عزت نفس یک مدیر

مدیر داخلی یک شرکتم، اما یه مشکلی دارم ، کم حرفم و یا اگر بخواهم حرف بزنم خیلی تپق می زنم .

این سئوال یکی ازعزیزان در جلسه کوچینگ امروز بود.

از او پرسیدم چرا فکر می کنی کم حرفی بد است ، چه اشکالی دارد، کمتر حرف بزنی و بیشتر گوش بدهی.

گفت نه آخر،یک مدیر باید محکم و باصلابت صحبت کند، نه اینکه به تته پته بیفتد.

بعد شروع کرد از کودکیش گفتن، پدر و مادری داشتم که همیشه به من می گفتند  تو حرف نزن و در جمع  مرا تحقیر می کردند ، الان هم بعد از 40 سال هنوز در جمع نظر من برایشان مهم نیست و همان رفتارها ادامه دارد، و بیشتر وقتها در جمع مهمانی و خانواده سرم را  به بچه ها گرم می کنم که کمتر حرف بزنم ،

بیشتر که با او صحبت کردم ، متوجه شدم مشکل کم حرفی او به دلیل عدم عزت نفس و حس خوددوستی نسبت به خودش است .

ترس از قضاوت شدن و ترس از دوست داشتنی نبودن موقع صحبت کردن در جمع، ترس هایی هستند که ریشه در یک من بدم درونی دارد. فارغ از اینکه موقعیت شغلی شما چه باشدیا مدرک و تحصیلات شما تا درجه ارشد و دکترا پیش رفته باشد، به نسبت آسیب دیدگی عزت نفس،  تا قهقرای تنهایی ،منزوی بودن ، و کم حرفی شما را می کشاند.

راستش عزت نفس را نمی شود یک شبه ساخت، ولی این قصر فروریخته عزت نفس را می شود آجر به آجر با خودشناسی از نو بنا نهاد ، یک راه برای خوددوستی و بالابردن عزت نفس، ایستادن در برابر واگویه های ذهنی یا والد منتقد درونمان می باشد،  هر روزبه صورت مداوم پیام های مثبت را جایگزین پیامدهای منفی والد درونت کن .

هر روز با خودت تکرار کن :

من خودم را تایید می کنم و دوست دارم

من انسانی ارزشمند و دوست داشتنی هستم

من هرکجا بروم انسانها به من عشق می دهند .

من دیگران را دوست دارم و دیگران نیز مرا دوست دارند .

 

وقتی با تکرار جملات تاکیدی مثبت حس خوبی نسبت به خودت پیدا کردی، ارتعاش آن به بیرون از تو راه می یابد ، دیگران این حس خوب و انرژی مثبت را کم کم دریافت خواهند کرد و حضورت در هر جمعی باعث خوشحالی دیگران خواهد بود.

  از نوازش خودت شروع کن ، دستانت را ببوس ، خودت را بغل کن ،به خودت مهر بورز، وقتی خودت را نوازش کنی می توانی  نوازش های مثبت دیگران مبنی بر دوست داشتنی بودنت را دریافت می کنی، کم کم با نوازش های دیگران، نطقت باز می شود، بدون آنکه متوجه شوی مثل بلبل شروع به صحبت می کنی ، چون نگران قضاوت دیگران، تلخ بودن و دوست داشتنی نبودنت نخواهی بود.

کم کم ، خودجوش می شوی ، مثل کودکی 3 ساله که بدون توجه به نظر و قضاوت دیگران، صحبت می کند، تپق می زند، کلمات را اشتباهی و جابجا می گوید ، ولی آنقدر مورد توجه و نوازش اطرافیانش قرار می گیرد که باز خودش را لوس می کند و مزه می پراند .

به نظر من انسانها ، ممکن است  با یادگیری  سیاست رابطه و زدن عطرهای گران قیمت، جراحی های پی در پی زیبایی ، مهارت مذاکره و یادگیری مهارت های دیگر کمی تا قسمتی دوست داشتنی بشوند ولی این درست مثل این است که روی ظرف میوه گندیده ، مقداری بستنی بریزی ، وقتی آدمها بستنی را خوردند و به ته ظرف رسیدند، میوه گندیده حال آنها را بهم خواهد زد.

اکنون وقت آن است که وجود خود را ستایش کنیم،با درآغوش کشیدن خودمان و سایه های درونمان، به خوددوستی برسیم ،تا از نظر دیگران نیز دوست داشتنی باشیم و به عزت نفس حقیقی راه پیدا کنیم .

 

لینک زیر هم بهت کمک می کنه عزت نفست را افزایش بدی: 

عزت نفس ومسیر تغییر و تحول

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سایه های شخصیت – سفر کشف من حقیقی و شفای زندگی

سایه های شخصیت – سفر کشف من حقیقی و شفای زندگی
طبق تجربیات و مطالعات موردی در نظریه های روانشناسی ، همه ما انسانها دارای نقاط ضعفی هستیم که اعتراف کردن به آنها برایمان سخت است .
من آدم حسودی هستم !
من دزدم.!
من خودخواهم.!
من گدا هستم .!

هیچ انسانی نیست که این خصوصیات منفی را بسته به ساختار شخصیت و طیف سلامت روان ، به نسبت کم و زیاد در خود نداشته باشد .

یادم می آید زمانی بود که از گداها متنفر بودم، و تصور می کردم همه گداها، آدم های مفت خوری هستند، ولی در زمان دانشجویی که مدام دنبال جزوه رایگان بودم و دلم می خواست یک سری از کتابها را مفت بدست بیاورم و پولی بابتش پرداخت نکنم ، متوجه شدم که آن وجه گداصفت بودن که از آن نفرت داشتم در بعد تاریک شخصیت خودم وجود دارد.
حال با توجه به شناخت بعد تاریک شخصیت درونم ،نسبت به گداها کهیر نمی زنم و از آنها نفرت ندارم.

 

-از همکارم متنفرم، چون چاپلوس است !
خب! او چاپلوس است ، دلش می خواهد چاپلوسی کند، چرا من از او متنفرم ؟
شاید چاپلوسی نیمه تاریک وجود من است و به آن آگاه نیستم .

 

همه مردم دزدند، اصلا نمیشه به کسی اعتماد کرد!
این عبارت برایت آشنا نیست ! کدام بعد از شخصیت من دزدی و پلیدی را در دیگران جستجو می کند!

شاید، اگر کسی متوجه نشود و بدانم پلیسی در کار نیست، یا اینکه رییسم متوجه نمی شود، یا دوستم طلبی که از من دارد را فراموش کرده است، من هم به روی خودم نیاورم ، چه اشکالی دارد اینها زرنگی من بوده !! 

این روزها پس از سالها خودشناسی ،یاد گرفته ام در تمام موارد، ریشه نفرت از دیگران ، عیبجویی ، اتهام را در وجود خودم جستجو می کنم .

 

 

وقتی سایه های درونم را می شناسم، تازه متوجه می شوم، که تا بحال دروغ های زیادی به خودم گفته ام ، دروغ هایی که من را از خود حقیقی ام و مقام والای انسانی ام دور کرده و به مرور زمان از منبع عشق و نور حقیقی فاصله گرفته ام .
دلیل ناآرامی های درونی من، انزجار، نفرت و کینه ای که من به دیگران دارم حتما و قطعا جایی در نیمه تاریک وجود خودم هست .
فرایند شفای زندگی و عشق از آنجا آغاز می شود، که تمام آنچه را در ضمیر ناخودآگاه من وجود دارد را اینجا روی میز بگذارم، آنها را انکار نکنم و پس نزنم . وقتی من خودم را با تمام سایه های وجودم، می پذیرم خردی در این سایه ها نهفته است که آشکار می شود اگر آن را بپذیرم و دست از انکار آن بردارم، آن خرد الهی بر من نمایان می شود و عشق در من جاری می گردد.

 

داستان انگیزشی مقابله با چالش های زندگی

داستان انگیزشی مقابله با چالش های زندگی

درون من صدایی ندا می دهد،بیدار شو، آرزوهایت یک رسیدن به توبدهکار است.

این صدا برای شما آشناست ؟

درون شما هوشمندی بیکرانی خانه داردکه می خواهد شما تغییر کنید و راه رسیدن به آرزوهایتان را می داند ، می داند چگونه از شما پشتیبانی و شما را راهنمایی کند، اگر راه را بر ترس هایتان ببندید، هنگامی که آگاه و حاضرمیشوید تا با ترسهایتان روبرو شوید، هر ترسی می تواند به شما درسی بدهد.

ارنست هولمز،به انگیزه درونی، کشش الهی اشاره می کند که بی وقفه در گوش شما می گوید، رشد کن، رشد کن ،تغییر کن.

اما صدای دیگری نیز وجودداردکه صدایی بلندتراست ،صدای ترس.

که فریاد می کشد نه، نه .بمان همین جا خوب است ، امن است ، متاسفانه این دروغی بزرگ است. دروغی که از نجواهای ذهن برمی خیزد و اجازه تجلی نیروی هوشمند درونتان را نمی دهد .مقاومت در برابر کشش الهی به رشد، بسیار خطرناک تر از رشد نکردن است .

می توان ترس را اینگونه معنی کرد،شواهد دروغینی که واقعی به نظر می رسند، اما اگر بخواهیم زندگی بزرگ تری ایجاد کنیم، باید اندازه ی وجودمان را گسترش دهیم  و این به معنای آن است که به سرحد خود برویم و خیز برداریم.

