15 تفکر اشتباه که مانع حال خوب شما می شود را به راحتی بشناسید

1- ذهن‌خوانی (mind reading)

 فکر می کنید، بدون شواهد کافی می دانید که دیگران به چه چیزی فکر می کنند. مثل :

”جواب سلامم را نداد، پس حتما از دست من ناراحت است.”

شما فرض را بر این می گذارید كه می دانید آدم ها چه فكر می كنند بی آن كه شواهد كافی در مورد افكارشان داشته باشید.

 

2-پیش‌گویی (furtune telling)

آینده را پیش گویی می كنید به اینصورت كه اوضاع بدتر خواهد شد یا خطری در پیش است.

پیش بینی می کنید که حوادث آینده، بد از آب در می آیند یا این که خطرات زیادی شما را تهدید می کند. مثل :

”در امتحان شکست می خورم”

”کاری گیر من نخواهد آمد”.

 

3- فاجعه‌سازی (catastrophizing)

معتقدید هر چه اتفاق افتاده یا خواهد افتاد به شدت افتضاح،دردناک ، ناخوشایند و غیر قابل تحمل است بطوری که شما نمی توانید آن را تحمل كنید.مثل :

 ”افتضاح می شود اگر در دانشگاه قبول نشوم”.

”زشت است که تا این سن نتوانستم ماشین و خانه بخرم”.

 

 

4-برچسب زدن (labling)

به خودتان یا دیگران، صفات کلی و منفی نسبت می دهید.مثل:

”کسی این کالا را نمی خرد”

“من آدم بی ارزشی هستم” 

“او بی لیاقت است”.

 

5- نادیده گرفتن جنبه‌های مثبت (discounting positive)

مدعی هستید که کار های مثبت خودتان یا دیگران پیش پا افتاده و ناچیز هستند مثل:

”این کار از عهده همه بر می آید” 

 ”قبول شدن در کنکور که کار مهمی نیست”.

”طراحی سایت را هر کسی می تواند انجام دهد”.

”همه مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد را به راحتی می گیرند”.

 

 

6- فیلتر منفی (negative filter)

تقریبا همیشه جنبه های منفی را می بینید و به جنبه های مثبت توجه نمی کنید.ذهن شما نکات منفی را بیشتر مورد توجه قرار میدهد. مثل:

”هیچ کس مرا دوست ندارد”

“من هیچ کاری از دستم برنمیاید”

“هیچکس مقاله من را نمی خواند”

 

 

7- تعمیم افراطی (overgeneralizing)

بر پایه یک حادثه، الگو های کلی و مشابه با آن حادثه را منفی استنباط می کنید. مثل:

”این اتفاق همیشه برای من روی می دهد”

”در همه کار ها شکست می خورم”

“هرگز کارم درست پیش نمی رود”

 

8-باید اندیشی (should)

به جای این که حوادث را بر پایه چیزی که هستند ارزیابی کنید ، بیشتر آن ها بر اساس چیزی که باید باشند، تفسیر می کنید. مثل :

”باید کارم را خوب انجام بدهم”

”باید در کنکور قبول شوم”.

”باید این هفته کتابم را به پایان ببرم”.

 

9- قضاوت‌ گرایی (judgment focus)

 به جای این که خودتان، دیگران و حوادث پیرامون را بپذیرید و درک کنید، اغلب آن ها را در قالب ارزیابی های سیاه و سفید می نگرید. دائم خودتان و دیگران را طبق یکسری معیار های دلبخواهی، ارزیابی می کنید و متوجه می شوید که خودتان و دیگران پایین تر از آن حدی هستید که باید باشید.مثل :

 ”در دوران دانشگاه خوب عمل نکردم”

”اگر تنیس بازی کنم، از پس آن بر نمی آیم”

 ”سارا چقدر موفق است، ولی من اصلا موفق نیستم”.

 

 

 

10- شخصی‌سازی (personalizing)

علت بروز حوادث منفی را به خودتان نسبت می دهید و سهم دیگران را در بروز مشکل نادیده می گیرید. مثل :

”ازدواجم بهم خورد، چون بیشتر من مقصر بودم”

“مادرم از شدت مریضی دوام نیاورد، چون خوب نتوانستم ازش پرستاری کنم “

“فرزندم به موفقیت نرسید چون من پول کافی برای فرستادن او به دانشگاه نداشتم “

 

 

11-سرزنش‌ دیگران (blaming)

دیگران را علت مشکلات و احساسات منفی خود می دانید و از طرفی مسئولیت تغییر رفتارتان را نیز فراموش می کنید. مثل :

”دیگران باعث عصبانیت من می شوند”

 ”والدینم باعث و بانی همه مشکلات من هستند”.

 

12- مقایسه‌های نا عادلانه (unfair comparisons)

حوادث را طبق معیار های ناعادلانه تفسیر می کنید. خودتان را با کسانی مقایسه می کنید که از شما برترند و به این نتیجه می رسید که آدم حقیری هستید. مثل :

 ”او خیلی موفق تر از من است”

”شاگرد اول کلاس در امتحان خیلی بهتر از من عمل کرد”.

 

13-تاسف‌گرایی -ای کاش ها –  (regret orientation)

به جای این که در حال حاضر به کاری فکر کنید که از دستتان بر می آید، بیشتر به این مسئله می اندیشید که ای کاش در گذشته بهتر عمل می کردید. مثل :

 ”اگر تلاش کرده بودم ، شغل بهتری پیدا می کردم”

”ای کاش این حرف را نمی زدم”.

