لازم نیست همیشه قوی، درست و بی‌نقص و بدون اشتباه باشی!

 

احتمالاً تو هم جزو کسانی هستی که سال‌ها تلاش کرده‌اند «آدم خوبی» باشند؛
قوی، منطقی، درست‌کار، کم‌اشتباه و قابل‌قبول.
کسی که دیگران رویش حساب می‌کنند، اشتباه نمی‌کند، کم نمی‌آورد و به‌هم نمی‌ریزد.

 

اما سؤال اینجاست:

**هزینه‌ی این خوب‌بودنِ همیشگی برای تو چه بوده؟**

## وسواسِ خوب‌بودن از کجا می‌آید؟

بیشتر ما از جایی یاد گرفتیم که دوست‌داشتنی بودن شرط دارد.شرطش این است که درست باشی، قوی باشی، خطا نکنی و ناامید نشوی.

کم‌کم این باور شکل می‌گیرد که:
> اگر ضعفم را نشان بدهم، اگر اشتباه کنم، اگر بلد نباشم، لایق نیستم.

مثال:

کسی که همیشه می‌گوید «من حالم خوبه»،
نه به این خاطر که واقعاً حالش خوب است،
بلکه چون فکر می‌کند اگر اعتراف کند حالش بد است، تصویر قابل‌اعتمادش فرو می‌ریزد.

بهای پنهانِ همیشه قوی بودن

شاید از بیرون همه‌چیز درست به نظر برسد،
اما درونت چیزهای دیگری جریان دارد:

– خستگیِ دائمی
– ترس از دیده‌شدنِ ضعف
– سرکوب خشم، غم یا تردید
– احساس «کافی نبودن» حتی وقتی موفقی

تو قوی مانده‌ای،
اما با خودت سخت‌گیر شده‌ای.

وقتی در جایگاه الگو هستی، فشار چند برابر می‌شود

گاهی این فشار فقط شخصی نیست،
بلکه به **نقش و جایگاهی** که داری گره خورده است.

مثالِ یک مدیر یا سرپرست

فرض کن در محل کار، مدیر یا سرپرست یک تیم هستی.
همیشه تلاش می‌کنی بی‌نقص باشی:
– تصمیم‌هایت اشتباه نداشته باشد
– ضعف نشان ندهی
– نگذاری کسی بفهمد که گاهی مطمئن نیستی

اشتباه برای تو فقط «اشتباه» نیست؛
اشتباه یعنی:
> «نکنه لایق این جایگاه نیستم؟»
> «نکنه بقیه بفهمن من اون‌قدرها هم خوب نیستم؟»

به‌جای اینکه اشتباه را بخشی از مسیر یادگیری بدانی،
آن را نشانه‌ی بی‌ارزشی خودت تفسیر می‌کنی.

در نتیجه:
– فشار روانی بالا می‌رود
– تصمیم‌گیری سخت‌تر می‌شود
– و تنهاییِ نقش مدیریتی عمیق‌تر می‌شود

مثالِ روانشناس، پزشک یا فرد متخصص

این فشار در بعضی نقش‌ها حتی شدیدتر است.

یک روانشناس با خودش می‌گوید:
> «من که روانشناسی خوندم، نباید اشتباه احساسی داشته باشم.»
> «نباید اضطراب بگیرم.»
> «نباید زندگیم به‌هم بریزه.»

یا یک پزشک:
> «من که توصیه‌ی سلامتی می‌کنم، خودم نباید مریض بشم.»
> «نباید ضعف داشته باشم.»

اما واقعیت این است:
> دانستن، مساوی با بی‌نقص بودن نیست.

یک روانشناس می‌تواند با تمام دانشش،
نیاز به مشاوره داشته باشد.
یک پزشک می‌تواند بیمار شود.
یک مدیر می‌تواند اشتباه کند.

و این‌ها نه نشانه‌ی بی‌لیاقتی،
بلکه نشانه‌ی **انسان بودن** است.

