شما می توانید سئوالات مربوط به مسائل و مشکلات زندگی شخصی یا شغلی خود را در قسمت دیدگاهها (پایین همین صفحه ) بنویسید، پاسخ به سئوالات پرتکرار توسط استاد به صورت لایوهای آموزشی اینستاگرام ارائه می گردد .

لطفا از زمان درج سئوال تا دریافت پاسخ صبور باشید، گاهی اوقات پاسخ شما ممکن است در دل آموزشهای دیگر گنجانده شود،لذا آموزشهای لینک زیر را با دقت بررسی کنید.

در لینک زیر پاسخ به سئوالات را بشنوید، شاید جواب سئوال خود را در دل این آموزشها بیابید.

 

خودشناسی و روانشناسی ارتباط با TA (لایوهای اینستاگرام) و پادکست (صوتی)

 

در خصوص سئوالات مربوط به خرید محصولات، مشکلات فنی سایت و … به پشتیبان سایت در واتس آپ به شماره 09198956546 پیام دهید.

 

14 پاسخ
  1. محدثه رهنما
    محدثه رهنما گفته:

    این که میگن احساسات رو سرکوب نکنید، یعنی دقیقا چه کار کنیم؟ مثلا اگر از یه نفر عصبانی هستیم ولی به دلایلی (به فرض احترام گذاشتن) امکان بروز دادن رو نداریم و مجبوریم این حس رو سرکوب کنیم، رو چطور مدیریت کنیم تا یه موقع این عصبانیت رو سر دیگران خالی نکنیم؟

    پاسخ
  2. دریا
    دریا گفته:

    سلام خانم دکتر من یه ماهه یه علاقه قلبی شدیدی به یه شخصی پیدا کردم که اون نه میدونه نه چیزی ، اصلا هم زیاد همو نمیبینیم تو این یه ماه سه بار دیدمش اونم مغازه باباش
    الان یه ماهه من ذهنم فکرم درگیره نمیتونم به روتین قبلی زندگیم برگردم حتی یبار مشاوره حضوری رفتم گف بهش بگو ولی شدنی نیس نمیشه من نمیتونم بگم اصلااا
    میشه کمکم کنید لطفا من به کمک شما نیاز دارم

    پاسخ
  3. دریا
    دریا گفته:

    سلام خانم دکتر من یک ماهه به یه شخصی علاقه مند شدم کلا روتین زندگیم بهم ریخته کلافه شدم نمیدونم چیکار کنم یبار رفتم مشاوره گفتن که بهش بگو ولی نشدنیه من نمیتونم بگم اصلاااا
    میشه کمکم کنید لطفا♥️

    پاسخ
  4. لیلا امیری نسب
    باران گفته:

    سلام استاد ، من مشکلی که دارم اینه که از کودکی فرد ناامیدی بودم و هیچ حس خوبی به خدا نداشتم و نمی تونستم مثل خیلی ها به خداوند اعتماد کنم و بگم مثلا خدا کارم را درست می کنه و یا خدا دستم را می گیره خیلی وقتها که شما در صحبت هاتون در مورد مثبت اندیشی و امید به خدا میگید من دوست دارم که اینها را باور کنم ولی از ته قلبم از خدا نارحتم، و همیشه فکر می کنم اصلا خدا کجاست، اگه بود که اینهمه ظلم نبود، اینهمه آدمها به جون همدیگه نمی افتادند. خیلی وقتها هم خدا را صدا می زنم ولی پاسخی نمی شنوم و کتابهایی هم از اسکاول شین و کاترین پاندر خوندم که همش در مورد معجزات میگن ولی تهش به این میرسم که اینها دروغ هستند . اعتماد به خدا دیگه نمی تونم داشته باشم و فکر می کنم اینها همه برای دلخوشی هست و این جملات تاکیدی مثبت تاثیر نداره و هیچوقت زندگی ما را عوض نمی کنه . بعضی ها شانس دارند و در همه جهات موفق می شوند ولی بعضی ها از اول در خانواده ای فقیر به دنیا می آیند و تا آخر هم با بدبختی زندگی می کنند.