 

14- چی می‌شد اگر (what if)

دائم از خودتان سوال می کنید چی می شود اگر چنین اتفاقی بیفتد و در آخر با هیچ جوابی راضی نمی شوید.مثل :

”چی میشد اگر زنگ میزد..”

یا “چی می شد اگر این حرف را نمیزدم”.

 

15- استدلال هیجانی (emotional reasoning)

از احساسات و هیجانات خود برای تفسیر واقعیت استفاده می کنید نه بصورت واقع بینانه . مثل :

”چون دلم شور میزند، پس اتفاق ناگواری می افتد.”

”چند شب هست که خواب بد می بینم، پس حتما اتفاق بدی می افتد.”

 

تمام 15 نکته ای که در بالا ذکر شد را یکبار مرور کنید و در مورد خودتان نمونه هایی را روی کاغذ بنویسید تا خودشناسی عمیق تری از خودتان پیدا کنید.

تنها راه رسیدن به زندگی ایدال، از مسیر خودآگاهی و خودشناسی می گذرد ، پس بهتر است تلاش کنیم آگاهی خود را افزایش داده تا عزت نفس بیشتری در بر خورد با اتفاقات و حوادث داشته باشیم.

افراد با هوش هیجانی بالا ، چرایی احوال و چرایی رفتار خود را بررسی می کنند و کنترل عمیقی بر افکار، احساس و رفتار خود دارند، لذا به راحتی قادرند حال خوبی برای خود ایجاد کنند .

 

 بیشتر بخوانید : 

 

8 روش کاربردی براي شفای کودک درون

 

قانون 10 به 90 استفان کاوی – روشی برای زندگی بهتر

 

۱۳ رفتاری که هرگز در افراد با اعتماد به نفس و عزت نفس نمی‌بینید

آموزش زندگی موفق با TA

 

لینک های آموزش رایگان تحلیل رفتار متقابلTA

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

 

 

 

8 روش کاربردی براي شفای کودک درون

کودک درون منبع الهام ، شهود، خلاقیت و نوآوری می باشد ،کودک درون، بخش شاد درون ماست، بخشی که اکثر ما گمش کرده ایم، این بخش از شخصیت درونمان، به ما انرژی و انگیزه و نیروی حیات می بخشد و زندگی ما را سرشار از طراوت و حس ناب زیستن می کند، اگر بتوانیم با او ارتباط برقرار کنیم

در اینجا 8 روش کاربردی برای شفای کودک درون در رسیدن به لذت ، شادی و یک زندگی با بهره وری بالا را بخوانید:

 

1-خود را در شرايط ناآشنا قرار دهيد: 

کارهايي انجام دهيد که واقعا برايتان تازگي دارد:مثل يادگيري زبان جديد يا نواختن يک ساز يا ورزشی مفرح مثل اسکیت و یا مسافرت به یک جای جدید!

گوپنيک؛ پروفسور فلسفه در دانشگاه برکلي مي گويد: با مسافرت به اماکن جديد، شناخت شما از محيط کمتر مي شود؛ ممکن است گم شويد، زبان آنجا را نمي دانيد. در نتيجه احساس مي کنيد تمامي اين اطلاعات جديد را يک باره دريافت مي کنيد، همان‍طور که کودکان دنيا را مي شناسند.

مغز کودکان مانند پلاستیک است. یعنی دائما درحال ایجاد روابط جدید با محیط می باشداو می گوید: شما می توانید در سنین بالا هم با قرار دادن خود در شرایط نا آشنا و انجام فعالیت های جدید خاصیت پلاستیکی مغز خود را فعال کنید (البته نه به اندازه دوران کودکی)

 

2-يادگيري ماجراجويانه را در پيش بگيريد:

گوپنيک مي گويد: ما در بزرگسالي سعي در حل کردن مشکلات کنوني خود داريم. کودکان و نوجوانان مشکلي ندارند، بنابراين انرژي آن ها صرف کشف موضوعات جديد مي شود.

به جای تمرکز روی مشکلاتی مثل گم شدن انگشترتان، خراب شدن ماشین وسط اتوبان، قسط های بلند مدت ، تمام انرژی تان را صرف یک ماجراجویی جدید کنید و همواره رو به جلو حرکت کنید و تنها به لحظه اکنون و خلق رویدادهای جدید بیندیشید.

3-در لحظه غرق شوید، نه در گذشته یا آینده

بچه ها همزمان چند فعالیت را انجام نمی دهند، بلکه فقط یکی را در لحظه انتخاب می کنند، در آن غرق می شوند و تا زمانی که تمامش نکرده اند سراغ چیز دیگری نمی روند. این خصلت آنها که با تمام وجود و توجه خود، غرق یک چیز در آن لحظه می شوند باعث شادی عمیق شان می شود. اما بیشتر بزرگسالان ترجیح می دهند همزمان چند کار را انجام دهند و برای همین هم تمرکز چندانی ندارند.

