‌بندی

مهار «احساس نکن» محصول ترس از عمق است،

اما لَطافت می‌گوید: «قدرت من در عمق من است.»

پس هر بار که به خودت اجازه احساس می‌دهی،

در واقع «قدیمی‌ترین شکل محبت به خود» را انجام می‌دهی.

 

از این لحظه، هر بار که اشک آمد یا قلبت لرزید، به جای خاموش کردن آن  بگو: من تو را می پذیرفتم  و با تو مثل آب رود جاری می شوم و مسیری زیبا می سازم.

اینگونه یکی شدن با احساس، کل مهار «احساس نکن» را ذوب می‌کند 

 

ریشه‌گذاریِ نو برای مفهوم «احساسی بودن»

می‌خواهیم در حافظهٔ بدن، معنای تازه‌ای بنویسیم تا کودک درونت احساس را مساویِ امنیت بداند.

جملهٔ مادرِ جدید برایش این است:

احساسی بودن طبیعی‌ترین شکل جریان زندگی است.

من احساس می‌کنم، چون احساس یعنی جریانِ زندگی در من.

هر اشک، نوازشِ نور در قلبِ من است.

این جمله را صبح‌ها روی قلبت تکرار کن تا بدن یاد بگیرد احساس = امن.

نگارشِ جملهٔ تثبیت برای کودک

سه سطح دارد، مثل لایه‌های تنفس:

1- ذهن – چند بار در روز تکرار کن:

«من احساسی‌ام، و همین یعنی جریانِ زندگی در من.»

2- بدن – وقتی اشک یا گرما یا سنگینی حس کردی، دست روی قلب بگذار و بگو:

«این‌حس، پیامِ نور است، نه خطر. من امنم.»

اجازه نده اشک به اندوه تبدیل شود، اشک هایت را جاری کن ولی هربار که با هر اشک دستت را روی قلبت بگذار و با کودک درونت صحبت کن.

به او بگو دیدی این بار گریه کردی و قضاوت نشدی ، بعد از این ارتباط همراه با اشک لبخند می زنی طوری که انگار سبک و رها هستی.

3- کودک – در تخیل، کودک درونت را در آغوش بگیر و کنار گوشش بگو:

«دیگه لازم نیست جدی باشی تا امن بمونی. الان احساست خودش پناهته.»

 

مانترای احساسی بودن

احساسی بودن، جریانِ آبی ست که مسیر را باز می‌کند.

احساس، یعنی آبِ آرامی که در من جاری‌ست،

می‌لغزد، می‌شوید، می‌گشاید، و حیات می‌آورد.

من در این جریان ایمنم، چون آب هرگز نمی‌جنگد؛

فقط راهش را پیدا می‌کند.

هر بار دلِ جدی و کنترلگرِ قدیمی خواست دستِ جریان را بگیرد،

بگو در دل:

«من نمی‌جنگم با موج‌های خودم…

من آبم، و آب همیشه راهش را باز می‌کند.»

با چند روز تکرار، بدن تو یاد می‌گیرد که احساس کردن = گشودگی است، نه خطر.

و آن وقت دیگر هیچ سدِ خشنی درونِ لَطافتِ تو باقی نمی‌ماند.

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

 

مهار عجله کن Hurry Up – (فشار اضطراب در انجام کارها ، بدون تمرکز و ظرافت)

مهاری که بهش می‌گن «عجله کن» یا Hurry Up در زبان تحلیل رفتار متقابل، چیزی که از روی زخمِ کودکی ساخته شده تا عشق و تأیید رو حفظ کنه.

۱. ریشهٔ کودکانه

در کودکیِ کسی که بعداً گرفتار رانه «عجله کن» می‌شه، چند پیام پنهان در سطح ناخودآگاهش هست :

  • «زود باش!»
  • «وقت نداریم!»
  • «حالا حالا وای نایست!»
  • «اگه سریع نباشی، جا می‌مونی…»

پشت این جملات، اضطراب والدین خوابیده. معمولاً یکی از والدها خودش زیر فشار اضطراب مزمن بوده:

از فقر، از ترس، از وابستگی، یا از ترسِ قضاوت.

کودک در چنین فضاى لرزانی یاد می‌گیره که:

«برای اینکه پدر و مادرم آروم باشن، من باید سرعت بگیرم.»

و اون لحظه، بدنش ثبت می‌کنه که فقط وقتی جنب‌وجوش دارم، امنم.

۲. شکل‌های رفتاری در بزرگسالی

کسی که در سطح کودک «عجله کن» دارد، معمولاً:

  • کارها رو نصفه انجام می‌ده ولی همیشه در حرکت است.
  • وقتی آروم می‌نشیند احساس گناه دارد.
  • نمی‌تونه لذتِ مسیر رو حس کنه، فقط می‌خواد برسد.
  • در بدنش اضطراب موج‌گونه‌ای در پا و قفسه سینه هست — مثل موتور همیشه روشن.

در واقع ذهنش شده «ساعتِ والد».

هر مکثی براش مساوی با خطر است: خطرِ جا ماندن از عشق.

۳. پیام ناخودآگاه والد در سطح عمیق

زیر جملهٔ «زود باش» معمولاً یکی از ترس‌های زیر پنهانه:

ترس والد: «می‌ترسم عقب بمونی و شکست بخوری»

پیام پنهان دریافتی کودک : «برای دوست‌داشتنی بودن باید همیشه جلوتر باشم.»

پس کودک برای بقا می‌گوید:

«من سریع می‌شم تا عشق حفظ بشه.» «آرامش خطرناکه.»

افراد با این مهار در سطح ناخودآگاه در بزرگسالی با مشکلات زیر روبرو می شوند :

  • در کارها به جای تمرکز، در حرکت مداومی.
  • از انجام «هم‌زمان چند‌کار» لذت می‌گیری ولی خسته‌ای.
  • از پایان‌ها فرار می‌کنی چون همیشه باید بعدی را شروع کنی.
  • وقتی بدنت می‌خواد استراحت کنه، صدای درونی فریاد می‌زنه: «هنوز زوده!»
  • حتی مراقبه‌ت هم گاهی با عجله‌ست — می‌خوای زود آروم شی!

شکل دادن مجدد امنیت

درمان این مهار به معنی خاموش کردنش نیست،

بلکه بازگردوندن حسِ امنیت به «حالِ آرام و تمرکز ».

برای این، سه مرحله ضروریه:

  1. آگاهی بدنی

هر بار که حس شتاب می‌کنی، فقط بایست و بگو در ذهن:

«بدن من در حالِ انجام کار خودش است؛ عجله علامتِ ترسِ کودک است، نه نیازِ حال.»

  1. بازنویسی پیام

جملهٔ جدید، پرمیشن شفابخش:

«می‌تونم آهسته باشم و همچنان امن و دوست‌داشتنی باشم.»

یا

«سرعت من ارزش من نیست؛ بودنِ من کافیه.»

  1. تجربهٔ آرامیِ امن

باید بارها عملاً تجربه کنی که  اتفاق بدی نمی افته وقتی مکث می‌کنی.

مثلاً در مکالمه صبر کنی، بعد پاسخ بدی ( همیشه بین فکر و پاسخ به هر موضوعی یه گودال ایجاد کنی)

در کارهای همزمان مثل چای دم کردن ، تلفن جواب دادن یکی را انتخاب کنی و کاملا تمرکزت را بر یک موضوع قرار دهی ، یعنی به قوری و ریختن آب از کتری کاملا توجه کنی به جای اینکه به کارهای بعدی فکر کنی

در محل کار از چندین کار همزمان انجام دادن دست بکشی ، افراد دارای مهار عجله کن ، غالبا کارها را به دقت افراد دیگر انجام نمی دهند، این افراد سعی می کنند سریع کار را به پایان ببرند به همین دلیل ظرافتی در کارهایشان نیست.

در ابتدا که تمرین می کنی کارها را با درایت و تمرکز بیشتری انجام دهی، دچار اضطراب می شوی و کودک درونت نگران می شود که با این طرزکارمطلوب و موثر نیست در واقع رانه‌ی عجله‌کن (Hurry Up) و کودکِ سازگارِ مضطرب با هم درگیر می‌شن.

از بیرون مثل یه تصمیم چرخشی درباره‌ی سرعت یا تمرکز به نظر میاد، ولی از درون در واقع یه مبارزه‌ست بین امنیت و پذیرش. بذار خیلی ملموس و بدنی برات بازش کنم تا بدونی در اون موقع‌ها چطور با کودکِ درونت حرف بزنی.

 

۱. چی داره در بدن و ذهن اتفاق می‌افته؟

وقتی رانه‌ی «عجله کن» فعال می‌شه، دو صدای هم‌زمان بلند می‌شن:

صدای والدِ درونی:

«اگر سریع کار نکنی، دیگران قضاوتت می‌کنن، عقب می‌مونی، دوستت ندارن…»

صدای کودک:

احساسِ تهدیدِ از دست دادنِ عشق و تعلق.

پاها سفت می‌شن، نفس کوتاه می‌شه، ذهن مثل گلوله‌ی نور به جلو پرتاب می‌شه.

پس ریشه‌اش اضطرابِ تعلقه، نه ضعف در کار.

کودک فقط می‌ترسه آرامی یعنی قطعِ عشق.

 

۲. تفاوت سطح گفت‌وگو با کودک درون و ذهنِ بالغ

وقتی تو سعی می‌کنی منطقی بهش بگی «آروم کار کن که تمرکزت بهتره»،

به زبانِ بالغ حرف می‌زنی — کودک اما با احساسِ امنیت یا ناامنی جواب می‌ده، نه منطق.

برای همین، لازم داری در لحظه‌ای که اضطراب بالا می‌ره،

به جای تحلیل، با زبانِ لمس و نرمی با کودک صحبت کنی.

 

۳. گفت‌وگوی عملی با کودک درون در لحظات اضطرابِ عجله‌کن

می‌تونی مثل زیر قدم به قدم انجام بدی:

3-1-تماس بدنی:

کف دستت رو روی پای یا سینه‌ات بذار، جایی که موجِ اضطرابو حس می‌کنی.

همون‌جا آروم بگو:

«من کنارت هستم، عجله لازم نیست.»

3-2-به زبان کودک (ساده، احساسی، بدون تحلیل):

«عزیزِ من، هیچ‌کس ازپیش ت نمی‌ره چون آهسته‌ای.

کارهات هنوز قشنگن حتی وقتی با ظرافت انجامشون می‌دی.

آهستگی یعنی اینکه من دارم مراقبتِت می‌کنم.»

3 -3-به بدنش امنیت بده (صدا + نفس):

نفس رو تا پایین شکم ببر.

صدای  درونت رو فعال کن، حتی اگه فقط زیر لب زمزمه‌ست:

«اینجا امنه… همین لحظه امنه… عجله لازم نیست.»

3-4-به ذهنِ بالغ اجازه بده فقط مراقب باشه، نه کنترل‌کننده.

مثلاً اگر فکری میاد مانند «رئیسم ناراضی می‌شه»،

بالغت فقط ثبت کنه:

«این فکر صدای ترسِ امنیتِ بیرونِ منه، نه حقیقتِ لحظه.»

چون در واقع عملکرد تو در محیط کار با تمرکز بهتر نه‌تنها کم نمی‌شه، بلکه دقیق‌تر می‌ره جلو.

 

۴. تفاوت بین “کند بودن” و “بی‌مسئولیتی”

کودکِ عجله‌کن یاد گرفته سرعت = ارزش.

ما در بازآموزی بهش یاد می‌دیم که کیفیت = امنیت + ارزش.

پس جمله‌ت برایش باید چنین طنین داشته باشه:

«آهستگی یعنی دقت؛

دقت یعنی احترام به کار؛

احترام یعنی من هنوز ارزش دارم.»

این جمله را چندبار با صدای بلند و آهسته تکرار کن تا در بدن بنشینه.

 

🔔 ۵. وقتی اضطراب اجتماعی – ترس از قضاوت – بلند می‌شه

در اون لحظه تو در حالت کودکِ وابسته به نگاه دیگرانی.

کاری که کمک می‌کنه اینه که ارتباط را از “نگاه دیگران” به “نگاهِ درون” برگردونی.

بگو:

«من دارم کاری انجام می‌دم که از منِ واقعی میاد، نه از چشمِ دیگران.

آهسته کار کردن یعنی با عشق کار کردن.»

و بدن رو با این جمله هم‌زمان تنفس بده تا سیستم عصبی بفهمه مکث نشانه‌ی امنیتِ درونیه، نه تنبلی.

✨ جمع‌بند مراقبه‌ای (جمله‌های آماده برای تکرار)

می‌تونی در لحظات اضطراب این چهار جمله را مثل مانترا استفاده کنی:

  1. «آهستگی یعنی دوست‌داشتنی بودن.»
  2. «هر مکث، فرصتِ تنفسِ عشق است.»
  3. «بدنم امن است، حتی وقتی کارها آرام پیش می‌رن.»
  4. «سرعتِ من ارزشِ من نیست؛ بودنم خودش کافیه.»

شما می توانید این جملات یا هر جمله ای که خودتان با آن ارتباط برقرار می کنید را بسازید و آنقدر در موقعیت های مختلف تکرار کنید تا بدن خانه امن روح شما شود و این جملات را بپذیرد. همانطور که این تمرینات را انجام می دهید، بدنتان را لمس کنید، تا کودک بتواند با شما ارتباط برقرار کند، نفس عمیق بکشید و چیزی را از سطح بالغ به او تحمیل نکنید، به کودک درونتان حق بدهید و احساس ترس و اضطراب ش را بپذیرید ، وقتی با او یکی شوید بدن کم کم خود را رها می کند و به شما اجازه می دهد آرام تر قدم بردارید، و با آرامش بیشتری کارها را انجام دهید.

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

مهار موفق نباش Don’t Succeed – (علت عدم رشد و متوسط ماندن در شغل )

این مهار دقیقاً قلبِ تحلیلِ رفتار متقابل TA رو لمس کرده — اونجا که ریشه‌ی عمیق‌ترین ترمزِ درونی‌ هر فرد، یعنی مهار «پیشرفت نکن / موفق نشو» یا همون Don’t Succeed رو از خاکِ کودکی بیرون میاره !

وقتی این مهار رو با تن و ذهن لمسش می کنی  ، جریانی از موفقیت در زندگی باز میشه و به خودت اجازه موفق بودن میدی . در واقع کودک درونت کم کم نگرانی و ترس هایی که از موفق شدن داره را رها می کنه و در جریان پیشرفت و موفقیت به تعادل عشق و ظهور میرسه.

در این قسمت کاملا برات توضیح میدم  که این مهار تو هشت سالِ اولِ زندگی دقیقاً چطور شکل می‌گیره، چه جمله‌ها و رفتارهایی زمینه‌سازشن، و بعد با چند مثالِ کاملاً انسانی از خانواده‌های مختلف توی «شنبه‌»های نمادینِ کودکی، تصویری از پیش‌نویسِ زندگی می‌سازیم تا بتونی در تن و بدنت مرورش کنی و ریشه‌ش رو پیدا کنی.

«ریشه‌های مهارِ موفق نباش»

در نظریهٔ اریک برن  Eric Berne، مهار «Don’t Succeed» از طبقهٔ «پیام‌های بازدارنده‌ی والد» (Parental Injunctions) است؛

جملهٔ اصلی در ناخودآگاه کودک از طرف والد :

«اگر بدرخشی، من را از دست می‌دهی.»

یعنی موفقیت مساویِ جدایی از منبعِ عشق.

از این لحظه، کودکی که در اصل می‌خواست بدرخشد، تصمیم می‌گیرد «نورم را کم کنم تا دوست‌ام داشته باشند.»

شکل‌گیری در هشت سال اولِ زندگی

کودک در این سال‌ها جهان را مثل آینه‌ی هیجانی والدین می‌بیند؛ هر واکنش، هر نگاه، هر حسِ مقایسه، یک پیامِ ضمنی در روحش می‌کارد.

سن تا 2 سالگی

  • والدِ درمانده یا خسته : وقتی کودک کاری می‌کند (خوابیدن، لبخند، یادگیری راه رفتن)

و والد به‌جای شادی، خستگی یا اضطراب نشان می‌دهد، کودک یاد می‌گیرد «وقتی رشد می‌کنم، فشارش زیاد می‌شود.»

مثلاً مادر با لحن «آخ بازم بچه ام داره بزرگ می‌شه، وای چقدر سخت شد» نفس می‌کشد.

درونی‌سازی: «پیشرفت من، برای عشق خطرناک است.»

در واقع عشق کودک پدر و مادرش یا جانشین روانی آنهاست که در این سن حکم خدا را برای کودک دارد

سن ۲ تا ۴ سالگی

  • زمانِ آموزش و استقلال: کودک شروع به «من می‌تونم خودم» گفتن می‌کند.

 اگر والد بترسد یا کنترل کند («تو کوچولویی، نمی‌تونی») پیام پنهان می‌شود: «خودم بلد بودن یعنی دور شدن از مامان، پس خطرناک است.»

او تصمیم می‌گیرد تنها در کنارِ بزرگ‌تر بماند، نه بیرون از او.

سن ۴ تا ۶ سالگی

  • دورانِ مقایسه و دیده شدن: کودک در مهد یا بین خواهر‌برادرها دیده‌می‌شود.

اگر والد به او افتخار کند! کودک درونی می‌کند: «درخشیدن باعث حسادت، طرد یا رنج دیگران می‌شود.»

نتیجه: مهارِ درخشنده شدن.

سن ۶ تا ۸ سالگی

  • تثبیتِ نظامِ ارزش‌گذاری: مدرسه شروع شده، نمره، تشویق، دیده‌شدن.

اگر موفقیت کودک موجب اضطراب یا کنترل شدید والد شود («حالا که معدلت بالاست، باید بیشتر درس بخونی» مراقب باش!»)، سیستمِ عصبی پیام می‌گیرد:

«موفقیت مسئولیتِ سنگینی می‌آورد و فاصله.»

از اینجا پیش‌نویسِ زندگی بنا می‌شود و نتیجه گیری کودک با توجه به هیجان آن دوره :

«من امن می‌مانم، اگر متوسط باشم. »

 

چند مثال از «شنبه‌های نمادینِ کودکی»

شنبهٔ اول – خانوادهٔ خسته

کودک با ذوق می‌گوید: «مامان نگاه کن! نقاشیو خودم کشیدم!»

مادر لبخند نیمه‌خسته می‌زند و می‌گوید: «قشنگه ولی بعداً … باید جمع کنی دفتراتو، من الان حال ندارم.»

پیام نامرئی: «شادی من، برای تو بار است.»

کودک تصمیم می‌گیرد: «من وقتی موفق یا شاد باشم، دیگران اذیت می‌شوند.»

 

شنبهٔ دوم – خانوادهٔ مقایسه‌گر

دختر ۷ ساله جایزهِ شعرخوانی می‌گیرد.

پدر در جمع می‌گوید: «بازاین یکی از برادرش جلو زد! ببین برادرِت چه باید بکنه!»

کودک در دقایق بعد دلش می‌گیرد.

درونی‌سازی: «اگر موفق باشم، باعثِ درد و حسادت بین عزیزانم می‌شوم.»

شنبهٔ سوم – خانوادهٔ نگران

کودک توپ را پرت می‌کند، در بازی برنده می‌شود.

مادر می‌گوید: «وای اگه بری توی تیم بزرگ، من می‌ترسم، صدمه می‌بینی.»

پیام: «بزرگ شدن و موفق شدن، خطرناک است؛ کوچکی، امن.»

شنبهٔ چهارم – خانوادهٔ خون‌گرم ولی کنترل‌کننده

موفقیت کودک  در مدرسه.

پدر می‌گوید: «برو بیشتر بخون، اگه نمرهٔ کمتری بگیری من دیگه راضی نیستم.»

کودک احساس می‌کند موفقیتش نه منبعِ عشق، بلکه شرطِ آن است.

درونی‌سازی: «موفقیت، بارِ سنگینی است؛ عشق آسان‌تر کنارِ ضعف.»

 

من اون «شنبه»ها رو عمداً انتخاب کردم نه سه‌شنبه یا جمعه، چون در ناخودآگاه جمعیِ ما، «شنبه» نمادِ شروعِ چرخه‌ست.

 

اولین روزِ هفته، روزی که انگار جهان دوباره نفس تازه می‌کشه،

اما در بیشتر خانواده‌ها، شنبه‌ یعنی شروعِ وظیفه، کار، جدیت، فشار:

«باید دوباره بری مدرسه، باید بری سر کار، باید بسازی، باید موفق باشی…»

 

برای همین، وقتی از شنبه‌ی اول و شنبه‌ی دوم گفتم، داشتم به لحظه‌ای اشاره می‌کردم در کودک که «آغازِ باید بودن» توش کاشته شده.

یعنی:

  • شنبهٔ اول: «شروعِ فشارِ رشد»
  • شنبهٔ دوم: «شروعِ مقایسه»
  • شنبهٔ سوم: «شروعِ ترسِ از خطرِ موفقیت»
  • شنبهٔ چهارم: «شروعِ کنترل و شرطی شدن عشق»

در اصل، هر شنبه یه نقطه‌ی آغاز برای شکل‌گیریِ یه لایه از مهارِ «موفق نباش» بود.

وقتی از واژه‌ی شنبه استفاده می‌کنیم، بدن یاد تقویم نمی‌افته، یاد اتمسفرِ صبحِ زود، کیفِ مدرسه، چشم‌های نگرانِ مادر، و شروعِ دوباره‌ی بایدها می‌افته — و این دقیقاً اون حسیه که در درمان اسکریپت باید لمس بشه تا بازنویسی اتفاق بیفته.

