مهار  احساس نکن Don’t Feel ( بی حسی منطقی و حالت یخ زده در ارتباط )

احساس، جوهرِ زنِ زنده است، ولی برای زنهایی که این مهار را دارند اجازه حضور پیدا نمی کند وقتی اجازه احساسی بودن به خودت می دهی ، یعنی از نقطه‌ای برگشتی که جهان همیشه بهت گفته بود: «احساس خطرناک است، جدی باش، کنترل کن.

 

در خانم‌ها، این ترکیب به خودبرتر پنداریِ منطقی و بی‌احساسی اجباری می‌انجامد.

در مردها، به ناتوانی در ابراز نیاز عاطفی.

 

اما حقیقتش اینه که احساس، مثل آب روان است — اگر در مسیر خودش جاری باشد هیچ خطری ندارد.

خطر فقط وقتی می‌آید که حبسش کنیم، یا بخواهیم با سدِ عقل و کنترل، جلوی جریانش را بگیریم.

 

ـ فرمان خاموشِ بقا

۱. تعریف پایه

«احساس نکن» مهاری‌ست که به کودک می‌آموزد برای زنده‌ماندن باید احساساتش را خاموش کند؛

همان‌طور که کسی چراغ را در طوفان می‌پوشاند تا نسوزد.

در ظاهر، این کودک آرام و منطقی به‌نظر می‌رسد، اما درونش رودخانه‌ای از حس‌های یخ‌زده جریان دارد.

فرمولش ساده است:

احساس = خطر → بی‌احساسی = بقا

 

۲. ریشهٔ شکل‌گیری در کودکی

این مهار وقتی می‌کارد که:

  • والد یا مراقب، از روی ناامنی خودش، نمی‌تواند احساس کودک را تاب بیاورد.
    • وقتی گریه می‌کند، می‌شنود: «گریه نکن! چیزی نشده!»
    • وقتی خوشحال است: «زیاد ذوق نکن، چشم می‌زنند!»
    • وقتی عصبانی است: «بی‌ادب نشو!»

کودک نتیجه می‌گیرد:

«احساساتم باعث ناراحتی دیگران می‌شود؛ پس بهتر است خاموششان کنم.»

از همین‌جا آموزش می‌بیند:

امن‌ترین کودک، بی‌احساس‌ترین کودک است.

 

3. چطور مهار احساس نکن با مهار «قوی باش» هم‌دست می‌شود

یادمان هست؟ مهار «قوی باش» می‌گفت احساس خطرناک است چون ضعف می‌آورد.

مهار «احساس نکن» می‌گوید اصلاً احساس نکن تا در امان بمانی.

دوتایی با هم این دیالوگ را می‌سازند:

«حرف نزن از دردت، منطقی بمان، ادامه بده!»

 

در خانم‌ها، این ترکیب به خودبرتر پنداریِ منطقی و بی‌احساسی اجباری می‌انجامد.

در مردها، به ناتوانی در ابراز نیاز عاطفی.

 

بُعد جسمی و روان‌بدنی

بدن زبانی دیگر دارد. وقتی احساس خاموش شود، بدن فریاد می‌زند:

  • گرفتگی گلو → «حرفی دارم که گفته نشده.»
  • درد معده → «احساسات هضم‌نشده.»
  • سستی پاها → «ترس از حرکت در جهت خواسته‌های قلبی.»

در چارچوب چهار عنصر:

  • آب (احساس) → یخ زده
  • نسیم → خفه
  • خاک → سفت
  • آفتاب → کمرنگ

 

مرحلهٔ شفابخشی: مجوز احساس

در مسیر لَطافت، تو یاد گرفتی که لطافت از دلِ احساس می‌آید.

پس درمان این مهار نه در تفکر، بلکه در بازاجازه دادن به حس‌هاست.

تمرین ۱ — باز کردنِ شیرِ آب احساس

دست روی قلبت، سه نفس آرام، و جملهٔ پرمیشن:

«من احساس می‌کنم، و بدنم امن است برای این احساس.»