    پاسخ
  5. لیلا امیری نسب
    علیرضا صمدی گفته:

    سلام خانم دکتر ، ممنون از آموزشهای خوبتون ، من سئوالی اینه که چطوری می تونم دید منفی در مورد دیگران را در ذهنم کم کنم ، من به دیگران خیلی کم اعتماد می کنم و همیشه فکر می کنم دیگران کلاهبردارند و قصد دارند از من سواستفاده کنند. البته به کرارت این مسئله برای من تکرار شده و خیلی وقتها از اعتماد به دیگران آسیب دیدم، ولی بعضی وقتها هم قضاوت کردم و واقعا این شکلی نبوده . به هر حال دوست دارم دید مثبت تری در مورد آدمها داشته باشم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید

    پاسخ
  6. زهره
    زهره گفته:

    سلام من نیمه تاریک وجود روگوش دادم.سوالم اینه کسی که تن فروشی رو انتخاب کرده یاگدایی رو بجای کارشرافتمندانه. چطوربهش حق بدیم

    پاسخ
  7. لیلا امیری نسب
    ابراهیمی گفته:

    سلام استاد عزیزم ، من مدت یک سال است که استخدام یک سازمان بزرگ هلدینگ شده ام ، شرکت بنام و معروفی است و حقوقم و سازمانم را دوست دارم ولی در قسمتی کار می کنم که بسیار برایم زجرآور است ، همکاری دارم که ده سال سابقه کار دارد و از نظر پست سازمانی از من بالاتر است و فوق العاده آدم منفی و اهل حاشیه ای است و مدام از اخبار منفی و اتفاقات بد صحبت می کند و پشت سر بقیه همکاران سازمان صحبت می کند . در خصوص کارهایی که به واحد ما ارجاع می شود کارهای اصلی را خودش انجام می دهد و کارهای پیش پاافتاده مثل کپی گرفتن ، تایپ کردن نامه و مرتب کردن زونکن ها را به من می دهد. خیلی حس بدی بهش دارم البته هر روز تلاش می کنم که این حس بد را مهار کنم ولی متاسفانه حس کینه و نفرت من نسبت به این فرد زیاد است . خیلی دلم می خواهد جایم در اداره عوض شود  و به واحد بهتری بروم و با یک همکار مثبت ، پرانرژی ، شاد کار کنم ، و البته بتوانم کارهای تخصصی تری انجام دهم ، گزارشات پیشرفته در اکسل تهیه کنم . در صورتی که در این واحد یک کارمند پیش پاافتاده و سطحی هستم . ممنون میشم در این خصوص مرا راهنمایی کنید که اول چطوری با این همکارم به صلح درونی برسم و بعد اگر بشه جای بهتری مشغول به کار شوم و کارهای تخصصی تری انجام دهم. و اگر قرار است در این واحد کار کنم بتوانم حس بهتری نسبت به این فرد داشته باشم و در تمام 8 ساعت کاری روز که بیشتر زندگی من را در برمی گیرد حس و حال خوبی داشته باشم . 

    پاسخ
  8. علیمحمدی
    علیمحمدی گفته:

    من یه مشکلی که دارم و اونم اینه که تو هر محیطی میرم همه به من حسودی می کنند
    چه اون موقع که سرباز بودم چه الان که در یک شرکت مشغول به کار هستم ،بعد یکی دو ماه اطرافیان من و همکارانم احساس میکنم به من حسادت می کنند و برای اینکه از من عقب نمونن با هم دست به یکی میشن که منو تحقیر کنن و پشت سرم شروع به حرف زدن می کنند وبا من لج بازی میکنن ، من خیلی وقتها سعی می کنم در شرکت تنها باشم و حتی در سالن ناهارخوری هم تنها میشینم و با کسی حرف نمی زنم ولی اینجور رفتارهاشون واقعا من را اذیت می کنه ، من چطوری اینجور آدمها را جذب می کنم در حالی که من به هیچ وجه چنین ویژگیهایی ندارم می خواستم بدانم دقیقا با این آدمها چطوری برخورد کنم وآنچه از آموزشهای شما شنیدم اینه که وقتی یک الگویی برای شما تکرار میشه اون الگوی تکرار شونده دلیل بر وجود ایراد و اشکالی در خودتون است ، من باید دقیقا چه کار کنم ؟

    پاسخ
  9. سمیه شیرودی
    سمیه شیرودی گفته:

    استاد عزیزم بارها از شما شنیدم که میگید به خودتون احترام بزارید و برای خودتون ارزش قائل بشین….
    – ارزشمند شدن برای خودمون یعنی چی؟
    -چجوری برای خودمون ارزش قائل بشیم؟؟
    – چجوری برای خودمون احترام قائل بشیم یعنی چی؟
    – خودمون مهمتر بدونیم یعنی چی؟
    -خودمونو لایق بدنیم یعنی چی؟
    – به خودمون اهمیت بدیم یعنی چی؟
    یعنی باید چکار کنیم که ارزش برا خودمون قائل باشیم،خودمون مهم بدونیم، به خودمون اهمیت بدیم؟؟
    در خصوص عزت نفس خیلی جاها صحبت میشه و اینکه عزت نفس ریشه اصلی مشکلات فردی و ارتباطی ماست آگاهم و اینکه باید خودم را دوست داشته باشم ولی دوست داشتن یعنی من جلوی آینه بایستم و قربون صدقه خودم برم ، اینکه خیلی فرمالیته است و خیلی وقتها حس خوبی به من نمیده ، چطوری می تونم خودم را دوست داشته باشم وقتی هیچ پیشرفتی نسبت به ده سال گذشته م نداشتم ، چطوری می تونم خودم را ارزشمند بدونم وقتی واقعا این حس درونی را ندارم
    ممنون میشم در این خصوص صحبت کنید و راه حل بدین بازم از زحمات شما متشکرم