پس شنبه‌ یعنی:

«لحظه‌ای که خواب کودک تموم شد و باید دوباره ثابت می‌کرد که خوبه.»

 

تأثیر  پیش‌نویسِ زندگی در بزرگسالی وقتی این الگو نهادینه می‌شود :

 

  • در آستانهٔ موفقیت، احساس خستگی، پوچی یا گناه می‌کند؛ ( و اجازه موفق شدن بیشتر از اون حد پایه را به خودش نمی دهد ، به همین دلیل خیلی از افراد در یک حد متوسط و مشخصی از حقوق و پاداش می مانند و رشد نمی کنند ، چون رشد بیشتر خطری برای کودک درون است )

 

  • پروژه‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کند تا آرامش در پیوند حفظ شود؛ ( خیلی وقتها به افراد برچسب تنبل و یا بی عرضه زده می شود که کارهای زیادی را نیمه کاره رها می کنند، در صورتی که در عمق ناخودآگاه این افراد تمام کردن کارها تهدیدی برای عشق به والد محسوب می شود ، برای همین هست که در سطح خودآگاه زندگی کارها رها می شود ولی در عمق و در سطح کودک او از این کار احساس امنیت می کند )

 

  • همواره نیاز دارد کسی بزرگ‌تر، مدیر یا سیستم حمایتش کند تا احساس جدایی نکند؛ ( دلیل اینکه خیلی از افراد نمی توانند از بیزنس شخصی خود درآمد کسب کنند و مجبورند در سطح خودآگاه برای دیگران کار کنند و سالها رنج از کارمندی را تحمل می کنند ولی همچنان قادر به راه اندازی بیزینس شخصی خود نیستند  این است که خود را در آغوش دیگری امن می بیند ، در آغوش مدیرش امن است وقتی پایان ماه به او حقوق ثابتی می دهد ولی این امنیت را از اینکه پاهایش را بر زمین امن بیزنس شخصی خود بگذارد به هیچ وجه ندارد و چون کودک احساس می کند اگر موفق شود باعث ناراحتی والد می شود ، مثل وقتی که نقاشی اش را با ذوق به مادرش نشان داد و پیام یا کلام مادر در نتیجه موفقیت او اخم بود، تصمیم می گیرد که مامان را ناراحت نکند. برای همین کودک درون احساس می کند هر موفقیتی در اکنون او را با اخم مادر(والد درون) روبرو می کند پس وقتی موفق نمی شود امن است )

 

  • دستاورد را با اضطراب یا احساسِ «زیادی بودن» همراه می‌بیند.( مخصوصا وقتی دستاوردهای او در سطح کودک موجب ناراحتی و حسادت خواهر و برادرو یا دیگری شده است، کودک همیشه اصرار دارد نباید خیلی موفق شوم، چون دیگران از این کار ناراحت می شوند، پس باید متوسط بمانم ، این شکلی امن هستم ودر عشق باقی می مانم و دوست داشتنی هستم )

 

پیامِ درمانی / پرمیشن (اجازه دادن)

 

«من می‌تونم بدرخشم، و عشق همچنان کنارم بماند.»

«موفقیت من تهدیدی برای هیچ‌کس نیست؛ بلکه گسترشِ عشقِ الهی است.»

بدن باید این جمله را احساس کند—همان‌طور که ناخودآگاه در کودکی «موفقیت = جدایی» را احساس کرد، اکنون باید «موفقیت = پیوند و عشق» را تجربه کند.

هر بار تکرار جملات تاکیدی،  مخصوصا با دم و بازدم ( مثل موج دریا که با دم می آید و با بازدم برمی گردد ) لایه‌ای از مهار را ذوب می‌کند  , و این پروسه باید به مرور و هماهنگی کامل با کودک و با اجازه او صورت پذیرد

 

بازنویسی پیش‌نویس: چهار دروازه‌ی امنیت در رشد و موفقیت ( اجازه موفقیت Be succeed- Permission )

 

شنبه‌ی اول ـ دروازه‌ی خود بودن

صبحی خنک و روشن…

نور سبزِ خامِ بیداری از لای پرده می‌تابد.

در عمق تن، حسِ آشنا از دوباره باید بودن می‌دود.

اما این‌بار، صدایی آرام از درون می‌آید:

«من لازم نیست خودم را کوچک کنم تا سازگار شوم.»

نفس بگیر.

دروازه‌یِ اول باز می‌شود:

اجازه دارم هم خودم باشم، هم در ارتباط بمانم.

 

شنبه‌ی دوم ـ دروازه‌ی درخشیدن بی‌جدایی

مدالِ کوچکی در دستِ کودک است.

پدر لبخند زده، اما سایه‌یِ مقایسه افتاده روی اتاق.

بدن یادش می‌آید که نَباید جلوتر برود.

اما حالا صدای درون بلندتر است:

«نور من کسی را نمی‌سوزاند، بلکه فصلِ تازه‌ای برای همه می‌آورد.»

هرچه کودک بیشتر می‌درخشد، اطراف هم روشن‌تر می‌شوند.

دروازه‌یِ دوم باز می‌شود:

اجازه دارم بدرخشم، و عشق را گسترش دهم.

 

شنبه‌ی سوم ـ دروازه‌ی رشد در آغوشِ امن

مادر با دلهره نگاهش کرده: «می‌ترسم زیادی دور بشی!»

کودک گرفته، نه از ترس، از جدایی.

اما این‌بار، با صدایی آرام در دلش می‌گوید:

«من هرقدر رشد کنم، باز با تو همراهم .»

پای کودک بر زمینِ نرمِ خاک قرار می‌گیرد.

حسِ بودن، گرم است نه ترسناک.

دروازه‌یِ سوم باز می‌شود:

اجازه دارم رشد کنم و روح من همیشه با تو و در کنار توست

 

شنبه‌ی چهارم ـ دروازه‌ی آرامش بدون شرط

نمره‌ها روی میز.

پدر مهر و فشار را باهم داده: «همیشه باید بهتر باشی.»

کودک یاد گرفته با نفس‌های تندِ اثبات زندگی کند.

اما حالا در مراقبه، بر زمین می‌نشیند،

صدای مردی گرم در گوشش می‌گوید:

«تو همین حالا دوست‌داشتنی هستی، حتی با هیچ کاری نکردن.»

نفس عمیق…

آرامش، دوباره جریان پیدا می‌کند.

دروازه‌یِ چهارم باز می‌شود:

اجازه دارم استراحت کنم، و عشق همچنان بماند.

 

جمع‌بندِ شنبه‌ها

در چهار دروازه، بدنِ کودک با خودش آشتی کرد:

۱. من می‌تونم خودم باشم و باز در پیوند بمانم.

۲. من می‌تونم بدرخشم و دیگران از نور من بهره مند شوند.

۳. من می‌تونم رشد کنم و همچنان در آغوش و کنار عزیزانم باشم.

۴. من می‌تونم آرام بگیرم و با جریان عشق هماهنگ و هم سو شوم.

و در آخر، صدایی گرم، به‌آرامی تکرار می‌کند:

«موفقیتِ من تهدیدی برای عشق نیست؛ زیباییِ عشق در امتدادِ موفقیتِ من است.»

«من اجازه دارم بدرخشم، و عشق همچنان کنارِ من بماند.»