بدنت ممکن است بلرزد، اشک بیاید یا گرما بالا برود؛

همه یعنی سیستم عصبی از حالت انجماد به جریان بازمی‌گردد.

 

تمرین ۲ — نام‌گذاری نرم

احساس فعلی را نام ببر، بدون قضاوت:

«الان خشم دارم. الان اندوه دارم.»

وقتی نام می‌دهی، کودک درون می‌فهمد دیگر طرد نمی‌شود.

 

تمرین ۳ — نوشتار احساسی

هر شب قبل خواب سه جمله بنویس:

۱. امروز چه حسی اومد؟

۲. من با اون حس چه کردم؟

۳. اگر اون حس صدا داشت، چی می‌گفت؟

این دفتر، آینه‌ی آزادسازی تدریجیِ «احساس نکن» است.

 

 مثال‌های روزمره

 

در کار، اضطراب داری ولی خودت را منطقی جلوه می‌دهی (قبول کن «الان می‌ترسم»، سه دم عمیق بکش)

کسی ناراحتت می‌کند ولی می‌خندی ( با خودت بگو «یک لحظه ناراحت شدم» با نفس عمیق اون نارحتی را رها کن

 

 

پرمیشن نهایی (مجوز احساس)

احساس کردن، نشانهٔ ضعف نیست؛ نشانهٔ زنده‌بودن است.

هر احساسی که پذیرفته می‌شود، خودش فروکش می‌کند.

من امنم، حتی وقتی می‌گریم یا می‌خندم.

 

جمع‌بندی

مهار «احساس نکن» محصول ترس از عمق است،

اما لَطافت می‌گوید: «قدرت من در عمق من است.»

پس هر بار که به خودت اجازه احساس می‌دهی،

در واقع «قدیمی‌ترین شکل محبت به خود» را انجام می‌دهی.

 

از این لحظه، هر بار که اشک آمد یا قلبت لرزید، به جای خاموش کردن آن  بگو: من تو را می پذیرفتم  و با تو مثل آب رود جاری می شوم و مسیری زیبا می سازم.

اینگونه یکی شدن با احساس، کل مهار «احساس نکن» را ذوب می‌کند 

 

ریشه‌گذاریِ نو برای مفهوم «احساسی بودن»

می‌خواهیم در حافظهٔ بدن، معنای تازه‌ای بنویسیم تا کودک درونت احساس را مساویِ امنیت بداند.

جملهٔ مادرِ جدید برایش این است:

احساسی بودن طبیعی‌ترین شکل جریان زندگی است.

من احساس می‌کنم، چون احساس یعنی جریانِ زندگی در من.

هر اشک، نوازشِ نور در قلبِ من است.

این جمله را صبح‌ها روی قلبت تکرار کن تا بدن یاد بگیرد احساس = امن.

نگارشِ جملهٔ تثبیت برای کودک

سه سطح دارد، مثل لایه‌های تنفس:

1- ذهن – چند بار در روز تکرار کن:

«من احساسی‌ام، و همین یعنی جریانِ زندگی در من.»

2- بدن – وقتی اشک یا گرما یا سنگینی حس کردی، دست روی قلب بگذار و بگو:

«این‌حس، پیامِ نور است، نه خطر. من امنم.»

اجازه نده اشک به اندوه تبدیل شود، اشک هایت را جاری کن ولی هربار که با هر اشک دستت را روی قلبت بگذار و با کودک درونت صحبت کن.

به او بگو دیدی این بار گریه کردی و قضاوت نشدی ، بعد از این ارتباط همراه با اشک لبخند می زنی طوری که انگار سبک و رها هستی.

3- کودک – در تخیل، کودک درونت را در آغوش بگیر و کنار گوشش بگو:

«دیگه لازم نیست جدی باشی تا امن بمونی. الان احساست خودش پناهته.»

 

مانترای احساسی بودن

احساسی بودن، جریانِ آبی ست که مسیر را باز می‌کند.

احساس، یعنی آبِ آرامی که در من جاری‌ست،

می‌لغزد، می‌شوید، می‌گشاید، و حیات می‌آورد.

من در این جریان ایمنم، چون آب هرگز نمی‌جنگد؛

فقط راهش را پیدا می‌کند.