 

4-بنگريد

دنياي بزرگي اطراف ماست، اما خيلي راحت مي توان با پريدن از يک فعاليت به ديگري از آن غافل شد. برن استاين مي گويد: با بزرگ تر شدن، فراموش کردم به آسمان نگاه کنم. من روز خود را با نگاه کردن به صفحه تلفن همراهم شروع مي کردم و از يک کار به سوي ديگري مي شتافتم و اين امر باعث شد زندگي را فراموش کنم! از کودکان بياموزيد که استاد لذت بردن از اطرافشان هستند! گاه و بيگاه مکثي کنيد تا تمامي آنچه در اطرافتان در جريان است را ببينيد.

5- با کودکان وقت بگذرانيد

گوپنیک می گوید:من یک نوه دو و نیم ساله دارم و وقت گذرانی با او باعث می شود بفهمم دنیا چقدر زیبا و پر محتواست. درست است که به عنوان سرپرست کودکتان، همواره چنین فرصت هایی برایتان وجود ندارد، اما وقتی که فرصت داشتید “مکثی کنید و از آرامش بودن در کنا ر کودکان لذت ببرید.” گوپنیک می گوید:از این فرصت استفاده کنید!

او می گوید:بشمارید و ببینید یک کودک 2 تا 4 ساله طی 5 دقیقه چند آزمایش انجام می دهد. اگر من می توانستم این مقدار کاوش را طی یک سال انجام دهم، تبدیل به یک دانشمند می شدم.

 6-هر روز يک کار را با تمرکز کامل انجام دهيد

یکی از چیزهایی که بزرگسالان در کودکان تحسین می کنند این است که آنها با تمام وجود غرق در تجارب خود هستند و برای پذیرش نتایج آن آماده اند!

برای 90 دقیقه گوشی خود را به حالت سایلنت در کشوی میز خودبگذارید، اینترنت را خاموش کنید، تمام تمرکزتان را روی یک کار قرار دهید ، و در طول مدت انجام آن کار به هیچ چیز دیگری نیندیشید، بعد از 90 دقیقه می توانید به خودتان به مدت 20 دقیقه جایزه دهید، استراحت کنید، گوشی موبایلتان را چک کنید و یا یک بازی انجام دهید .

7- روزي يک کار دلخواهتان را انجام دهيد

گاهی فیلم دلخواهتان را ببينيد، با دوستانتان بگرديد، به پارک یا سینما بروید، کودکان همواره مشغول انجام کارهايي هستند که دوست دارند. شما هم روزانه يک کار را براي دل خودتان انجام دهيد! با خواسته هاي خود در ارتباط باشيد تا تجارب و يافته هاي جديدي به دست آوريد.

 

8-نکات مثبت را بنويسيد:

 کودکان از اتفاقات کوچکي که برايشان مي افتد شگفت زده مي شوند و تا روزها آن را به ياد دارند و براي والدين شان تعريف مي کنند. بکرفلپس مي گويد: هرشب 3 تجربه مثبتي را که در طول روز داشتيد بنويسيد. اين کار مي تواند به مهمي فارغ التحصيلي يا به سادگي ديدن پروانه اي روي يک گل باشد!

همچنین بخوانید :

7مرحله از فرایند خوددوستی و عزت نفس 

مراقبه کودک معنوی درون 

قانون 10 به 90 استفان کاوی -روشی برای زندگی بهتر 

 

اگر به این بهانه که سرتان خیلی شلوغ است و فرصت خیلی کمی دارید، خودتان را درگیر چندچالش همزمان کنید، یعنی قبول کرده اید که در لحظه نباشید. ضمنا بهتر است در مورد حوادث دیروز اینقدر فکر نکنید و ببینید در این لحظه در اطراف تان چه روی می دهد. دست از تفکر وسواس گونه به ضرب العجل های کاری و زندگی در آینده بردارید و همین الان برای همین لحظه کاری انجام دهید. نگران لیست های بی پایان بایدها نباشید و یکی را انتخاب کنید و تا زمانی که تمامش نکرده اید سراغ بعدی نروید.

اگر ذهن تان فقط درگیر کاری باشد که هم اکنون آن را در دست دارید، کیفیت عملکردتان بالا خواهد رفت. با تمرکز داشتن و پراکنده نبودن ذهن، انرژی ذهنی تان هم ذخیره شده و سرحال ترید.

کودکی خود را به یاد دارید؟ زمانی که همه چیز زیبا و مانند قصه ها بود و شما را غرق شگفتی می کرد؟ متاسفانه خواسته های ما از زندگی مانند کار، روابط انسانی ، پول و سلامتی باعث می شود تا همه ما کم کم این حس شگفتی ساز را از دست بدهیم. اما این به معنای نابودی این احساس نیست!

 لطفا کودک درون تان را که دوست دارد تفریح و لذت را هم چاشنی هر کاری بکند فراموش نکنید!

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

قانون 10 به 90 استفان کاوی – روشی برای زندگی بهتر

قانون 10 به 90 چیست؟

در زندگی روزمره اتفاقات زیادی می افتد که بعضی از این اتفاقات، اصلا از قوانین خاصی پیروی نمی کنند یا قابل کنترل و قابل پیش بینی نیستند. این اتفاقات مثل خراب شدن ماشین، اشتباهی سهوی در محیط کار ،تأخیر در حرکت قطار یا هواپیما که در طول روز ممکن است برای هر فردی اتفاق افتدو تحت کنترل نمی باشد.

تمامی این اتفاقات می تواند تأثیر منفی بر روی فرد بگذارد و شاید تا ساعتها بر روی فرد اثر گذار باشد، ولی باید جلوی این تأثیرات منفی را گرفت و در هر شرایطی بهترین عکس العمل را از خود نشان داد. در مواجه با هر اتفاقی تبدیل بدترین شرایط به بهترین شرایط می تواند بهترین راه حل باشد.