    پاسخ
  10. لیلا امیری نسب
    عبدلی گفته:

    سلام و عرض ادب
    من در محیط کارم مدیر یه قسمت هستم و کارم خیلی زیاده ، سعی می کنم همه کارها را مدیریت کنم و خیلی وقتها انجام دادن همه کارها در زمان خودش میسر نیست، و یا گاهی استرس هایی که مدیرعامل شرکت به من وارد میکنه خیلی زیاده و ماموریت هایی که من را می فرسته اونقدر زیاده که زندگی شخصی م را با همسرم تحت تاثیر قرارداده ، گاهی وقتها از شدت استرس دستم میلرزه و سعی می کنم کارمندهام متوجه این موضوع نشوند چون دلم نمیخواد من را ضعیف ببینند.
    سئوالم اینه که چطوری میشه با شرایط استرس زا کنار اومد، گاهی وقتها چالش های زندگی اونقدر زیاد میشه که هر چقدر که روی خودم کار می کنم باز برمیگردم پله اول و دوباره پرخاشگری می کنم
    دوست دارم آرامش بیشتری را در محیط کار تجربه کنم و در حین آرامش همه کارها را جلو ببرم ممنون میشم بفرمایید چه راهکاری برای مقابله با شرایط استرس زا وجود دارد؟

    پاسخ
  11. احمدی
    احمدی گفته:

    خانم دکتر ضمن تشکر از شما و آموزشهای خوبتون ، من سئوالی که دارم اینه چطوری می تونم از دیگران انتقاد کنم که هم ناراحت نشن، بهشون برنخوره، هم اینکه بتونم اون فرد را تغییر بدهم
    مثلا یک رفتار طرف مقابلم که خیلی روی اعصابم هست،اینه که تو مهمونی خیلی حرف میزنه، از مسایل خصوی زندگیمون برای دیگران با شوخی و خنده تعریف می کنه و اصلا رازدار وباسیاست نیست، من دلم نمی خواد اصلا اسرار خونه و زندگیم را دیگران بدونند بارها بهش تذکر دادم ولی باز کار خودش را می کنه و حتی گاهی لجبازی می کنه که تو زیادی حساسی و اینها چیزهای مهمی نیست
    در محیط کار هم بعضی رفتارهای همکارم مثل بلند بلند حرف زدن با تلفن رواعصابمه ، وقتی هم بهش میگم که من نمی تونم تمرکز روی کارم داشته باشم، چشم و ابرو برام میاد.
    من دقیقا سئوالم اینه که چطوری میشه یه ارتباط موثر با دیگران برقرار کرد و اونها را مجاب کرد که رفتارشون اشتباه است ؟

    پاسخ
  12. سحر
    سحر گفته:

    من همیشه یک مشکل بزرگ در ارتباطم دارم و روابطم باب میلم نیست ، من خودم خیلی مهربانم و تا حد زیادی دیگران را حمایت می کنم ولی در بیشتر مواقع به جز افراد نزدیک و خانواده ام این حمایت را از دیگران دریافت نکردها م مثلا یکی از دوستانم اسباب کشی داشت من خیلی کمکش کردم براش غذا درست می کردم و می فرستادم و کلی در جابجایی کمکش کردم ولی من خودم چند وقت پیش مریض شده بودم اصلا اعتنایی نکرد و دریغ از یک کاسه سوپ که برای من درست کنه!

    یا دوستی داشتم که باهم مثل خواهر بودیم و من خیلی خیلی خیلی براش رفاقت کردم و همه جوره بودم ولی اون اینطوری نبود و فقط حرف بود اما عمل صفر،

    من شده بودم گوشی برای درد و دل هاش ولی هر وقت من میخواستم حرفی بزنم سریع بحثو عوض میکرد و میرفت…

    دوستیم باهاش تمام شد الکی الکی و الان ناراحت نیستم ولی خشمگینم از تمام خوبی ها و کمک های همه جانبه خصوصا روحی روانی که در حقش کردم و اون بدون توجه رفت و الان با دوستای دیگش و همسرش خوشحاله اما من در این حجم از تنهایی گیر افتادم.
    من هیچ وقت روابطم باب میلم نبوده و همیشه محبت بیشتر از طرف من بوده،تاحالا سه بار دوستیم با دوست پسرم بهم خورده چون من همه جوره تو دوستی هام هستم و وقتی اون رو متقابل نمیببنم سرد میشم و ایراد میگیرم و در نهایت اتمام روابط و ازین رو از ازدواج هم خیلی میترسم…
    ممنون میشم منو راهنمایی کنید چطور ازین خشم رهایی پیدا کنم و چطور ادمایی که قدر خوبی های من رو ندونستن و نمیدونن رو ببخشم؟ چطور روابط درست با دیگران برقرار کنم ؟

    پاسخ
  13. ستاره
    ستاره گفته:

    چطوری می تونم با چالش های زندگی کنار بیام ، چالش هایی که هر روز آرامش من را می گیره ، من تلاش می کنم روی خودم کار کنم، که مدار انرژی و ارتعاشی م را بالا ببرم و خیلی آگاهانه مواظب افکار منفی هستم که من را وارد فرکانس منفی نکند ولی خیلی وقتها چالش هایی پیش می آید که من را از مسیر اصلی دور میکنه و دوباره تو سیکل معیوب و منفی می افتم ، مثل اینکه صبح که از خواب بیدار میشم کلی انرژی مثبت دارم ولی با یه اتفاق منفی مثل اینکه ماشینم به در پارکینگ میخوره و خط برمیداره بهم می ریزم و تا پایان روز فکر می کنم من چه فکر منفی داشتم که این اتفاق را برای خودم رقم زدم و یا اینکه  یه چالشی مثل تصمیم مدیرعامل شرکت مبنی بر جابجایی من به شرکت دیگه همه برنامه هام را به هم می ریزه … واقعا میشه کاری کرد که دیگه چالش در زندگی نباشه ، منظورم اینکه که فقط افکار مثبت داشته باشیم که اتقاقات منفی پیش نیاد … با توجه به اینکه من شنیدم اتفاقات زندگی نتیجه ارتعاشات خود ما و افکار ما هستند واقعا چطوری میشه جلوی این افکار را گرفت تا اتفاقات منفی در زندگی ما نیفتد. چالش دیگه من فرزندانم هستم که تمام مسئولیت شون با منه ، و همسرم  ما را ترک کرده و رفته ، البته بودنش هم از اول مثل نبودنش بود.  تمام بار زندگی به گردن خود منه و باید بچه ها را به مدرسه ببرم و بیارم ، و هزینه هاشون هم هست… ممنون میشم نحوه برخورد درست با چالش های زندگی را به من بگین و چطوری می تونم از این شرایط بیرون بیام .

    پاسخ
  14. لیلا امیری نسب
    شیوا گفته:

    سلام و عرض ادب
    من در محل کارم همکاری دارم که خیلی بی ادب و گستاخ است ، چند وقت پیش بهم گفت شما چرا از روزی که اومدی توی این شرکت با همین مانتوی مشکی میای ، مانتوی دیگری نداری ؟! الان سه ماه است من شما را می بینم یک مانتو و یک کفش و یک شال می پوشی ، یه مقدار به خودت تنوع بده ، موهات را یه رنگ بزن ، یه کم به خودت برس …. اینقدراز دستش عصبانی بودم که یه مدت زیاد حالم بد بود ، من در حال حاضر شرایط مالی خوبی ندارم که بتونم لباسهای متنوع بخرم.
    نمی دونم واقعا در این شرایط باید به این آدم بی ادب و گستاخ چه جوابی داد !
    هر چی سنم بالاتر میره نسبت به حرفهای دیگران حساس تر میشم چند وقت پیش زندایی م بهم گفت چرا برای خودت یه ماشین نمی خری اینهمه سال داری کار می کنی پولهات را چه کار می کنی ! یا وقتی یکی بهم میگه دست بجنبون دیگه کی می خوای ازدواج کنی پس !
    خیلی خیلی اینجور موقع ها بهم می ریزم، مدام سعی می کنم آدمها را حذف کنم و باهاشون ارتباط نگیرم که کمتر عصبانی بشم و همین محدود کردن دایره ارتباطاتم باعث شده تنهاتر بشم. ممنون میشم بهم راهکاری برای زودرنجی بدین و یا اینکه تو این موقعیت ها چه رفتار درستی و چه واکنشی نشان بدم

    پاسخ

تعقیب

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.