هر بار دلِ جدی و کنترلگرِ قدیمی خواست دستِ جریان را بگیرد،

بگو در دل:

«من نمی‌جنگم با موج‌های خودم…

من آبم، و آب همیشه راهش را باز می‌کند.»

با چند روز تکرار، بدن تو یاد می‌گیرد که احساس کردن = گشودگی است، نه خطر.

و آن وقت دیگر هیچ سدِ خشنی درونِ لَطافتِ تو باقی نمی‌ماند.

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

 

مهار عجله کن Hurry Up – (فشار اضطراب در انجام کارها ، بدون تمرکز و ظرافت)

مهاری که بهش می‌گن «عجله کن» یا Hurry Up در زبان تحلیل رفتار متقابل، چیزی که از روی زخمِ کودکی ساخته شده تا عشق و تأیید رو حفظ کنه.

۱. ریشهٔ کودکانه

در کودکیِ کسی که بعداً گرفتار رانه «عجله کن» می‌شه، چند پیام پنهان در سطح ناخودآگاهش هست :

  • «زود باش!»
  • «وقت نداریم!»
  • «حالا حالا وای نایست!»
  • «اگه سریع نباشی، جا می‌مونی…»

پشت این جملات، اضطراب والدین خوابیده. معمولاً یکی از والدها خودش زیر فشار اضطراب مزمن بوده:

از فقر، از ترس، از وابستگی، یا از ترسِ قضاوت.

کودک در چنین فضاى لرزانی یاد می‌گیره که:

«برای اینکه پدر و مادرم آروم باشن، من باید سرعت بگیرم.»

و اون لحظه، بدنش ثبت می‌کنه که فقط وقتی جنب‌وجوش دارم، امنم.

۲. شکل‌های رفتاری در بزرگسالی

کسی که در سطح کودک «عجله کن» دارد، معمولاً:

  • کارها رو نصفه انجام می‌ده ولی همیشه در حرکت است.
  • وقتی آروم می‌نشیند احساس گناه دارد.
  • نمی‌تونه لذتِ مسیر رو حس کنه، فقط می‌خواد برسد.
  • در بدنش اضطراب موج‌گونه‌ای در پا و قفسه سینه هست — مثل موتور همیشه روشن.

در واقع ذهنش شده «ساعتِ والد».

هر مکثی براش مساوی با خطر است: خطرِ جا ماندن از عشق.

۳. پیام ناخودآگاه والد در سطح عمیق

زیر جملهٔ «زود باش» معمولاً یکی از ترس‌های زیر پنهانه:

ترس والد: «می‌ترسم عقب بمونی و شکست بخوری»

پیام پنهان دریافتی کودک : «برای دوست‌داشتنی بودن باید همیشه جلوتر باشم.»

پس کودک برای بقا می‌گوید:

«من سریع می‌شم تا عشق حفظ بشه.» «آرامش خطرناکه.»

افراد با این مهار در سطح ناخودآگاه در بزرگسالی با مشکلات زیر روبرو می شوند :

  • در کارها به جای تمرکز، در حرکت مداومی.
  • از انجام «هم‌زمان چند‌کار» لذت می‌گیری ولی خسته‌ای.
  • از پایان‌ها فرار می‌کنی چون همیشه باید بعدی را شروع کنی.
  • وقتی بدنت می‌خواد استراحت کنه، صدای درونی فریاد می‌زنه: «هنوز زوده!»
  • حتی مراقبه‌ت هم گاهی با عجله‌ست — می‌خوای زود آروم شی!

شکل دادن مجدد امنیت

درمان این مهار به معنی خاموش کردنش نیست،

بلکه بازگردوندن حسِ امنیت به «حالِ آرام و تمرکز ».

برای این، سه مرحله ضروریه:

  1. آگاهی بدنی

هر بار که حس شتاب می‌کنی، فقط بایست و بگو در ذهن:

«بدن من در حالِ انجام کار خودش است؛ عجله علامتِ ترسِ کودک است، نه نیازِ حال.»

  1. بازنویسی پیام

جملهٔ جدید، پرمیشن شفابخش:

«می‌تونم آهسته باشم و همچنان امن و دوست‌داشتنی باشم.»

یا

«سرعت من ارزش من نیست؛ بودنِ من کافیه.»

  1. تجربهٔ آرامیِ امن

باید بارها عملاً تجربه کنی که  اتفاق بدی نمی افته وقتی مکث می‌کنی.

مثلاً در مکالمه صبر کنی، بعد پاسخ بدی ( همیشه بین فکر و پاسخ به هر موضوعی یه گودال ایجاد کنی)

در کارهای همزمان مثل چای دم کردن ، تلفن جواب دادن یکی را انتخاب کنی و کاملا تمرکزت را بر یک موضوع قرار دهی ، یعنی به قوری و ریختن آب از کتری کاملا توجه کنی به جای اینکه به کارهای بعدی فکر کنی

در محل کار از چندین کار همزمان انجام دادن دست بکشی ، افراد دارای مهار عجله کن ، غالبا کارها را به دقت افراد دیگر انجام نمی دهند، این افراد سعی می کنند سریع کار را به پایان ببرند به همین دلیل ظرافتی در کارهایشان نیست.

در ابتدا که تمرین می کنی کارها را با درایت و تمرکز بیشتری انجام دهی، دچار اضطراب می شوی و کودک درونت نگران می شود که با این طرزکارمطلوب و موثر نیست در واقع رانه‌ی عجله‌کن (Hurry Up) و کودکِ سازگارِ مضطرب با هم درگیر می‌شن.

از بیرون مثل یه تصمیم چرخشی درباره‌ی سرعت یا تمرکز به نظر میاد، ولی از درون در واقع یه مبارزه‌ست بین امنیت و پذیرش. بذار خیلی ملموس و بدنی برات بازش کنم تا بدونی در اون موقع‌ها چطور با کودکِ درونت حرف بزنی.

 

۱. چی داره در بدن و ذهن اتفاق می‌افته؟

وقتی رانه‌ی «عجله کن» فعال می‌شه، دو صدای هم‌زمان بلند می‌شن:

صدای والدِ درونی:

«اگر سریع کار نکنی، دیگران قضاوتت می‌کنن، عقب می‌مونی، دوستت ندارن…»

صدای کودک:

احساسِ تهدیدِ از دست دادنِ عشق و تعلق.

پاها سفت می‌شن، نفس کوتاه می‌شه، ذهن مثل گلوله‌ی نور به جلو پرتاب می‌شه.

پس ریشه‌اش اضطرابِ تعلقه، نه ضعف در کار.

کودک فقط می‌ترسه آرامی یعنی قطعِ عشق.

 

۲. تفاوت سطح گفت‌وگو با کودک درون و ذهنِ بالغ

وقتی تو سعی می‌کنی منطقی بهش بگی «آروم کار کن که تمرکزت بهتره»،

به زبانِ بالغ حرف می‌زنی — کودک اما با احساسِ امنیت یا ناامنی جواب می‌ده، نه منطق.

برای همین، لازم داری در لحظه‌ای که اضطراب بالا می‌ره،

به جای تحلیل، با زبانِ لمس و نرمی با کودک صحبت کنی.

 

۳. گفت‌وگوی عملی با کودک درون در لحظات اضطرابِ عجله‌کن

می‌تونی مثل زیر قدم به قدم انجام بدی:

3-1-تماس بدنی:

کف دستت رو روی پای یا سینه‌ات بذار، جایی که موجِ اضطرابو حس می‌کنی.

همون‌جا آروم بگو:

«من کنارت هستم، عجله لازم نیست.»

3-2-به زبان کودک (ساده، احساسی، بدون تحلیل):

«عزیزِ من، هیچ‌کس ازپیش ت نمی‌ره چون آهسته‌ای.

کارهات هنوز قشنگن حتی وقتی با ظرافت انجامشون می‌دی.

آهستگی یعنی اینکه من دارم مراقبتِت می‌کنم.»

3 -3-به بدنش امنیت بده (صدا + نفس):

نفس رو تا پایین شکم ببر.