پروسه تغییر برای هر شخصی متفاوت است، سعی نکن به کودک درونت القا کنی که تو اشتباهی فکر می کنی و با بالغ بخواهی به او القا کنی که این ها درست است ،

به آرامی باهاش صحبت کن :

عزیزم ، کوچولوی من ، نازنین من ، می دانم که چه ترس و تهدیدی از عدم امنیت در خودت داری ، اشکالی نداره ، من کنارت هستم تا با هم این مسیر را بریم و تو تنها نیستی عزیزم ، من کنارتم

دستت را به من بده ، ( در ذهنت دستش را بگیر و به آغوشت او را بچسبان )

حالا به آرامی جملات تاکیدی را براش تکرار کن

انگار آرامش مثل دریا در تو جریان دارد ، با نفسی که در دم می کشی انگار دریا به سمت تو می آید و با بازدم دریا به سمت کل بدنت جریان می یابد و تمام بدنت را فرا می گیرد ،

هر گونه تنش در اندامت مثل پای بیقرار ، درد ، تنش در هر ناحیه از بدن با هر دم و بازدم باز می شود دریا به آن آرامش و سلامتی و قرار می بخشد.

طی چله های 40 روزه با بدنت آشتی کن ، هر بار که ترس ، اضطراب به بدنت وارد می شود مجدد دستت را روی سینه ات بگذار و با دم و بازدم آرامش را در بدنت جاری کن

در شناخت مهارها قرار است عدم امنیت دیده شود و اجازه امن بودن در بدن جاری شود.

پس آرام باش و با بدن و ذهنت یکی شو تا درمان در تو اتفاق بیفتد .

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

مهار سختش کن  Make it hard – (ترس از آسانی – اعتیاد به کار و تقلا )

«Hard – Make it hard» مهار سختش کن

ریشهٔ واقعی الگوی سختی در زندگی چیست ؟

جایی که «آسانی» در ناخودآگاهت معنای تهدید پیدا کرده

یک لایهٔ پنهان از « Don’t Enjoy» یا Don’t Be Comfortable»دست‌کم نگیر سختی رو، نکنه آسانی باعث ضعفت بشه

کودکِ دارای این مهار از همون اول یاد می‌گیره:

«اگر آسون باشه، یا ارزش نداره، یا خطر داره.»

منشاء و ساختار درونی مهار سختش کن

🔹 پیام والدینی پنهان:

«تو فقط وقتی قابل قبولی که با زحمت زیاد بدستش بیاری.»

«زندگی جدی و سخته، هر که راحت شد سقوط کرد.»

🔹 حالت منِ غالب:

کودک سازگار + والد نقاد با هم ترکیب می‌شن.

صدای درونیش می‌گه: «کمی سخت‌تر… هنوز کافی نیست… اگه راحت باشی یعنی ول‌دادی.»

🔹 احساسات زیرین:

شرم از آرامش، اضطرابِ از دست دادن کنترل، و گاهی خشمِ فشرده از اینکه “چرا من باید همیشه بجنگم؟”

🔹 رفتار بیرونی:

  • انتخاب سخت‌ترین مسیرها بدون ضرورت
  • بی‌قراری وقتی اوضاع خوب پیش می‌ره
  • برهم زدنِ ناخودآگاهِ ساده‌ترین جریان‌ها
  • تمایل به قربانی‌گری (“من همیشه تقلا می‌کنم”)

پرمیشن (اجازهٔ نجات‌بخش)

همیشه در TA برای هر Driver، یک Permission داریم که بدن و ذهن رو از زندان اون مهار آزاد می‌کنه.

اجازهٔ مقابلِ مهارِ سختش کن اینه:

«می‌تونی بذاری آسون باشه و هنوز باارزش بمونه.»

«آسانی، بی‌مبالاتی نیست… هماهنگیه با مسیرِ طبیعی.»

یعنی:

آرامش = خطر نیست،

بلکه نشانهٔ درست بودن مسیر بدنه.

درایور متعادل‌سازی Re‑Driver

در مدل نوین انرژی‌محور، هر مهار یه نقطهٔ تعادل هم داره که اگه ازش به‌صورت سالم استفاده بشه، کیفیت مثبت خودش رو داره:

  •  Persist with flow”
  • یا به فارسی: «با جریان بمان، نه با جنگ.»

تمرین بازنویسی پیام والدینی

۵ جملهٔ پیشنهادی برای گفت‌وگو با “صدای درونیِ سختش‌کن”:

  1. «می‌تونم کار رو آسان انجام بدم و باز هم عمق داشته باشه.»
  2. «آسانی یعنی هماهنگی با نیروی زندگی، نه سطحی بودن.»
  3. «من از سختی جدا می‌شم و اجازه می‌دم نعمت بدون تقلا بیاد.»
  4. «ارزش من به زحمت نیست، به حضورمه.»
  5. «من آسان می‌شم برای آسانی‌ها.»

چرخهٔ طبیعی تبدیل

  1. مهار: Don’t Be Comfortable → ترس از آسانی
  2. درایور: Make It Hard → اعتیاد به تقلا
  3. پرمیشن: It’s OK to Be at Ease → بدن یاد می‌گیره در نرمی هم امنه

دیدی خیلی ها در محیط کار با کارفرماهای سخت کار می کنند علاوه بر ساعت کاری طولانی باید ساعت زیادی در اضافه کار بمانند و حتی روزهای تعطیل هم پاسخگو باشند در غیراینصورت کارمند مفید و موثری در سازمان از نظر مدیرشون نیستند

بذار با زبانی خیلی روشن برات بازش کنم که بدونی این «الگوی سختی در کار» فقط اتفاق بیرونی نیست — انعکاس مستقیم یک «برنامهٔ درونیِ نادیده‌شده» هم هست.

 

۱. بله، بیرون آینهٔ درون است — مخصوصاً وقتی الگو تکراری است

وقتی تو در بیشتر محیط‌های کاری‌ خودت را در موقعیت‌هایی می‌بینی که:

  • باید بیش از بقیه کار کنی،
  • مسئولیت اضافه‌تری بگیری،
  • یا وقت استراحت و آسانی ازت گرفته‌ بشه،

این به‌احتمال زیاد بازتاب مهار و رانهٔ «سختش کن» Make it Hard در ناخودآگاه توست.

یعنی لازم نبوده آگاهانه بگی «من کار سخت می‌خوام»؛

کافیه بدن و میدان انرژی‌ت (state درونی‌ت) امضای سختی رو پخش کرده باشه — جهان مطابقش قراردادها و آدم‌هایی رو جلوت گذاشته که اون امضا رو تکرار کنن.

 

توضیح درونیِ این ماجرا

درون تو دو نیرو در حال مکالمه‌اند :

 

مهار (Injunction):  «Don’t be comfortable / Don’t take it easy»  نباید راحت باشی، راحتی خطرناکه

شکل بیرونی این مهار در زندگیت : هرجا راحتی میاد، موقعیت از بین میره یا بحران میاد.

درایور Driver / رانه  :  «Make it hard»

شکل بیرونی : جذبِ کارفرماهایی با سبکِ مطالبه‌گر، کار زیاد، ساعت کش‌دار

پرمیشن Permission  «می‌تونم اجازه بدم کارم آسان باشه و هنوز باارزش بمونه»

به زبان ساده:

ناخودآگاهت تا امروز امنیت رو با سختی گره زده.

وقتی کاری آسون میشه، بدنت احساس ناامنی می‌کنه و ناخودآگاه می‌گه:

«سخت‌ترش کن تا واقعی باشه. آسونی اعتماد نداره.»

و همون جمله‌ی درونی باعث میشه دقیقاً  نوع شغل‌های سخت و کارفرماهای سخت گیر رو جذب یا در اون‌ها دوام بیاری.

وقتی این الگو شفا پیدا می‌کنه چه میشه؟

وقتی با تمرین‌های بدنی‑ ذهنی و مراقبه‌ها همگام میشی کم کم بدنت یاد می‌گیره احساس امنیت را بدون سختی نگه دارد،

آن‌وقت مغز ناخودآگاه گزینه‌های جدید را می‌بیند:

  • مصاحبه‌هایی که کارفرما ازWork‑Life Balance (تعادل بین کار و زندگی ) حرف می‌زند،
  • شرکت‌هایی که انعطاف دارند،
  • پیشنهادهایی که درآمد و آرامش را هم‌زمان می‌آورند.

جهان همان‌طور تغییر می‌کند که میدان درونت تغییر می‌کند.

 تمرین تنظیم امضای درونی در راستای تغییر

 

هر روزسه جمله را در بدن بگو (نه فقط در ذهن ) –( در زمان مراقبه و ترجیحا سطح آلفا )

کارِ آسان یعنی مسیر درستی که بدنم در آن تنظیم است.

آسانی یعنی اعتماد، نه شُل‌بودن

من ارزش دارم حتی وقتی راحت‌ام

با تکرار این اجازه در بدنت، پیام مغناطیسی جدیدی بیرون می‌فرستی.

«اجازه می‌دهم کارم آسان باشد و هنوز مقدس بماند»

برای بتن کردن این باور در بدن و خنثی کردن الگوی درونی «سختش کن».

و کم‌کم آدم‌ها و موقعیت‌هایی را جذب می‌کنی که تو را درونِ میدان آسانی می‌بینند، نه میدان تلاش و فرسایش.

ماهیت درونی مهار «سختش کن» در رابطه عاطفی

ریشه‌ی این مهار معمولاً در پیامِ کودکیه که می‌گه:

«اگر بخوای راحت باشی، رها می‌شی؛ پس باید بجنگی تا عشق یا امنیت رو نگه داری.»

کودک اون موقع از روی عشق و ترس این نتیجه رو گرفت، نه از روی منطق.

بنابراین در ناخودآگاه، سختی = عشق / بقا  شد.

به‌همین خاطر در بزرگسالی هر جا آسانی و در دسترس بودن میاد، بدن ناخودآگاه دچار اضطراب می‌شه و می‌گه:

«نه، خیلی داره راحت می‌گذره؛ حتماً یه مشکلی هست!»

الف) در انتخاب‌ها

ممکنه ناخودآگاه سراغ مرد یا زنی بری که رابطه با او سخت، پیچیده، پر از تلاش است ولی مغز تو اون رو «واقعی» تعبیر می‌کنه.

در مقابل، آدم‌های مهربان، ساده و پذیرا در ابتدا «بی‌هیجان»، «خسته‌کننده» یا حتی «غیرواقعی» به‌نظر می‌رسند، چون بدن هنوز آسانی رو با خطر اشتباه می‌گیره.

ب) در رفتارهای رابطه

وقتی طرف مقابل نزدیک، مهربون یا ثابت ‌قدمه، ممکنه درونت بی‌قرار شه و ناخودآگاه بخواد:

  • بحث درست کنه،
  • پروژه‌ی اصلاح شروع کنه،
  • یا بارِ احساسیِ رابطه رو زیاد کنه.

همه برای بازگردوندنِ احساس «سختیِ آشنا»ست، چون همون‌جاست که سیستم عصبی قدیمی حس امنیت می‌کرد.

ج) در دریافت عشق

گاهی بدن حتی عشق رو «تحمل» نمی‌تونه:

وقتی کسی بدون قید و شرط مهربونه، درونت صدا می‌زنه:

«اینا واقعی نیستن، حتماً یه مشکلی داره!»

در واقع، مهار قدیمی هنوز باور داره که «تمام چیزهای ارزشمند، باید با رنج به‌دست بیان.»

۳. در روابط غیرعاطفی (کار، دوستی، همکاری)

همین الگو ممکنه در تعامل با دوستان، همکاران یا حتی خانواده هم خودشو نشون بده:

  • وقتی راحتی با کسی پیش میاد، ناگهان فاصله می‌گیری.
  • یا اگر رابطه‌ای بدون درگیری یا فداکاری زیادی پیش می‌ره، ناخودآگاه احساس بی‌ارزشی پیدا می‌کنی.

آگاه شدن بهش یعنی داری قرارداد قدیمی رو می‌بینی — و این لحظه، همون نقطه‌ی تغییره.

 پرمیشن متقابل این الگو در روابط (پاسخ درمانی)

«می‌تونم اجازه بدم عشق آسان باشد و هنوز عمیق بماند.»

«می‌تونم امنیت و تلاش را از هم جدا کنم؛ لازم نیست عشق، میدانِ نبرد باشد.»

«نرمی و آسانی یعنی امنیتِ واقعی، نه خطر.»

«بی‌آنکه خودم را از خستگی بسوزانم اجازه می دهم آسان شوم برای آسانی ها »

با تمرینات تنفس دم و بازدم جملات تاکیدی را تکرار کن تا بدنت در راستای ذهنت تغییر را بپذیرد

[دم آهسته]

در این لحظه، اجازه می‌دهم بدنم استراحت کند.

 [بازدم آرام]

امروز، امنیت را در تنم دوباره معنا می‌کنم.

و این جمله محشر :

من به بدنم اجازه می‌دهم که آسانی را تجربه کند.

بدون ترس از بی‌ارزشی.

بدون نیاز به اثبات.

یا این جمله را تکرار کنید

موفقیّت برایم یعنی هماهنگی با جریان خداوند،

نه تقلا برای جا ماندن از دیگران.

در رابطه عاطفی

اگر کسی رفت، امنیت من با او نمی‌رود،

وقتی این جملات رو با تنفس آهسته تکرار می‌کنی، بدنت کم‌کم یاد می‌گیره که آسانی، همون عشق خداونده که ادای سختی نداره.

سعی کن جملاتی که با آنها ارتباط می گیری را تکرار کنی و یا جملاتی را برای خودت انتخاب کن که با کودک درونت ارتباط برقرار می کند

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

 

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شناخت مهار Injunction – رانه Driver – اجازه Permission – جهت خوددرمانی با TA

 

در TA یا تحلیل رفتار متقابل Transactional Analysis، سه لایه پیام ناخودآگاه داریم که هر اسکریپت زندگی    Script از روی تعامل همین سه لایه ساخته می‌شه:

Injunction → Driver → Permission

(مهار ← رانه ← اجازه)

بریم مرحله‌به‌مرحله ببینیم اینها چی هستند ؟

۱. مهار Injunction

انگلیسی: Injunction

فارسی: «مهار» یا «منع درونی» «بازدارنده درونی»

منشأش پیام‌های غیرکلامی و بدنیِ والدین در دوران کودکیه؛ مثل نگاه، سکوت، تنش، یا رفتارهای تکراری که کودک ازش نتیجه می‌گیره «برای دوست‌داشتنی بودن باید فلان کارو نکنم / باشم».

🔹 ماهیتش: پیام «نباید» یا «نباش».