به عنوان مثال، سر میز صبحانه نشسته‌اید که دختر شما با عجله میاید و به میز صبحانه می خورد و باعث می شود تا چای بر روی لباس شما بریزد.اتفاقی که اصلا قابل کنترل و پیش بینی نبود.

شما با عصبانیت سر دخترتان داد می کشید و به طبقه بالا برای تعویض لباس های خود می روید و زیر لب به همسرتان که چای را روی لبه میز گذاشته غر می زنید.

بعد از آن می بینید که دخترتان چون در حال گریه کردن بوده صبحانه نخورده و به سرویس مدرسه خود نرسیده است و به دلیل اینکه همسرتان عجله دارد و باید سریع به محل کارش برسد خودتان بایددخترتان را به مدرسه برسانید و مجبورید مسیر را با سرعت غیر مجاز بروید که متاسفانه جریمه می شوید و 15 دقیقه دیرتر به مدرسه می رسید.
بعد از رسیدن به مدرسه، دخترتان بدون خداحافظی می رود.

 

با نیم ساعت تأخیر به محل کار خود می رسید و متوجه می شوید کیف تان را نیاورده اید و همین روال برای بدترشدن روز شما ادامه دارد.

از محل کار خود به خانه می آیید و همچنان همسر و دخترتان از بابت رفتار صبح شما هنگام صرف صبحانه ناراحت هستند.

چرا روز شما به این بدی گذشت؟
مقصرچای بود که ریخته شد؟
مقصردخترتان بود که گریه می کرد؟
مقصر پلیس بود که بخاطر سرعت غیر مجاز جریمه تان کرد؟
مقصر خودتان بودید که عکس العمل خوبی نسبت به اتفاقات نداشتید؟

 

ریختن چای اصلا قابل پیش بینی نبود ولی عکس العمل شما می توانست بهتر باشد

اگه عکس العمل متفاوتی داشتید روزتان این گونه می شد:

چای از روی میز صبحانه بر روی لباس شما می ریزد  شما می‌ گویید «اشکالی ندارد عزیزم، دفعه بعد مراقب باش.»

سریع به طبقه بالا رفته و لباس خود را عوض می کنید و با کیفتان به پایین برمی گردید و می بینید دخترتان با سرویس به مدرسه می رود و برایتان دست تکان می دهد.شما هم 5 دقیقه زود تر به محل کار خود می رسید و روزخوبی را ادامه می دهید.

شاید 10 درصد اتفاقات خارج از کنترل ما هستند ولی 90 درصد کاملا به عکس العمل و نوع نگرش ما برمیگردد.

قانون 10 به 90 می تواند زندگی ما را تغییر دهد به شرط آنکه بخواهیم زندگی خوبی و نگاه متفاوتی به زندگی داشته باشیم.

شخصی که  هوش هیجانی EQ بالایی دارد قادر است به شکلی بالغانه احساسات خود را کنترل کند و در مواقع لازم واکنش مناسبی به اتفاقات نشان دهد.

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

داستان انگیزشی مقابله با چالش های زندگی

درون من صدایی ندا می دهد،بیدار شو، آرزوهایت یک رسیدن به توبدهکار است.

این صدا برای شما آشناست ؟

درون شما هوشمندی بیکرانی خانه داردکه می خواهد شما تغییر کنید و راه رسیدن به آرزوهایتان را می داند ، می داند چگونه از شما پشتیبانی و شما را راهنمایی کند، اگر راه را بر ترس هایتان ببندید، هنگامی که آگاه و حاضرمیشوید تا با ترسهایتان روبرو شوید، هر ترسی می تواند به شما درسی بدهد.

 

ارنست هولمز،به انگیزه درونی، کشش الهی اشاره می کند که بی وقفه در گوش شما می گوید، رشد کن، رشد کن ،تغییر کن.

اما صدای دیگری نیز وجودداردکه صدایی بلندتراست ،صدای ترس.

که فریاد می کشد نه، نه .بمان همین جا خوب است ، امن است ، متاسفانه این دروغی بزرگ است. دروغی که از نجواهای ذهن برمی خیزد و اجازه تجلی نیروی هوشمند درونتان را نمی دهد .مقاومت در برابر کشش الهی به رشد، بسیار خطرناک تر از رشد نکردن است .

می توان ترس را اینگونه معنی کرد،شواهد دروغینی که واقعی به نظر می رسند، اما اگر بخواهیم زندگی بزرگ تری ایجاد کنیم، باید اندازه ی وجودمان را گسترش دهیم  و این به معنای آن است که به سرحد خود برویم و خیز برداریم.