 

حتماً. در ادامه مقاله‌ای که قبلاً نوشته‌اید، بخش زیر را اضافه کنید تا مثال مربوط به افراد مذهبی و قضاوت‌های درونی و بیرونی را پوشش دهد. این بخش را می‌توانید دقیقاً بعد از مثال‌های قبلی (مدیر، روانشناس، پزشک) قرار دهید.

 

فرد مذهبی و بار قضاوت دوگانه

 

تصور کنید فردی هستید که در جامعه به عنوان یک شخص «مذهبی» شناخته می‌شوید. شما همیشه سعی می‌کنید به اصول اخلاقی و دینی پایبند باشید، در مراسم شرکت می‌کنید، دیگران را به نیکی دعوت می‌کنید و در چشم اطرافیان نمونه‌ای از یک انسان متعهد هستید.

اما یک روز اتفاقی می‌افتد که برخلاف تصور دیگران (و حتی خودتان) رفتار می‌کنید. شاید در لحظه‌ای از خشم حرفی تند بزنید، شاید در معامله‌ای کوچک دچار اشتباه شوید، یا شاید ناخواسته مرتکب خطایی شوید که از نظر شرعی یا اخلاقی ناپسند است.

در اینجا دو لایه قضاوت شکل می‌گیرد:

**۱. قضاوت دیگران:**

اطرافیان که شما را تا دیروز «انسان کامل مذهبی» می‌دیدند، ناگهان می‌گویند: «مگه تو نماز می‌خوندی؟ مگه تو همیشه از خدا می‌گفتی؟ پس این کار چیه کردی؟». آنها ممکن است اشتباه شما را بزرگ‌تر از آنچه هست نشان دهند، زیرا شما را در جایگاه یک «الگوی بی‌نقص» قرار داده بودند. این قضاوت بیرونی نه تنها شما را زیر فشار قرار می‌دهد، بلکه احساس ریاکاری و دورویی را نیز در شما تقویت می‌کند.

**۲. قضاوت خودتان:**

در درون شما نیز صدایی بلند می‌شود: «تو که باید نمونه باشی، چرا این‌طور شد؟ تو لایق این لقب نبودی. حالا دیگران چه فکری می‌کنند؟». این قضاوت درونی از ترسِ از دست دادن احترام دیگران و نیز ترسِ نارضایتی از خود نشأت می‌گیرد. شما خود را به خاطر «نقض تصویر ایده‌آل» سرزنش می‌کنید و گمان می‌برید که یک اشتباه، تمام ارزش‌های گذشته‌تان را زیر سؤال می‌برد.

**چرا این اتفاق می‌افتد؟**

زیرا ما—هم خود فرد و هم جامعه—غالباً «مذهب» را با «بی‌نقصی» برابر می‌دانیم. انتظار داریم کسی که مذهبی است هرگز خطا نکند، هرگز دچار تردید نشود و همیشه رفتاری فرشته‌وار داشته باشد. این انتظار نه تنها غیرواقعی است، بلکه بار سنگینی بر دوش فرد می‌گذارد.

**راه برون‌رفت:**

پذیرش این واقعیت که «مذهبی بودن» به معنای «عاری از خطا بودن» نیست. بلکه به معنای تلاش برای بهتر بودن، عذرخواهی کردن هنگام خطا، و درس گرفتن از اشتباهات است. بسیاری از بزرگان دینی نیز بر انسان بودن و امکان خطا تأکید کرده‌اند. وقتی خودتان بپذیرید که می‌توانید اشتباه کنید و همچنان انسانِ باارزشی باشید، قضاوت درونی آرام می‌گیرد. در برابر قضاوت دیگران نیز می‌توانید با توضیح این واقعیت که «من هم انسانم» از فشار انتظارات غیرمنطقی بکاهید.

این مثال نشان می‌دهد که حتی در حوزه‌ای به قداست مذهب، انتظار بی‌نقصی نه تنها مفید نیست، بلکه می‌تواند باعث رنج مضاعف و دوری از رشد واقعی شود.