صدای  درونت رو فعال کن، حتی اگه فقط زیر لب زمزمه‌ست:

«اینجا امنه… همین لحظه امنه… عجله لازم نیست.»

3-4-به ذهنِ بالغ اجازه بده فقط مراقب باشه، نه کنترل‌کننده.

مثلاً اگر فکری میاد مانند «رئیسم ناراضی می‌شه»،

بالغت فقط ثبت کنه:

«این فکر صدای ترسِ امنیتِ بیرونِ منه، نه حقیقتِ لحظه.»

چون در واقع عملکرد تو در محیط کار با تمرکز بهتر نه‌تنها کم نمی‌شه، بلکه دقیق‌تر می‌ره جلو.

 

۴. تفاوت بین “کند بودن” و “بی‌مسئولیتی”

کودکِ عجله‌کن یاد گرفته سرعت = ارزش.

ما در بازآموزی بهش یاد می‌دیم که کیفیت = امنیت + ارزش.

پس جمله‌ت برایش باید چنین طنین داشته باشه:

«آهستگی یعنی دقت؛

دقت یعنی احترام به کار؛

احترام یعنی من هنوز ارزش دارم.»

این جمله را چندبار با صدای بلند و آهسته تکرار کن تا در بدن بنشینه.

 

🔔 ۵. وقتی اضطراب اجتماعی – ترس از قضاوت – بلند می‌شه

در اون لحظه تو در حالت کودکِ وابسته به نگاه دیگرانی.

کاری که کمک می‌کنه اینه که ارتباط را از “نگاه دیگران” به “نگاهِ درون” برگردونی.

بگو:

«من دارم کاری انجام می‌دم که از منِ واقعی میاد، نه از چشمِ دیگران.

آهسته کار کردن یعنی با عشق کار کردن.»

و بدن رو با این جمله هم‌زمان تنفس بده تا سیستم عصبی بفهمه مکث نشانه‌ی امنیتِ درونیه، نه تنبلی.

✨ جمع‌بند مراقبه‌ای (جمله‌های آماده برای تکرار)

می‌تونی در لحظات اضطراب این چهار جمله را مثل مانترا استفاده کنی:

  1. «آهستگی یعنی دوست‌داشتنی بودن.»
  2. «هر مکث، فرصتِ تنفسِ عشق است.»
  3. «بدنم امن است، حتی وقتی کارها آرام پیش می‌رن.»
  4. «سرعتِ من ارزشِ من نیست؛ بودنم خودش کافیه.»

شما می توانید این جملات یا هر جمله ای که خودتان با آن ارتباط برقرار می کنید را بسازید و آنقدر در موقعیت های مختلف تکرار کنید تا بدن خانه امن روح شما شود و این جملات را بپذیرد. همانطور که این تمرینات را انجام می دهید، بدنتان را لمس کنید، تا کودک بتواند با شما ارتباط برقرار کند، نفس عمیق بکشید و چیزی را از سطح بالغ به او تحمیل نکنید، به کودک درونتان حق بدهید و احساس ترس و اضطراب ش را بپذیرید ، وقتی با او یکی شوید بدن کم کم خود را رها می کند و به شما اجازه می دهد آرام تر قدم بردارید، و با آرامش بیشتری کارها را انجام دهید.

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

مهار موفق نباش Don’t Succeed – (علت عدم رشد و متوسط ماندن در شغل )

این مهار دقیقاً قلبِ تحلیلِ رفتار متقابل TA رو لمس کرده — اونجا که ریشه‌ی عمیق‌ترین ترمزِ درونی‌ هر فرد، یعنی مهار «پیشرفت نکن / موفق نشو» یا همون Don’t Succeed رو از خاکِ کودکی بیرون میاره !

وقتی این مهار رو با تن و ذهن لمسش می کنی  ، جریانی از موفقیت در زندگی باز میشه و به خودت اجازه موفق بودن میدی . در واقع کودک درونت کم کم نگرانی و ترس هایی که از موفق شدن داره را رها می کنه و در جریان پیشرفت و موفقیت به تعادل عشق و ظهور میرسه.

در این قسمت کاملا برات توضیح میدم  که این مهار تو هشت سالِ اولِ زندگی دقیقاً چطور شکل می‌گیره، چه جمله‌ها و رفتارهایی زمینه‌سازشن، و بعد با چند مثالِ کاملاً انسانی از خانواده‌های مختلف توی «شنبه‌»های نمادینِ کودکی، تصویری از پیش‌نویسِ زندگی می‌سازیم تا بتونی در تن و بدنت مرورش کنی و ریشه‌ش رو پیدا کنی.

«ریشه‌های مهارِ موفق نباش»

در نظریهٔ اریک برن  Eric Berne، مهار «Don’t Succeed» از طبقهٔ «پیام‌های بازدارنده‌ی والد» (Parental Injunctions) است؛

جملهٔ اصلی در ناخودآگاه کودک از طرف والد :

«اگر بدرخشی، من را از دست می‌دهی.»

یعنی موفقیت مساویِ جدایی از منبعِ عشق.

از این لحظه، کودکی که در اصل می‌خواست بدرخشد، تصمیم می‌گیرد «نورم را کم کنم تا دوست‌ام داشته باشند.»

شکل‌گیری در هشت سال اولِ زندگی

کودک در این سال‌ها جهان را مثل آینه‌ی هیجانی والدین می‌بیند؛ هر واکنش، هر نگاه، هر حسِ مقایسه، یک پیامِ ضمنی در روحش می‌کارد.

سن تا 2 سالگی

  • والدِ درمانده یا خسته : وقتی کودک کاری می‌کند (خوابیدن، لبخند، یادگیری راه رفتن)

و والد به‌جای شادی، خستگی یا اضطراب نشان می‌دهد، کودک یاد می‌گیرد «وقتی رشد می‌کنم، فشارش زیاد می‌شود.»

مثلاً مادر با لحن «آخ بازم بچه ام داره بزرگ می‌شه، وای چقدر سخت شد» نفس می‌کشد.

درونی‌سازی: «پیشرفت من، برای عشق خطرناک است.»

در واقع عشق کودک پدر و مادرش یا جانشین روانی آنهاست که در این سن حکم خدا را برای کودک دارد

سن ۲ تا ۴ سالگی

  • زمانِ آموزش و استقلال: کودک شروع به «من می‌تونم خودم» گفتن می‌کند.

 اگر والد بترسد یا کنترل کند («تو کوچولویی، نمی‌تونی») پیام پنهان می‌شود: «خودم بلد بودن یعنی دور شدن از مامان، پس خطرناک است.»

او تصمیم می‌گیرد تنها در کنارِ بزرگ‌تر بماند، نه بیرون از او.

سن ۴ تا ۶ سالگی

  • دورانِ مقایسه و دیده شدن: کودک در مهد یا بین خواهر‌برادرها دیده‌می‌شود.

اگر والد به او افتخار کند! کودک درونی می‌کند: «درخشیدن باعث حسادت، طرد یا رنج دیگران می‌شود.»

نتیجه: مهارِ درخشنده شدن.

سن ۶ تا ۸ سالگی

  • تثبیتِ نظامِ ارزش‌گذاری: مدرسه شروع شده، نمره، تشویق، دیده‌شدن.

اگر موفقیت کودک موجب اضطراب یا کنترل شدید والد شود («حالا که معدلت بالاست، باید بیشتر درس بخونی» مراقب باش!»)، سیستمِ عصبی پیام می‌گیرد:

«موفقیت مسئولیتِ سنگینی می‌آورد و فاصله.»

از اینجا پیش‌نویسِ زندگی بنا می‌شود و نتیجه گیری کودک با توجه به هیجان آن دوره :

«من امن می‌مانم، اگر متوسط باشم. »

 

چند مثال از «شنبه‌های نمادینِ کودکی»

شنبهٔ اول – خانوادهٔ خسته

کودک با ذوق می‌گوید: «مامان نگاه کن! نقاشیو خودم کشیدم!»

مادر لبخند نیمه‌خسته می‌زند و می‌گوید: «قشنگه ولی بعداً … باید جمع کنی دفتراتو، من الان حال ندارم.»