داستان شجاعت پرواز را در لینک زیر بخوانید 

لینک داستان شجاعت پرواز

 

داستان شجاعت پرواز – رسیدن به آرزوها و رویاها

 

یک روز از پنجره آشپزخانه به بالکن نگاه کردم،پرنده ای را دیدم که تکه های کوچک چوب را به منقار گرفته بود و قصد داشت در بالکن برای خود لانه ای بسازد، تا غروب آفتاب لانه اش تقریبا ساخته شده بود، چند روز بعد 3 تا مهمان جدید داشتیم ، هر روز روی تخم هایش می نشست و منتظر تولد جوجه هایش بود، تماشای به دنیا آمدن جوجه ها برایم تجربه ای مقدس و زیبا بود 

هر بار که به پنجره بالکن نزدیک میشدم، پرنده نر که چشمان قرمزرنگی داشت می ترسید و سریع از آنجا پر می کشید و دور می شد، ولی پرنده ماده با آن چشمان درشت مشکی رنگش و آرامش عمیقی که داشت، بااینکه من گاها قدم به درون بالکن می گذاشتم همچنان محکم روی تخم هایش نشسته بودو هیچ حرکتی نمی کرد ،این تجربه برایم جالب بود که مهر مادری را حتی در حیوانات هم می توان دید، که به خاطر فرزندانش ترس از وجودش رخت بسته بود.

سرانجام روزی رسید که جوجه ها به دنیا آمدند، مادر جوجه ها، هر روز میرفت و با غذا برمی گشت و مراقب و مواظب جوجه هایش بود. هر روز روند رشد آنها را تماشا می کردم و لذت می بردم تا اینکه روز پرواز جوجه ها فرارسید ،

جوجه ها مجبور بودند آسایش و امنیت لانه را ترک کنند و یکروز آفتابی، وقت آن رسید که در آسمان اوج بگیرند، بچه گنجشک اول از لانه خارج شد،و برای نخستین بار روی لبه بالکن نشست ، به پایین نگاه کرد،حدود سه متر با زمین فاصله داشت، برای لحظه ای کاملا بی حرکت ایستاد ،بالش را به سختی باز کردو تلاش کرد که در آسمان اوج بگیرد،چند قدم به جلو و عقب رفت و بار دیگر به شدت بالهایش را به هم زد و بی درنگ از لبه بالکن ، به سمت درختی در باغچه اوج گرفت ،و پس از نخستین تجربه موفقیت آمیز پرنده بودنش ، با همه وجود جیک جیک کرد.

و پس از آن جوجه دوم نیز همین کار را کرد، اما جوجه سوم، داستان دیگری داشت ، با نگرانی به لبه بالکن آمد، به پایین نگاه کردو به سرعت به لانه برگشت،انگار شهامت دنباله روی از خواهر ، برادرهایش را نداشت ، شنیدن جیک جیک آنها از باغچه، تشویقش میکرد از لانه پرواز کند، باز روی لبه بالکن نشست، بالهایش را به شدت به هم زد، یا باید می پرید یا می افتاد، چند بار به درو دیوار خورد، اما سرانجام توانست خود را به باغچه برساند، پس از آن سه گنجشک چند بار با موفقیت دور باغچه پرواز کردند و سپس به سوی اکتشاف جهان ناشناخته ی پیش رویشان پرکشیدند.

گفت بیایید به لبه پرتگاه،

گفتند می ترسیم،

دوباره گفت ، بیایید به لبه،

آن ها آمدند ،

آن ها را هل داد و به پرواز در آمدند.

“گیوم اپولینر”

داستان زندگی ما داستان پرواز است ، پرواز به سرزمینی ناشناخته، بیشتر انسانها در زندگی،به دنبال امنیت هستند ، امنیت مالی، امنیت در رابطه ، امنیت شغلی،……. این همان جایی است که زندگی یکنواخت می شود و خمودگی می تواند ریشه بدواند.

داستان زندگی ، داستان پروازی پر از رمز و راز است ، پرواز از فراز لبه امنی مطمئن، به سرزمینی نامطمئن، یادم می آید اولین باری که تصمیم گرفتم از شهر کوچک خودم به کشوری دیگر برای ادامه تحصیل مهاجرت کنم، با مخالفت همه اطرافیان و خانواده ام روبرو شدم ،و با این جملات مدام من را بمباران می کردند ، شغل به این خوبی داری آن را از دست می دهی ، ماشینت را می خواهی بفروشی ، چند سال دیگه برمیگردی، همین شغل را هم نخواهی داشت، در صورتی که در این مدت می توانی با همین پولی که درمی آوری خانه بخری و همین جا رشد کنی ….

ولی انگار شوق پرواز از لبه طاقچه زندگی در من آتش انداخته بود، سفری به سرزمین ناشناخته را آغاز کردم ، از امنیت به سوی ناامنی پرواز کردم ، از زندگی یکنواخت که همیشه به مانند گور برایم تنگ است، به سرزمین هیجان، تغییر و تحول گام گذاشتم .

 

کامینگز میگه : به شجاعت نیاز هست تا بزرگ شویدو همان کسی شوید که واقعا هستید .

هنگامی که باورهای معنوی تان را با ایمان به خدا ، هوشیاری، حضور بی کران، شعور کیهانی در هم می آمیزید،تجربه ای شگفت انگیزپدید می آید، ما به این دنیا آمدیم تا در یک سفر ماجراجویانه،کاوشگر باشیم، حرکت کنیم، رشد کنیم و تکامل بیابیم، و این تنها هنگامی رخ می دهد که پا روی ترسهایمان بگذاریم و آماده تجربه های نو در زندگی باشیم .

در لینک زیر می توانید داستانی شیرین از پشتکار برای رسیدن و خواسته ها و اهدافتان بخوانید 

داستان شیرین پشتکار (رمز پیروزی )

 

 

 

 

حال خوب با جملات تاکیدی مثبت روزانه- راز ارتعاش و فرکانس مثبت

یک روز پیامکی از طرف یک سازمان برایم ارسال شد، که باید روال کاری را برای امضا یک  نامه طی می کردم، وقتی پیامک را دیدم، اول کلی غز زدم  و با خودم گفتم این کار باید به صورت آنلاین انجام می شد ولی الان چقدر باید زمان و انرژی صرف کنم تا این کار را انجام دهم، ولی یادم آمد که هر اتفاقی را باید با دید مثبت نگاه کنم ، سریعا در دفتری که همیشه همراهم هست ،نوشتم که این کار برای من خیر است و به آسانی و سریعا و توسط انسانهای خوب و مهربان، انجام می شود .

صبح از خانه بیرون آمدم، به طرف آن سازمان حرکت کردم،در طول راه جملات تاکیدی مثبت را با خودم تکرار می کردم ،من امروز انسانهای خوب و اتفاقات خوب را جذب می کنم .

به سازمان مربوطه رسیدم ،خانمی که باید نامه من را امضا میکرد، در حال جر و بحث با مشتری بود ، از شدت کار و شلوغ بودن اداره می نالید ،نزدیک شدم با لبخندی گرم سلام کردم، برگه را خواند، و همان موقع تلفنش زنگ زد ، آن طرف خط ظاهرا همسرش بود، با عصبانیت پاسخهای کوتاه می داد و مدام تکرار می کرد ، من فعلا مشتری دارم ، گوشی رابا عصبانیت سرجایش کوبید، موبایلش را برداشت و از اتاق خارج شد ، من روی صندلی نشستم ،از پنجره اتاق او را می دیدم که در راهرو با عصبانیت راه می رود و گفتگویی آکنده از خشم با طرف مقابلش دارد.

بیست دقیقه بعد وارد اتاق شد ،گفت ببخشید معطل شدید ، به صورتش لبخند زدم و گفتم میخواهید برایتان آب بیاورم، گفت نه، ممنونم و شروع به خواندن نامه ام کرد ، کمی آرامتر شد.

برگه را مهر و امضا کرد و پرسید تا چند ماه باید این برگه را بیاورید تا من امضا کنم ؟

گفتم ظاهرا 6 ماه .

گفت همه برگه ها را بده تا برایت امضا کنم، تا هر ماه مجبور نشوید تشریف بیاورید. فقط لطفا با سازمان مربوطه این موضوع را مطرح نکنید ،که مشکلی برای من پیش بیاید.

بسیار خوشحال و هیجان زده شدم ،ازش صمیمانه تشکر کردم و از سازمان خارج شدم .در طول راه فکر می کردم ، من هرماه چقدر باید انرژی و زمان صرف می کردم تا این نامه ها امضا شود و  به آسانی کارم انجام شد، و این نتیجه جملات تاکیدی مثبت امروز صبح بود که :

من امروز انسانهای خوب و اتفاقات خوب را جذب می کنم .

سوار ماشینم شدم، به منظره ها ، به خیابانها، به مغازه ها و به همه آدمها لبخند می زدم، چون حالم خیلی خوب بود و سرشار از انرژی بودم .

جلوی یک پارک رسیدم . تصمیم گرفتم قدری در پارک قدم بزنم و کمی مراقبه کنم ، دنده عقب گرفتم تا در جایی مناسب پارک کنم ولی محکم با سپر جلویی ماشینی که پارک کرده بود برخورد کردم ،

پیاده شدم، یک ماشین خارجی ،مشکی رنگ صفر و تمیز که در اثر برخورد، چند خط روی سپرش افتاده بود، عذرخواهی کردم و با نگرانی گفتم، بفرمایید تا چه مبلغی را باید تقدیم کنم ، مرد بسیار خوب و مهربانی به نظر می رسید، گفت اشکالی ندارد چیز مهمی نیست ، شما بفرمایید .

باز اصرار کردم تا پول تعمیر ماشینش را بگیرد، ولی قبول نکرد و با رویی گشاده به من لبخند زد و باز تکرار کرد ، چیز مهمی نیست خانم ، تشریف ببرید. 

باز یاد جملات تاکیدی مثبت صبح افتادم که:

من امروز انسانهای خوب و اتفاقات خوب را جذب می کنم .

این داستان واقعی را برایت تعریف کردم تا نکته ای بسیار بسیار مهم را در اینجا عنوان کنم ، در هریک از ما انسانها، صفات نیک و بد وجود دارد ،شما می توانید از هر فردی بسته به انرژی که برای جهان می فرستید صفات خوب و یا بد او را بیرون بکشید .

اگر فردی بداخلاق هست با تاکید بگویید ، او با من خوب رفتار می کند و من وجه نیک او را بیرون می کشم .

اگر فردی ظالم است با تاکید بگویید او با من مهربان و دلسوز است و من وجه نیک او را بیرون می کشم .

اگر به شغلتان علاقه ای ندارید ، اگر می خواهید شغلتان را عوض کنید، اگر سرکار مشکل دارید یا اگر بیکار هستید، بهترین راه حل این است که، شغل کنونی خود را با عشق متبرک کنید ، بدانید که این شغل تا زمانی که در آن مشغول به فعالیت هستید پله ای برای تجربه شماست و قرار است چیزهای زیادی از آن یاد بگیرید،اگر در محل کار کسی شما را می آزارد، هرگاه به آن رفتارها می اندیشی ، آنها را باعشق متبرک کن، اگر این شخص ایرادگیر است، با تاکید بگویید که او دوست داشتنی و بسیار تحسین انگیز است .

اگر شغل خود را دوست دارید اما احساس می کنید به اندازه کافی پول نمی گیرید، حقوق فعلی خود را با عشق متبرک کنید، قدردانی برای چیزهایی که هم اکنون داریم به آن امکان رشد و افزایش می دهد.تاکید کنید که اکنون ذهن خودآگاهتان را برای موفقیتی بیشتر باز و آماده نموده اید و قسمتی از آن موفقیت، افزایش درآمد و ثروت است .

همیشه هر کاری از دستتان برمی آید برای شغل خود بکنید تا کائنات بدانند که آمادگی بالا رفتن از جایی که هستید به جایگاهی بهتر را دارید.

فراموش نکنید که تکرار جملات تاکیدی مثبت به شما کمک می کند تا از درون انرژی مثبت به سوی دیگران بفرستید، در ارتباط با افراد ،خصوصیات مثبت آن فرد را بیرون بکشید و در طول روز ، افراد مناسب، اتفاقات خوب را برای خود رقم بزنید، و این حقیقت وجود دارد که افراد اطراف ما در حقیقت بازتاب درون ما هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به خودت عشق بورز و اشتباهات خودت را ببخش

اگر پیوسته از عشق ورزیدن به خودت پرهیز کنی، جهان نیز افرادی را به سوی تو می فرستد که از دوست داشتن و عشق ورزیدن به تو پرهیز خواهند کرد. خودت را با تمام اشتباهات و خطاهایی که داری ببخش و هیچوقت خودت را سرزنش نکن.

-وقتی کاسه خورشت قورمه سبزی از دستت می افتد و تمام فرش را کثیف می کند ساعتها به خودت غر نزن، اه ، دست و پاچلفتی ، حالا کی میخواد اینجا را تمیز کند.

-وقتی ظرفی قیمتی از دستت می افتد و می شکند، خودت را سرزنش نکن ، وجود تو ارزشمندتر از هر ظرف شیشه ای ،چینی و سفالی است .

-وقتی گزارشی را به علت عجله و ناخواسته به رییست اشتباه تحویل می دهی ،خودت را سرزنش نکن ، با خودت بگو درستش می کنم.

-وقتی اطلاعاتی که ساعتها روی کامپیوتر تایپ کردی و به علت قطع برق تمام اطلاعات به یکباره پاک می شود ، به خاطر احمق بودن و دست و پاچلفتی بودنت، خودت را سرزنش نکن.

-می دانی ، به خودت به چشمان یک کودک معصوم بنگر.

کودکی معصوم ، که ظرف خورشتی را ریخته، کاسه ای بلورین را شکسته وکارش را به درستی انجام نداده و حالا با چشمانی نگران به تو می نگرد .

شاید گاهی آنقدر با والد سرزنشگرت به جان کودک درونت می افتی و با سخت گیری هایت به خاطر اشتباهاتی که انجام داده کتکش می زنی، که او به گوشه ای از درونت فرومیرود و ساعتها گریه می کند.

گاهی او را در آغوش بگیر ، به رویش لبخند بزن و بگو اشکالی ندارد عزیزکم،

می دانم اشتباه کردی ، شاید حواست به دعوای دیشب سرمیز شام بود ، شاید آنقدر بار مشکلاتم را به دوشت ریخته ام که بیشتر از توان توست ، می دانم،….

من دوستت دارم ، من تو را می بخشم ، من تو را به خاطر تمام اشتباهاتت می بخشم، قول می دهم از این پس با تو مهربان تر باشم ،

قول می دهم به جای والد پرخاشگر، برایت والدی حمایتگر و مهربان باشم ،

اصلا ببین،امروز به خاطر تمام اشتباهاتی که کردی یک بستنی قیفی مهمان من،خوبه ….!؟

بیشتر بدانید :

8 روش کاربردی براي شفای کودک درون

عشق از نگاه تحلیل رفتار متقابل TA

سایه های شخصیت – سفر کشف من حقیقی و شفای زندگی

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

مراقبه کودک معنوی درون- شفای کودک درون 

در ژرفای وجود هر یک از ما کودکی معنوی وجود دارد، کودکی مقدس، طفلی محبوب -بچه ای معصوم که با عشق و در عشق زندگی می کند .اگر می خواهید با کودک درونتان یا هوش بیکران ذهن ناخودآگاهتان ارتباط برقرار کنید و به رویاهایتان جامه عمل بپوشانید ، لازم است حال و هوای خوبی برای کودک درونتان ایجاد کنید تا بتوانید با این کودک معنوی درون ارتباط برقرار کنید .
برای ستایش و قدردانی راستین از گوهر درون، بهتر است که مستقیم با ما سخن گوید،دوران کودکی هراندازه هم دردناک بوده باشد، کودک معنوی درون منتظر است تا با او آشتی کنید، تا هدیه ای بسیار ارزشمند به شما تقدیم کند.این کودک، غرق در نور، محاط در شادمانی،و سرشار از خردو هدایت الهی است.

وقتی از مراقبه،مدیتیشن و ریلکسیشن صحبت می شود چه تصویری در ذهنت می آید؟

شاید تصویر فردی را تصور می کنی که چهار زانو نشسته و چشمان خودش را بسته و در سکوتی عمیق فرو رفته است.

چرا افراد مراقبه می کنند ؟

چرا باید هر روز مراقبه انجام دهیم ؟

مراقبه، مدیتیشن و ریلکسیشن همه و همه  برای توجه و تمرکز بر موضوعی خاص ،جهت خاموش کردن ذهن برای مدت مشخص می باشد، تا با اینکار ذهن بتواند برای لحظاتی از پیامهای منتقد درونی رها شود، و بتواند الهامات و شهود و نشانه ها را از طریق کودک درون دریافت کند.

در یک کلام مراقبه،

به معنای حضور در لحظه اکنون به جای گذشته و آینده می باشد،

 

ترس های آینده مثل بدهی، قسط،احتمال شکست، فقدان، جدایی و …. را رها کنیم و همچنین حسرت ها و خاطرات تلخ گذشته مثل،فرصت های از دست رفته، اشتباهات، ظلم هایی که در حق ما شده و تمام ناراحتی ها در ارتباط با خودمان و دیگران را را بتوانیم به دست فراموشی بسپاریم.

-مراقبه یعنی مراقبت از خودت

-مراقبه یعنی تو مادر می شوی برای کودک درونت،

نوازشش می کنی ، بهش آرامش می دهی به هر شکلی که خودت دوست داری و با آن راحت هستی،با او ارتباط برقرار می کنی.

-راستی تو چطوری با کودک درونت ارتباط برقرار می کنی ؟

-می دانستی توجه به زیباییها و قدم زدن در یک محیط سرسبز نوعی ارتباط با کودک درون است.زیرا دست کودک درونت را میگیری و با خودت به جاهایی می بری که او دوست دارد.

 

-می دانستی وقتی برای خودت یک لیوان چای دارچینی دم می کنی و وقتی تنها هستی در ظرفی زیبا غذایت را می ریزی و با توجه و حس عمیق شکرگزاری آن را می خوری یک نوع توجه به کودک درون است.

 

-می دانستی وقتی به گلهایت آب می دهی ، باهاشون صحبت می کنی، قربون صدقه شون میری، یک نوع ارتباط عمیق احساسی با کودک درون است زیرا کودک درونت آنهمه عشق و انرژی مثبت را دریافت می کند.

 

-می دانستی وقتی به خودت سخت نمی گیری،کارهای سخت را رها می کنی،قدری در خیابانها قدم می زنی و بادی که صورتت را نوازش می کند حس می کنی وخدا را به خاطر نعمت سلامتی و پایی که برای راه رفتن به تو داده، سپاسگزاری می کنی یک نوع ارتباط عمیق با کودک درون است،زیرا کودک درونت رقص کنان در درون تو شادی می کند وبا تو قدم می زند.

 

-می دانستی وقتی ، از داشته هایت ، از خواسته هایت در آینده ، از آرزوهای رنگی رنگی می نویسی و تمام تمرکزت را روی کاغذ می آوری یک نوع ارتباط با کودک درون است زیرا به کودک درونت قول سفری در آینده به قصر آرزوهایش را می دهی.

 

در واقع وقتی حال و هوای خوبی برای اوایجاد می کنی، کودک درونت که منبع اصلی الهامات و شهود می باشد با تو دوست می شود و تو را به خواسته هایت می رساند.

برای اینکه بتوانید آرامش عمیق تر را تجربه کنید، باید با مبحث خودشناسی و پیش نویس زندگی آشنا شوید، ویدئو زیر در خصوص شفای کودک درون به شما کمک می کند حال خوبی برای خود ایجاد نمایید.

در  ویدئو بالا ابتدا با مفهوم پیش نویس زندگی آشنا خواهید شد، یکی از عواملی که مانع تحقق ما در زندگی می شود، عدم آگاهی از مهارها و بازدارنده های ،برنامه ریزی شده در سطح ضمیر ناخودآگاه می باشد ، بنابراین لازم است ابتدا شخصیت خود را از این آلودگی ها پاک کنید تا بتوانید حال و هوای خوبی برای کودک درون خود ایجاد کنید.

بیشتر بدانید :

8 روش کاربردی براي شفای کودک درون

عشق از نگاه تحلیل رفتار متقابل TA

به خودت عشق بورز و اشتباهات خودت را ببخش

سایه های شخصیت – سفر کشف من حقیقی و شفای زندگی

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

پادکست از آگاهی تا آرامش

 

پادکست از آگاهی تا آرامش  شامل سلسه مباحث خودشناسی و از مجموعه اپیزودهایی تشکیل شده است که به شما کمک می کند به خودآگاهی بیشتری در زندگی برسید و آرامش عمیق درونی را تجربه کنید

 

اپیزود شماره چهار – مثلث حال خوب

دانلود قسمت چهارم از آپارات

اپیزود شماره سه – روابط بین فردی آگاهانه
اپیزود شماره دو – همدلی به جای همدردی
اپیزود شماره یک  – تضادهای زندگی

بیشتر بدانید :

 

خودشناسی چیست ؟ 

 

لطفا در کادر پایین بنویسید :
چه نکته یا نکاتی برای شما آموزنده بود
لطفا به این روش بنویسید :
نکاتی که در پادکست شماره (1) آموختم و برایم جالب بود ……(سپس نکته ها را بنویسید )

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

داستان زیبای حکمت خدا (گره گشایی )

 

 دانلود از آپارات 

بیشتر بدانید :

مناجات مجنون با خدا