اشتباه رایج: قاطی کردن نقش با هویت

مشکل از جایی شروع می‌شود که:
– «منِ انسانی»
– با «نقش حرفه‌ای»
قاطی می‌شود.

آن‌وقت هر خطا،
نه فقط یک خطا در کار،
بلکه حمله‌ای به ارزش شخصی تو تلقی می‌شود.

فرق انسان سالم با انسان بی‌نقص

بی‌نقص بودن یعنی:
– همیشه درست
– همیشه مسلط
– همیشه کنترل‌شده

سالم بودن یعنی:
– گاهی نمی‌دانی
– گاهی اشتباه می‌کنی
– گاهی کمک می‌خواهی

> انسان سالم، ضعفش را می‌بیند و پنهانش نمی‌کند.
> انسان بی‌نقص، خودش را زیر فشار له می‌کند.

از کجا می‌توانی شروع کنی؟

قرار نیست همه‌چیز را یک‌باره تغییر بدهی.

 

۱. اشتباه را از «ارزش شخصی» جدا کن

اشتباه یعنی:
> «این تصمیم بهتر می‌توانست باشد»
نه:
> «من آدم بدی هستم»

۲. اجازه بده الگو بودن، انسانی باشد

الگو بودن یعنی:
– مسئولیت‌پذیر بودن
– صادق بودن
نه بی‌خطا بودن.

۳. با خودت همان‌طور حرف بزن که با دیگران
اگر کارمندت یا مراجع‌ات اشتباه کند،

احتمالاً نابودش نمی‌کنی.

پس چرا خودت را می‌کوبی؟

حرف آخر

لازم نیست همیشه قوی باشی.
لازم نیست همیشه بی‌نقص باشی.
لازم نیست چون «می‌دانی»، پس «همیشه درست عمل کنی».

> دانستن، مصونیت نمی‌آورد.
> انسان بودن، هنوز پابرجاست.

و شاید آرامش،
از جایی شروع می‌شود که
به خودت اجازه بدهی
در کنار همه‌ی نقش‌هایت،
فقط **انسان** باشی.

 

یک نکته‌ی مهم در پایان

اگر هنگام خواندن این مقاله مدام با خودت گفتی «این دقیقاً مشکل منه»،
اگر بارها خودت را مجبور کرده‌ای قوی، بی‌نقص یا مطابق انتظار دیگران باشی و در عوض، احساس ارزشمندی و دوست‌داشتنی بودنت آسیب دیده،
احتمالاً ریشه‌ی این الگو فقط در رفتار نیست، بلکه در **عزت نفس** توست.

تا زمانی که در درونت احساس کنی برای پذیرفته شدن باید «درست»، «خوب» یا «بی‌اشتباه» باشی،
ذهن تو هر خطا را تهدیدی برای ارزشمندی‌ات تلقی می‌کند.

کار کردن روی عزت نفس کمک می‌کند:
– اشتباه را از ارزش شخصی‌ات جدا کنی
– خودت را حتی در ضعف‌ها دوست‌داشتنی بدانی
– و در ارتباط‌ها، بدون نقش بازی کردن، خودِ واقعی‌ات باشی

اگر این مسئله برایت تکرار شونده است و می‌خواهی ریشه‌ای و اصولی روی آن کار کنی،
به تو پیشنهاد می‌کنم **پکیج عزت نفس تا ارتباط مؤثر** را تهیه کنی.این پکیج به تو کمک می‌کند احساس ارزشمندی را از درون بسازی، نه از تأیید دیگران؛و ارتباط‌هایی سالم‌تر، صادقانه‌تر و بدون فرسودگی روانی تجربه کنی.

 

————————————————————

برای آشنایی با مفاهیم تحلیل رفتار، لینک های زیر را کلیک کنید : 

 

ساختار شخصیت- سه حالت شخصیتی (والد -بالغ -کودک ) درTA

 

اسکریپت چیست ؟

 

شناخت مهار Injunction – رانه Driver – اجازه Permission – جهت خوددرمانی با TA

 

مقالات

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *