پرستار عاشق – مجموعه داستان تو (22)
او در در یک کلینیک پرستار-ماما بود وقتی زمان زایمان نزدیک می شد بهترین جواهراتش را می انداخت لباس های زیبا می پوشید و کاملا آرایش می کرد تا وقتی بچه به دنیا می آید اولین تصویری که از دنیای بیرون از رحم مادر می بیند برایش لذت بخش باشد. راستی نوزاد از کجا می […]