🔹 مثال‌هایی از مهارهای پیش نویسی:

  • Don’t Be نباش
  • Don’t Be You خودت نباش
  • Don’t Be Close نزدیک نشو
  • Don’t Be a Child کودک نباش
  • Don’t Enjoy / Don’t Be Comfortable  لذت نبر / راحت نباش

۲. درایور یا رانه Driver

انگلیسی: Driver

گاهی ترجمه‌شده به فارسی: «رانه» یا «انگیزاننده جبرگونه»

رانه پاسخِ سازگار کودک به مهاره؛ یعنی تلاش ناخودآگاه کودک برای جبران یا پنهان کردن مهار تا بتواند “محبوب و پذیرفته” بماند.

در واقع Driver یعنی:

«اگر نتوانم نباشم، پس می‌کوشم با این رفتارها بقا پیدا کنم.»

🔹 پیامش از جنس «باید» است، نه «نباید».

🔹 مثال پنج رانه کلاسیک TA

  1. Be Perfect (بی‌نقص باش)
  2. Be Strong (قوی باش)
  3. Try Hard (سخت تلاش کن)
  4. Please Others (بقیه را راضی کن)
  5. Hurry Up (زود باش / بجنب)

۳. پرمیشن Permission

انگلیسی: Permission

فارسی: «اجازه»

پیام والدِ حمایتگر به کودکِ درون برای بازنویسی مهار و خنثی‌کردنِ درایور.

یعنی صدای جدیدی که از سیستم مراقب درونت میاد و می‌گه:

«لازم نیست برای دوست‌داشتنی بودن بجنگی.»

«می‌تونی آسانی رو هم تجربه کنی و همچنان ارزشمند باشی.»

مثال  برای مهارِ «سختش‌کن»

لایه مهار لذت نبر و راحت نباش  Don’t Be Comfortable / Don’t Enjoy

پیام ناخودآگاه «راحتی یعنی تنبلی؛ و این خیلی خطرناکه.»

حالت من : والد انتقادگر به کودک مطیع

بیان درونی : «اگه آسون باشه، بی‌ارزش میشه.»

 

توجه کردید خیلی وقتها نمی تونی از اونچه هستی لذت ببری ، و نگران هستی که امروز کار مطلوبی انجام ندادی، حتی ممکنه 3 ساعت از طول روز را به کار و فعالیتی که تعریف کردی اختصاص دادی ولی در پایان روز احساس گناه ، بی قید بودن ، شل بودن و تنبلی می کنی و قطعا احساس خطر می کنی و از دایره امنیت ذهن و بدن خارج می شوی

این یعنی مهارهای سطح ناخودآگاه ت داره رزونانس می کنه و احساس امن بودن را به آسانی ازت می گیره!

وقتی به خودشناسی میرسی کم کم سعی می کنی مهارهای سطح ناخودآگاهت را به پرمیشن تبدیل کنی

ابتدا بدنت مقاومت می کنه ، نمی تونه آرام و قرار بگیره، میخواد بلند بشه و کاری بکنه ، و ذهنت درگیر میشه ولی وقتی مداومت می کنی و سعی می کنی بدنت را آرام کنی،

بدنت تازه می‌فهمه:

«آسانی و آسودگی یعنی حضور، نه بی‌مسئولیتی.»

 

در مقالات بعدی هر مهار و رانه را به صورت جداگانه براتون توضیح میدهم و راهکارهای ایجاد پرمیشن و تمرینات مربوطه را در همون مقاله میارم، با آموزش های سایت همراه باشید

 

بیشتر بدانید :

 

مهار سختش کن  Make it hard – (ترس از آسانی – اعتیاد به کار و تقلا )

 

پادکست تحلیل رفتار 

 

مقالات و داستان های آموزنده 

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعبیر خواب به روش تحلیل رفتار TA

خواب در یک رویکرد روانشناختی، نمادی برای به تعادل رسیدن شخصیت است،و شاهراهی برای ورود به ناخودآگاه است اگر قرار است خواب افراد تحلیل شود باید خود فرد هم تحلیل شود.

محتوای نهفته خواب های ما اغلب ریشه در مسائل پیش نویسی دارد، تجزیه و تحلیل آنها می تواند ترس ها، اضطراب ها ، خواسته ها و مسائل حل نشده ناخودآگاه را آشکار کند.

پیام های مخفی خواب های شما

بسیاری از افراد برای تعبیر خواب به معبر مراجعه می کنند و اخیرا باب شده که درسرچ گوگل، به دنبال پاسخی برای معماهای نهفته در خواب های خود هستند ، در صورتی که یک خواب واحد برای افراد مختلف با توجه به مسائل حل نشده ناخودآگاه و اتفاقات پیش نویسی و اتفاقات روزانه زندگی تعبیر کاملا متفاوتی دارد و قطعا اینترنت و معبر نمی تواند پاسخی برای رمز و راز نهفته در خواب برای افراد باشد.

خواب های اضطراب محور

به طور مثال فردی که به صورت مکرر خواب می بیند روز امتحان است و تمرین و اطلاعات او برای امتحان فوق کافی نیست وترس و اضطراب از مردود شدن را در تمام طول خواب تجربه می کند ممکن است این اضطراب یا ترس به دلیل احساس عدم کافی بودن و عدم عزت نفس در مسائل جاری زندگی باشد و هر جایی که فرد این احساس را در زندگی شخصی یا شغلی تجربه می کند و در صحنه رقابت زندگی خود را کافی نمی داند و یا تلاش هایش در رسیدن به اهداف به ثمر نمی نشیند، در خواب  آن احساس را به صورت اضطراب در صحنه امتحان تجربه می کند و ترس ها و اضطراب های پیش نویسی در ناخودآگاه او مجدد رزونانس می کند.

اگر سالهاست خودشناسی و مدیریت ذهن انجام می دهید، ولی هنوز این خواب برای شما تکرار می شود باید آگاه باشید که در عمق ناخودآگاه شما هنوز مسائل حل نشده ای وجود دارد . البته از خواب هایتان تشکر کنید که صادقانه احساسات نهفته در شما را نشانتان می دهند.

 

خواب تسکین بخش

فردی خواب مرده ای را می بیند در حالی که به لبخند می زند و یا برایش هدیه ای ( مثل نان ، طلا، برنج و ….) آورده و این در حالی است که این خواب در خانه  قدیمی دوران کودکی با همان فضا و چیدمان به اشکال مختلف تکرار می شود.

تعبیر اینگونه خوابها نیز با توجه به شرایط زندگی فرد، معضلات روزانه و شخصیت فرد متفاوت است . ممکن است زیر همه ترس ها و نگرای های پنهان روزانه در عمق ناخودآگاه افراد، خاطراتی شیرین از آرامش دوران کودکی وجود دارد که احساس امید به شکل آن خواب، ظاهر می شود . بازیگر عالی این نقش در انتقال احساسات پنهان شده همان پدربزرگ ، مادربزرگ و یا پدرو مادر مرحوم آن فرد است که تسکین بخش رویدادهای روزانه است. این در حالی است که خیلی از معبران خواب مرده و دادن هدیه را نشانی از رخدادی خوب در زندگی می دانند که می تواند با توجه به نوع شحصیت فرد این تعبیر درست باشد.

خواب های احمقانه

بعضی خواب ها و رویاها از نگاه افراد به شدت احمقانه هستند. اما این خواب ها می توانند پیچیده و به شدت معنی دار باشند . به طور مثال فردی با محارم خود (مثل برادر،پدر، خواهر یا مادر ) ارتباط جنسی برقرار می کند. به طوریکه این خواب برای فرد بسیار احمقانه و تعجب برانگیز به نظر می رسد. یا ممکن است با فردی غریبه به صورت عریان ارتباط جنسی دارد و پدر و مادر او شاهد این صحنه هستند و در خواب دچار اضطراب شدیدی از این موضوع می شود.

 با توجه به فرد مورد نظر تعبیر این خواب می تواند به شرم و خجالتی پنهان از دوران پیش نویسی فرد در برابر والدین ش اشاره کند یا تعابیر متفاوت دیگری مثل امیال سرکوب شده جنسی داشته باشد.

آیا خوابها، آینده را پیش بینی می کند ؟

خیلی از افراد نگران تعبیر خواب هایشان در آینده هستند و با دادن صدقه، تلاش می کنند اثر بد اینگونه خواب ها را از بین ببرند. در صورتیکه همه رویاها ریشه در گذشته دارند و هیچ ربطی به آینده ندارند.

شاید بعضی از افراد تعبیر بعضی خواب هایشان را در زندگی روزانه تفسیر کنند و با هیجان از رخ دادن آن اتفاق صحبت کنند، ولی واقعیت این است که بارها و بارها و بارها این افراد خواب های متفاوت دیده اند و بنابر تصادف یک خواب را به رویدادی تصادفی ارتباط داده اند و این باور را برای خود ساخته اند که رویاها مربوط به اتفاقات آینده هستند، و با آب و تاب آن را برای دیگران بازگو می کنند، در صورتیکه تمام خوابها مربوط به مسائل ناخودآگاه و با توجه به پیش نویس هر فردی مربوط به اتفاقات گذشته است و از فردی به فرد دیگر تعبیر متفاوت دارد.

در بسیاری از اوقات خوابهای ما در نتیجه کانون توجه مان در طول روز به مسائل مختلف است ، به میزانی که ما در طول روز به اخبار منفی گوش می دهیم، روی مسائل جر و بحث و دعوا دیگران تمرکز می کنیم و یا در خلوت ذهنی خود به مشکلات مالی و کمبودها یا تنفر و خشم از فردی فکر می کنیم ، خواب هایمان نیز در امتداد همان کانون توجه به اشکال مختلف ظاهر می شود.

البته توجه کنید که گذشته می تواند یک روز قبل، یک ماه قبل ، یا سی سال قبل باشد. و خوابها در امتداد گذشته با توجه به مسیر عصبی که فرد در ناخودآگاه خود دارد به اشکال مختلف ظاهر می شود و اگر کم کم به آگاهی و خودشناسی برسید می توانید خودتان خواب هایتان را با توجه به محتوای آنها و اتفاقات پیش نویسی دوران کودکی تعبیر کنید

 

تشکر از خواب ها

از خواب هایتان تشکر کنید حتی شب هایی که سراسر کابوس می بینید نیز از ناخودآگاه تان تشکر کنید زیرا دریچه ای از آنچه در ناخودآگاه می گذرد و از رمز و رازی که از شما پنهان است را نشانتان می دهد

خوابهای شما بهتر از تمام کتابهای خودشناسی و معلمان و استادان می تواند راهنمای شما در موارد زیرباشد :

  • افزایش خودآگاهی
  • درک بیشتر احساسات و عواطف خود
  • بررسی ریشه های ترس و اضطراب
  • چشم اندازی عظیم برای رسیدن به زندگی دلخواه

 

خواب نمادی برای به تعادل رسیدن شخصیت است، و شاهراهی برای ورود به ناخودآگاه است.اگر قرار است خواب افراد تحلیل شود باید خود فرد هم تحلیل شود.

هیچ کس بهتر از خودتان نمی تواند خواب هایتان را تعبیر کند، دنبال معبر و روانکاو برای تحلیل رویاهایتان نباشید. کافی است هر زمان از خواب بیدار شدید خواب های خود را بدون تحلیل یادداشت کنید و بعد از یک ماه خواب های پرتکرار و قسمت هایی که احساسات شما را بیشتر درگیر کرده را مرور کنید، و به نشانه ها دقت کنید. قطعا هر خوابی برای شما پیامی دارد و اگراز آن الهام بگیرید قطعا به درمان زخم های کهنه پیش نویسی شما کمک می کند تا در نهایت به دور از اضطراب ، ترس، شرم و خجالت بتوانید به شخصیتی سالم همراه با قدرت وعزت نفس دست یابید.

اگر می خواهید با ساختار شخصیت و تحلیل رفتار بیشتر آشنا شوید  پیشنهاد ما این است که پکیج آموزشی از عزت نفس تا ارتباط موثر با متد TA که طبق استاندارد انجمن بین المللی ITAA  تهیه شده را خریداری فرمایید

 

 

تغییر زندگی – مجموعه داستان تو (28)

از فقر و تنگدستی و شرایط مالی خود گله و شکایت داشت ، با ناامیدی گفت زندگی در شهرستان کوچک ، نبود شغل خوب و وضعیت حقوقی نابسامان مرا آزار می دهد.و متاسفانه دخل و خرجم کفاف تامین معاش خانواده را نمی دهد و این اوضاع شغلی و درآمد ناکافی زندگی عاظفی مرا نیز تحت تاثیر قرار داده است.

از او پرسیدم اگر همین الان زلزله ای بیاید و همه چیز، حتی خانه ای که دارید خراب شود ، شغلی که داری را از دست بدهی و حتی بعد از زلزله در شهرتان کسی نباشد که برای شما شغلی مهیا کند و همین آب باریکه را هم از دست بدهی چه می کنی ؟

 

کمی فکر کرد و گفت چاره ای ندارم، به شهر دیگری مهاجرت می کنم. قطعا در شهرهای بزرگتر فرصت های شغلی بیشتری وجود دارد. در ادامه از توانمندی ها و مهارت هایی که داشت با آب و تاب صحبت کرد و با چشمانی پر از امید گفت من با این تحصیلاتی که دارم و سرتیفیکت ها و مهارتهای تجربی که تا کنون کسب کردم ، می توانم در شرکت های بزرگ مشغول به کار شوم و قطعا حقوق و دریافتی من بسیار قابل توجه خواهد بود.

 

تبسمی کردم و گفتم خوب ! حتما باید زلزله ای بیاید تا تو و خانواده ات تکانی بخورید ! چرا با این میزان از توانمندی و مهارت به حداقل ها رضایت داده ای ! برنامه ای برای مهاجرت برای خودت بنویس و تا زنده ای برای تغییر زندگیت تلاش کن قبل از اینکه به رخوت عادت کنی. هرزمان ترس از ریسک تغییر کردن تو را فرا گرفت به این فکر کن که با ذهن تحلیل گرت راه را برای تمام فرصتهای خوب بسته ای و اگر تغییر نکنی این شرایط هر روز بدتر و بدتر خواهد شد. پس با توکل بر خدا شوق پرواز را در خودت ایجاد کن و هیچوقت به کمتر از آنچه لیاقتت هست بسنده نکن.

 

نویسنده : لیلا امیری نسب

بیشتر بخوانید :

مجموعه داستان تو 

کتابهایی برای رشد و توسعه فردی و ارتباطی :