 

 

داستان شجاعت پرواز – رسیدن به آرزوها و رویاها

یک روز از پنجره آشپزخانه به بالکن نگاه کردم،پرنده ای را دیدم که تکه های کوچک چوب را به منقار گرفته بود و قصد داشت در بالکن برای خود لانه ای بسازد، تا غروب آفتاب لانه اش تقریبا ساخته شده بود، چند روز بعد 3 تا مهمان جدید داشتیم ، هر روز روی تخم هایش می نشست و منتظر تولد جوجه هایش بود، تماشای به دنیا آمدن جوجه ها برایم تجربه ای مقدس و زیبا بود .

هر بار که به پنجره بالکن نزدیک میشدم، پرنده نر که چشمان قرمزرنگی داشت می ترسید و سریع از آنجا پر می کشید و دور می شد، ولی پرنده ماده با آن چشمان درشت مشکی رنگش و آرامش عمیقی که داشت، بااینکه من گاها قدم به درون بالکن می گذاشتم همچنان محکم روی تخم هایش نشسته بودو هیچ حرکتی نمی کرد ،این تجربه برایم جالب بود که مهر مادری را حتی در حیوانات هم می توان دید، که به خاطر فرزندانش ترس از وجودش رخت بسته بود.

سرانجام روزی رسید که جوجه ها به دنیا آمدند، مادر جوجه ها، هر روز میرفت و با غذا برمی گشت و مراقب و مواظب جوجه هایش بود. هر روز روند رشد آنها را تماشا می کردم و لذت می بردم تا اینکه روز پرواز جوجه ها فرارسید ،

جوجه ها مجبور بودند آسایش و امنیت لانه را ترک کنند و یکروز آفتابی، وقت آن رسید که در آسمان اوج بگیرند، بچه گنجشک اول از لانه خارج شد،و برای نخستین بار روی لبه بالکن نشست ، به پایین نگاه کرد،حدود سه متر با زمین فاصله داشت، برای لحظه ای کاملا بی حرکت ایستاد ،بالش را به سختی باز کردو تلاش کرد که در آسمان اوج بگیرد،چند قدم به جلو و عقب رفت و بار دیگر به شدت بالهایش را به هم زد و بی درنگ از لبه بالکن ، به سمت درختی در باغچه اوج گرفت ،و پس از نخستین تجربه موفقیت آمیز پرنده بودنش ، با همه وجود جیک جیک کرد.

و پس از آن جوجه دوم نیز همین کار را کرد، اما جوجه سوم، داستان دیگری داشت ، با نگرانی به لبه بالکن آمد، به پایین نگاه کردو به سرعت به لانه برگشت،انگار شهامت دنباله روی از خواهر ، برادرهایش را نداشت ، شنیدن جیک جیک آنها از باغچه، تشویقش میکرد از لانه پرواز کند، باز روی لبه بالکن نشست، بالهایش را به شدت به هم زد، یا باید می پرید یا می افتاد، چند بار به درو دیوار خورد، اما سرانجام توانست خود را به باغچه برساند، پس از آن سه گنجشک چند بار با موفقیت دور باغچه پرواز کردند و سپس به سوی اکتشاف جهان ناشناخته ی پیش رویشان پرکشیدند.

گفت بیایید به لبه پرتگاه،

گفتند می ترسیم،

دوباره گفت ، بیایید به لبه،

آن ها آمدند ،

آن ها را هل داد و به پرواز در آمدند.

“گیوم اپولینر”

داستان زندگی ما داستان پرواز است ، پرواز به سرزمینی ناشناخته، بیشتر انسانها در زندگی،به دنبال امنیت هستند ، امنیت مالی، امنیت در رابطه ، امنیت شغلی،……. این همان جایی است که زندگی یکنواخت می شود و خمودگی می تواند ریشه بدواند.

داستان زندگی ، داستان پروازی پر از رمز و راز است ، پرواز از فراز لبه امنی مطمئن، به سرزمینی نامطمئن، یادم می آید اولین باری که تصمیم گرفتم از شهر کوچک خودم به کشوری دیگر برای ادامه تحصیل مهاجرت کنم، با مخالفت همه اطرافیان و خانواده ام روبرو شدم ،و با این جملات مدام من را بمباران می کردند ، شغل به این خوبی داری آن را از دست می دهی ، ماشینت را می خواهی بفروشی ، چند سال دیگه برمیگردی، همین شغل را هم نخواهی داشت، در صورتی که در این مدت می توانی با همین پولی که درمی آوری خانه بخری و همین جا رشد کنی ….

ولی انگار شوق پرواز از لبه طاقچه زندگی در من آتش انداخته بود، سفری به سرزمین ناشناخته را آغاز کردم ، از امنیت به سوی ناامنی پرواز کردم ، از زندگی یکنواخت که همیشه به مانند گور برایم تنگ است، به سرزمین هیجان، تغییر و تحول گام گذاشتم .

کامینگز میگه : به شجاعت نیاز هست تا بزرگ شویدو همان کسی شوید که واقعا هستید .

هنگامی که باورهای معنوی تان را با ایمان به خدا ، هوشیاری، حضور بی کران، شعور کیهانی در هم می آمیزید،تجربه ای شگفت انگیزپدید می آید، ما به این دنیا آمدیم تا در یک سفر ماجراجویانه،کاوشگر باشیم، حرکت کنیم، رشد کنیم و تکامل بیابیم، و این تنها هنگامی رخ می دهد که پا روی ترسهایمان بگذاریم و آماده تجربه های نو در زندگی باشیم .

 

 

 

 

 

وبینار خودشناسی و ارتباط موثر با دیگران به روش TA

 
وبینار آموزشی خودشناسی و ارتباط موثر با دیگران به روش تحلیل رفتار متقابل TA
ارتباط موثر چگونه ارتباطی می باشد ؟

ارتباط موثر به زبان ساده ، ارتباطی است که شما را به هدفتان در رابطه با دیگران می رساند  تا بتوانید به فردی کاریزماتیک، تاثیرگذارو دوست داشتنی تبدیل شوید.

-در ارتباط با همکارتان بتوانید روابط صمیمی ایجاد کنید تا ساعات طولانی روز را با حال خوب در کنار او سپری کنید

-در ارتباط با رییس تان بتوانید ارتقا درجه پیدا کنید ، یا پاداش و حقوق بیشتری دریافت کنید.

-در ارتباط با استادتان ، بتوانید با ایجاد صمیمیت و نزدیکی و همیاری، پایان نامه بهتری ارائه دهید و نمرات بهتری کسب کنید.

-در ارتباط با همسرتان بتوانید صمیمیت ، آرامش وعشق را تجربه کنید.

و به طور کلی در هرگونه ارتباطی، چه در محیط کار و چه در زندگی شخصی موفق باشید.

در این وبینار آموزشی  4 الگوی رفتاری به صورت کامل تشریح شده است:
-الگوی رفتاری انفعالی ،
-الگوی رفتاری انفعالی پرخاشگر،
-الگوی رفتاری پرخاشگر ،
-الگوی رفتار قاطع ،
که بهترین الگوی رفتاری در ارتباط با دیگران الگوی رفتاری قاطع می باشد.
چهار ویژگی اصلی یک الگوی رفتاری قاطع در این وبینار آموزشی با مثال توضیح داده شده است ، در ادامه وبینار در خصوص نظام نوازشی دکتر اریک برن طبق نظریه تحلیل رفتار متقابل توضیحات جامعی ارائه شده است که به شما کمک می کند با شناخت انواع نوازش و بانک نوازشی بتوانید ارتباط بسیار بهتری با دیگران برقرار کنید و در صورت به کار گیری نوازش مناسب ، به هدفتان در ارتباط با دیگران برسید.
لازم به ذکر می باشد،بهترین روش برقراری ارتباط موثر با دیگران،خودشناسی بیشتر در راستای رسیدن به عزت نفس و صلح درونی می باشد، در این وبینار آموزشی در خصوص مبحث خودشناسی توضیحات جامعی داده شده است .

 

——————————————————-
آموزش کامل دوره جامع تحلیل رفتار متقابل را می توانید در لینک زیر ببینید

دوره جامع تحلیل رفتار متقابل TA

لطفا در کادر پایین بنویسید :
چه نکته یا نکاتی برای شما آموزنده بود
شاد باشید و خوشبخت در پناه خدا
لیلا امیری نسب
مربی مهارتهای زندگی – متخصص TA

حال خوب با جملات تاکیدی مثبت روزانه- راز ارتعاش و فرکانس مثبت


حال خوب با جملات تاکیدی مثبت روزانه-راز ارتعاش و فرکانس مثبت 

یک روز پیامکی از طرف یک سازمان برایم ارسال شد، که باید روال کاری را برای امضا یک  نامه طی می کردم، وقتی پیامک را دیدم، اول کلی غز زدم  و با خودم گفتم این کار باید به صورت آنلاین انجام می شد ولی الان چقدر باید زمان و انرژی صرف کنم تا این کار را انجام دهم، ولی یادم آمد که هر اتفاقی را باید با دید مثبت نگاه کنم ، سریعا در دفتری که همیشه همراهم هست ،نوشتم که این کار برای من خیر است و به آسانی و سریعا و توسط انسانهای خوب و مهربان، انجام می شود .

صبح از خانه بیرون آمدم، به طرف آن سازمان حرکت کردم،در طول راه جملات تاکیدی مثبت را با خودم تکرار می کردم ،من امروز انسانهای خوب و اتفاقات خوب را جذب می کنم .

به سازمان مربوطه رسیدم ،خانمی که باید نامه من را امضا میکرد، در حال جر و بحث با مشتری بود ، از شدت کار و شلوغ بودن اداره می نالید ،نزدیک شدم با لبخندی گرم سلام کردم، برگه را خواند، و همان موقع تلفنش زنگ زد ، آن طرف خط ظاهرا همسرش بود، با عصبانیت پاسخهای کوتاه می داد و مدام تکرار می کرد ، من فعلا مشتری دارم ، گوشی رابا عصبانیت سرجایش کوبید، موبایلش را برداشت و از اتاق خارج شد ، من روی صندلی نشستم ،از پنجره اتاق او را می دیدم که در راهرو با عصبانیت راه می رود و گفتگویی آکنده از خشم با طرف مقابلش دارد.

بیست دقیقه بعد وارد اتاق شد ،گفت ببخشید معطل شدید ، به صورتش لبخند زدم و گفتم میخواهید برایتان آب بیاورم، گفت نه، ممنونم و شروع به خواندن نامه ام کرد ، کمی آرامتر شد.

برگه را مهر و امضا کرد و پرسید تا چند ماه باید این برگه را بیاورید تا من امضا کنم ؟

گفتم ظاهرا 6 ماه .

گفت همه برگه ها را بده تا برایت امضا کنم، تا هر ماه مجبور نشوید تشریف بیاورید. فقط لطفا با سازمان مربوطه این موضوع را مطرح نکنید ،که مشکلی برای من پیش بیاید.

بسیار خوشحال و هیجان زده شدم ،ازش صمیمانه تشکر کردم و از سازمان خارج شدم .در طول راه فکر می کردم ، من هرماه چقدر باید انرژی و زمان صرف می کردم تا این نامه ها امضا شود و  به آسانی کارم انجام شد، و این نتیجه جملات تاکیدی مثبت امروز صبح بود که :

من امروز انسانهای خوب و اتفاقات خوب را جذب می کنم .

سوار ماشینم شدم، به منظره ها ، به خیابانها، به مغازه ها و به همه آدمها لبخند می زدم، چون حالم خیلی خوب بود و سرشار از انرژی بودم .

جلوی یک پارک رسیدم . تصمیم گرفتم قدری در پارک قدم بزنم و کمی مراقبه کنم ، دنده عقب گرفتم تا در جایی مناسب پارک کنم ولی محکم با سپر جلویی ماشینی که پارک کرده بود برخورد کردم ،

پیاده شدم، یک ماشین خارجی ،مشکی رنگ صفر و تمیز که در اثر برخورد، چند خط روی سپرش افتاده بود، عذرخواهی کردم و با نگرانی گفتم، بفرمایید تا چه مبلغی را باید تقدیم کنم ، مرد بسیار خوب و مهربانی به نظر می رسید، گفت اشکالی ندارد چیز مهمی نیست ، شما بفرمایید .

باز اصرار کردم تا پول تعمیر ماشینش را بگیرد، ولی قبول نکرد و با رویی گشاده به من لبخند زد و باز تکرار کرد ، چیز مهمی نیست خانم ، تشریف ببرید. 

باز یاد جملات تاکیدی مثبت صبح افتادم که:

من امروز انسانهای خوب و اتفاقات خوب را جذب می کنم .

این داستان واقعی را برایت تعریف کردم تا نکته ای بسیار بسیار مهم را در اینجا عنوان کنم ، در هریک از ما انسانها، صفات نیک و بد وجود دارد ،شما می توانید از هر فردی بسته به انرژی که برای جهان می فرستید صفات خوب و یا بد او را بیرون بکشید .

اگر فردی بداخلاق هست با تاکید بگویید ، او با من خوب رفتار می کند و من وجه نیک او را بیرون می کشم .

اگر فردی ظالم است با تاکید بگویید او با من مهربان و دلسوز است و من وجه نیک او را بیرون می کشم .

اگر به شغلتان علاقه ای ندارید ، اگر می خواهید شغلتان را عوض کنید، اگر سرکار مشکل دارید یا اگر بیکار هستید، بهترین راه حل این است که، شغل کنونی خود را با عشق متبرک کنید ، بدانید که این شغل تا زمانی که در آن مشغول به فعالیت هستید پله ای برای تجربه شماست و قرار است چیزهای زیادی از آن یاد بگیرید،اگر در محل کار کسی شما را می آزارد، هرگاه به آن رفتارها می اندیشی ، آنها را باعشق متبرک کن، اگر این شخص ایرادگیر است، با تاکید بگویید که او دوست داشتنی و بسیار تحسین انگیز است .

اگر شغل خود را دوست دارید اما احساس می کنید به اندازه کافی پول نمی گیرید، حقوق فعلی خود را با عشق متبرک کنید، قدردانی برای چیزهایی که هم اکنون داریم به آن امکان رشد و افزایش می دهد.تاکید کنید که اکنون ذهن خودآگاهتان را برای موفقیتی بیشتر باز و آماده نموده اید و قسمتی از آن موفقیت، افزایش درآمد و ثروت است .

همیشه هر کاری از دستتان برمی آید برای شغل خود بکنید تا کائنات بدانند که آمادگی بالا رفتن از جایی که هستید به جایگاهی بهتر را دارید.

فراموش نکنید که تکرار جملات تاکیدی مثبت به شما کمک می کند تا از درون انرژی مثبت به سوی دیگران بفرستید، در ارتباط با افراد ،خصوصیات مثبت آن فرد را بیرون بکشید و در طول روز ، افراد مناسب، اتفاقات خوب را برای خود رقم بزنید، و این حقیقت وجود دارد که افراد اطراف ما در حقیقت بازتاب درون ما هستند.

جملات تاکیدی مثبت زیر را با خود تکرار کنید:

 

در قسمت دیدگاه می توانی یک جمله مثبت ثبت کنی و زنجیره ای از حال خوب و اتفاقات عالی در جهان باشی

شاد باشید و خوشبخت در پناه خدا 

لیلا امیری نسب

مربی مهارتهای زندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

افزایش نشاط،حال خوب و انرژی روزانه به روش فنگ شویی

افزایش نشاط،حال خوب و انرژی روزانه به روش فنگ شویی

یادم میاد اولین باری که با  اصطلاح فنگ شویی آشنا شدم ، در کتابخانه ای واقع در پارک ساعی بود، این کتابخانه را به خاطر کتاب های قدیمی و فضای دلنشینش در پارک خیلی دوست دارم.

کتاب را که می خواندم حس خوبی برایم ایجاد کرد،در تعریف خیلی ساده، فنگ شویی روشی برای برقراری تعادل، آرامش، نشاط و انرژی مثبت، از طریق ایجاد نظم، ترتیب، هارمونی در زندگی می باشد .

 کتاب را بستم، از کتابخانه وارد فضای پارک شدم، کیفم را روی چمن ها خالی کردم ، شروع به تمیز کردن و مرتب کردن کیفم کردم، تعدادی کاغذ باطله در کیفم بود، آن ها را دور ریختم،پولهای مچاله شده را مرتب کردم وداخل کیف کوچکم گذاشتم،

هنزفری ام همیشه مثل کلافی سردرگم بود، یادمه هروقت می خواستم از این هنزفری استفاده کنم با خشمی درونی ،چنددقیقه ای صرف بازکردن گره هایش میشد، سیمش را به دور انگشتم پیچیدم ، و کشی به دور آن بستم و در جیب کناری کیف گذاشتم.

به خانه که رسیدم کشوی میزم را بازکردم ، هر آنچه غیرضروری بود را دور ریختم ،و تمام لوازم را در جای خودش قرار دادم ، حالا هروقت کشوی میزم را بازمی کنم دقیقا می دانم هرچیز کجاست و خیلی لذت می برم.

برخلاف بعضی از افراد که از تمیز کردن و مرتب کردن خانه عذاب می کشند و این کار را بسیار سخت و طاقت فرسا می دانند، من از انجام دادن کارهایم لذت می برم، با عشق لوازمم را تمیز می کنم و هر بار با تمیز کردن و مرتب کردن وسایلم، احساس می کنم انرژی در جای جای اتاقم و وسایلم جریان پیدا می کند و حالم بهتر و بهتر می شود .

هروقت که گوشه گوشه خانه ام را تمیز می کنم ،و شیشه هایم را برق می اندازم، یاد سریال تلویزیونی داستان حضرت یوسف در زندان مصر می افتم ، در همان روزهای اول که به زندان افتاد شروع به تمیز کردن سلولش کرد، تمام تار عنکبوت ها را از روی دیوارها پاک کرد، کف زندان را تمیز کرد، زندانی  پر از آشغال و بوی بد را به جایی تمیز و بسیار خوشبو تبدیل کرد.و به همین سادگی تمام روزهای زندان را با حال خوب سپری کرد،ایجاد نشاط و افزایش انرژی با همین داشته های کنونی و در هر شرایطی حتی در زندان امکان پذیر می باشد.

فنگ شویی کاری ساده ولی بسیار لذت بخش است، که باعث سلامتی جسم، روح و روان شما می شود ،از همین خانه کوچک خودت شروع کن ، فرقی نمی کند چند متری است ویا تا چه اندازه قدیمی و درب و داغون است ، با چیزهای خیلی ساده ، مثل چسباندن یک پوستر زیبا روی قسمت ترک خورده دیوار ، و یا گذاشتن یک گلدان شمدانی پشت پنجره اتاق و یا جمع کردن سیم های در هم پیچیده پشت تلویزیون و  یا انداختن یک رومیزی زیبا روی میز غذاخوری شروع کن و تلاش کن انرژی مثبت را در تمام فضای خانه ات جاری کنی.

منتظر نباش تا روزی برسد که رویاهایت محقق شود و خانه ای نوساز و بزرگ داشته باشی تا شاید حال دلت بهتر شود، از همین زندگی کنونی ت و همین داشته هایت شروع کن، تصمیم بگیر، هر روز در بهشت زندگی کنی ، بهشتی که خودت آن را ساخته ای.

یادت باشد اول باید حال دلت خوب باشد ،تا اتفاق های خوب برایت رقم بخورد ، اول باید انرژی را در زندگیت جاری کنی تا بتوانی به رویاهای بزرگ دست پیدا کنی،

پس همین حالا شروع کن …..

نویسنده : لیلا امیری نسب

مربی مهارتهای زندگی

خوشحال می شوم نظرات ارزشمند شما را در قسمت نظرات سایت بخونم 

 

راهنمای عملی رسیدن به خواسته ها و اهداف در زندگی

راهنمای عملی رسیدن به خواسته ها و اهداف در زندگی

یکی از راههایی که به شما کمک می کند مسیر رسیدن به خواسته های خود را کوتاه کنید تصویرسازی ذهنی می باشد، سعی کنید مدام به تصویر ذهنی تان بیندیشید ولی تلاش نکنید به زور و شتابزدگی تصویر ذهنی تان را به اجرا درآورید،

هر خواسته ای در زمان درست و مکان درست اتفاق می افتد ، تنها به این نکته کلیدی توجه کنید که این عالم غنی و سرشار از نعمت و فراوانی و برکت برای من و توست. تنها کاری که شما می کنید این است که در راستای رسیدن به هدف و رویای خود،گامی هرچند کوچک بردارید، به ندای درونی خود گوش دهید، هر آنچیزی که به شما الهام می شود را یادداشت کنید، حتی کوچکترین ایده و احمقانه ترین راه حل که به نظرتان می رسد را سریعا روی کاغذ ثبت کنید.

یک دفترچه کوچک، برای نوشتن نشانه ها و ایده ها همراه خود داشته باشید، از خداوند بخواهید که راههای رسیدن به هدف را به شما نشان دهد، وبدون قضاوت و پیش داوری ذهنی، ایده های خود را در آن یادداشت کنید.

مثلا اگر هدف شما نوشتن یک کتاب می باشد، شاید اولین ایده این است که امروز یک مقاله دو صفحه ای در خصوص کتاب بنویسید ، تعلل نکنید یک خودکار بردارید و هرچه به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید.

به نداهای ذهن انتقادگر و منتقد درونی خود، گوش ندهید، فقط بنویسیدو بنویسید و بنویسید، وقتی نوشته تان تمام شد از اول نوشته خود را بخوانیدو حالا اصلاحات نوشتاری را انجام دهید.می توانید این نوشته اصلاح شده را در فایلی از کامپیوترتان تایپ کنید ، هر روز بخشی به آن اضافه کنید ، بعد از یک ماه می بینید که کتاب شما آماده شده است و فقط لازم است فصل های مختلف را جدا کنید و پس از ویراستاری آن را چاپ کنید ،

دیدید چقدر ساده بود ، کتابی که چندین سال است تصمیم گرفته بودید آن را بنویسید و پشت گوش می انداختید، در مدت یک ماه کامل شد و آماده چاپ می باشد،در خصوص تمام خواسته ها ، رویاها و اهداف زندگیتان همین کار را بکنید.

هر روز به ندای قلبتان گوش دهید، فقط کافی است قدم های کوچک را به سوی خواسته تان بردارید ، به یاد داشته باشید تا زمانی که ایده ها فقط در ذهن شما باشند و آنها را عملی نکنید و قدم های کوچک به سوی هدفتان برندارید ،به هیچ چیز نخواهید رسید .

این جمله طلایی زیگ زیگلار را به خاطر بسپارید:
“لازم نیست حتما عالی باشی تا شروع کنی ، ولی حتما باید شروع کنی تا بتوانی عالی باشی”

اولین محصول شما ، اولین اثر هنری شما ، اولین کتاب شما، اولین نت موسیقی شما، قطعا خوب از کار در نمی آید ولی، با تکرار و تمرین بهتر و بهتر خواهید شد.

مدام به تصویر زندگی دلخواهتان بیندیشید، وبا خود تکرار کنید :

حق من یک زندگی با بالاترین استانداردهاست ، من در راستای هدفم حرکت می کنم، و خداوند در این راه پشتیبان من است و من به راحتی اهدافم را در زندگی خلق می کنم .

ممکن است در زمان تصویر سازی ذهنی ، و فکر کردن به زندگی دلخواهتان ، افکار منفی به سراغ شما بیاید ، این رویا عملی نخواهد شد ، چگونه امکان پذیر است ! از کجا می توانم آن خانه رویایی را داشته باشم ، چگونه پول لازم برای خرید ماشین دلخواهم برایم فراهم می شود.چگونه بیزنس بزرگی خواهم داشت؟

در این مواقع ، به گذشته خود سری بزنید،تمام اتفاقات خوب و معجزات هر چند کوچک که برایتان اتفاق افتاده است را مرور کنید و یک به یک آنها را روی کاغذ بنویسید، به معجزاتی فکر کنید که از جاییکه حتی فکر نمی کردید در زندگیتان رخ داد ، و شما شگفت زده می شدید ، پس باز هم اتفاق خواهد افتاد.

و بارها این جمله تاکیدی مثبت را با خود تکرار کنید :

آنجا که راه نیست خدا راه می گشاید.

خداوند در همه مراحل زندگی پشتیبان من است و از راههایی که فکر نمی کنم مرا به خواسته ام می رساند.

برای اطلاعات بیشتر روی لینک زیر کلیک کنید:

لینک ویدئو راهنمای عملی دستیابی به رویاها و اهداف

لیلا امیری نسب

مربی مهارتهای زندگی

7 گام موفقیت و توسعه فردی در رسیدن به اهداف

مجموعه پادکست های هفت گام موفقیت و توسعه فردی به شما کمک می کند در مسیر رسیدن به هدف، با نگرشی نو حرکت کنید و خودشناسی عمیقی در مسیر رسیدن به هدف از خودتان داشته باشید و در نهایت با تکنیک های ارائه شده بتوانید به اهدافتان دست پیدا کنید .
هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام اول- نگرش
هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام دوم-لیزر باش
هفت گام موفقیت و توسعه فردی درسال 1400-گام سوم- تکنیک زندانی و اعدام

هفت گام موفقیت و توسعه فردی درسال 1400- گام چهارم -شور زندگی

هفت گام موفقیت و توسعه فردی درسال 1400- گام پنجم- سکه جادویی

هفت گام موفقیت و توسعه فردی درسال 1400- گام ششم -خودشناسی در مشکلات

هفت گام موفقیت و توسعه فردی درسال 1400- گام هفتم -پشتکار

لطفا در کادر پایین بنویسید :
چه نکته یا نکاتی برای شما آموزنده بود
لطفا به این روش بنویسید :
نکاتی که در پادکست شماره (1) آموختم و برایم جالب بود ……(سپس نکته ها را بنویسید )
شاد باشید و خوشبخت در پناه خدا
لیلا امیری نسب
مربی مهارتهای زندگی – متخصص TA

 

به خودت عشق بورز و اشتباهات خودت را ببخش

به خودت عشق بورز و اشتباهات خودت را ببخش

اگر پیوسته از عشق ورزیدن به خودت پرهیز کنی، جهان نیز افرادی را به سوی تو می فرستد که از دوست داشتن و عشق ورزیدن به تو پرهیز خواهند کرد. خودت را با تمام اشتباهات و خطاهایی که داری ببخش و هیچوقت خودت را سرزنش نکن.

-وقتی کاسه خورشت قورمه سبزی از دستت می افتد و تمام فرش را کثیف می کند ساعتها به خودت غر نزن، اه ، دست و پاچلفتی ، حالا کی میخواد اینجا را تمیز کند.

-وقتی ظرفی قیمتی از دستت می افتد و می شکند، خودت را سرزنش نکن ، وجود تو ارزشمندتر از هر ظرف شیشه ای ،چینی و سفالی است .

-وقتی گزارشی را به علت عجله و ناخواسته به رییست اشتباه تحویل می دهی ،خودت را سرزنش نکن ، با خودت بگو درستش می کنم.

-وقتی اطلاعاتی که ساعتها روی کامپیوتر تایپ کردی و به علت قطع برق تمام اطلاعات به یکباره پاک می شود ، به خاطر احمق بودن و دست و پاچلفتی بودنت، خودت را سرزنش نکن.

-می دانی ، به خودت به چشمان یک کودک معصوم بنگر.

کودکی معصوم ، که ظرف خورشتی را ریخته، کاسه ای بلورین را شکسته وکارش را به درستی انجام نداده و حالا با چشمانی نگران به تو می نگرد .

شاید گاهی آنقدر با والد سرزنشگرت به جان کودک درونت می افتی و با سخت گیری هایت به خاطر اشتباهاتی که انجام داده کتکش می زنی، که او به گوشه ای از درونت فرومیرود و ساعتها گریه می کند.

گاهی او را در آغوش بگیر ، به رویش لبخند بزن و بگو اشکالی ندارد عزیزکم،

می دانم اشتباه کردی ، شاید حواست به دعوای دیشب سرمیز شام بود ، شاید آنقدر بار مشکلاتم را به دوشت ریخته ام که بیشتر از توان توست ، می دانم،….

من دوستت دارم ، من تو را می بخشم ، من تو را به خاطر تمام اشتباهاتت می بخشم، قول می دهم از این پس با تو مهربان تر باشم ،

قول می دهم به جای والد پرخاشگر، برایت والدی حمایتگر و مهربان باشم ،

اصلا ببین،امروز به خاطر تمام اشتباهاتی که کردی یک بستنی قیفی مهمان من،خوبه ….!؟

نویسنده:

لیلا امیری نسب

مربی مهارتهای زندگی

برای خودشناسی و رسیدن به مرحله خوددوستی روی لینک زیر کلیک کن 

 

در قسمت دیدگاه می توانی یک جمله مثبت ثبت کنی و زنجیره ای از حال خوب و اتفاقات عالی در جهان باشی