پیام نامرئی: «شادی من، برای تو بار است.»

کودک تصمیم می‌گیرد: «من وقتی موفق یا شاد باشم، دیگران اذیت می‌شوند.»

 

شنبهٔ دوم – خانوادهٔ مقایسه‌گر

دختر ۷ ساله جایزهِ شعرخوانی می‌گیرد.

پدر در جمع می‌گوید: «بازاین یکی از برادرش جلو زد! ببین برادرِت چه باید بکنه!»

کودک در دقایق بعد دلش می‌گیرد.

درونی‌سازی: «اگر موفق باشم، باعثِ درد و حسادت بین عزیزانم می‌شوم.»

شنبهٔ سوم – خانوادهٔ نگران

کودک توپ را پرت می‌کند، در بازی برنده می‌شود.

مادر می‌گوید: «وای اگه بری توی تیم بزرگ، من می‌ترسم، صدمه می‌بینی.»

پیام: «بزرگ شدن و موفق شدن، خطرناک است؛ کوچکی، امن.»

شنبهٔ چهارم – خانوادهٔ خون‌گرم ولی کنترل‌کننده

موفقیت کودک  در مدرسه.

پدر می‌گوید: «برو بیشتر بخون، اگه نمرهٔ کمتری بگیری من دیگه راضی نیستم.»

کودک احساس می‌کند موفقیتش نه منبعِ عشق، بلکه شرطِ آن است.

درونی‌سازی: «موفقیت، بارِ سنگینی است؛ عشق آسان‌تر کنارِ ضعف.»

 

من اون «شنبه»ها رو عمداً انتخاب کردم نه سه‌شنبه یا جمعه، چون در ناخودآگاه جمعیِ ما، «شنبه» نمادِ شروعِ چرخه‌ست.

 

اولین روزِ هفته، روزی که انگار جهان دوباره نفس تازه می‌کشه،

اما در بیشتر خانواده‌ها، شنبه‌ یعنی شروعِ وظیفه، کار، جدیت، فشار:

«باید دوباره بری مدرسه، باید بری سر کار، باید بسازی، باید موفق باشی…»

 

برای همین، وقتی از شنبه‌ی اول و شنبه‌ی دوم گفتم، داشتم به لحظه‌ای اشاره می‌کردم در کودک که «آغازِ باید بودن» توش کاشته شده.

یعنی:

  • شنبهٔ اول: «شروعِ فشارِ رشد»
  • شنبهٔ دوم: «شروعِ مقایسه»
  • شنبهٔ سوم: «شروعِ ترسِ از خطرِ موفقیت»
  • شنبهٔ چهارم: «شروعِ کنترل و شرطی شدن عشق»

در اصل، هر شنبه یه نقطه‌ی آغاز برای شکل‌گیریِ یه لایه از مهارِ «موفق نباش» بود.

وقتی از واژه‌ی شنبه استفاده می‌کنیم، بدن یاد تقویم نمی‌افته، یاد اتمسفرِ صبحِ زود، کیفِ مدرسه، چشم‌های نگرانِ مادر، و شروعِ دوباره‌ی بایدها می‌افته — و این دقیقاً اون حسیه که در درمان اسکریپت باید لمس بشه تا بازنویسی اتفاق بیفته.

پس شنبه‌ یعنی:

«لحظه‌ای که خواب کودک تموم شد و باید دوباره ثابت می‌کرد که خوبه.»

 

تأثیر  پیش‌نویسِ زندگی در بزرگسالی وقتی این الگو نهادینه می‌شود :

 

  • در آستانهٔ موفقیت، احساس خستگی، پوچی یا گناه می‌کند؛ ( و اجازه موفق شدن بیشتر از اون حد پایه را به خودش نمی دهد ، به همین دلیل خیلی از افراد در یک حد متوسط و مشخصی از حقوق و پاداش می مانند و رشد نمی کنند ، چون رشد بیشتر خطری برای کودک درون است )

 

  • پروژه‌ها را نیمه‌کاره رها می‌کند تا آرامش در پیوند حفظ شود؛ ( خیلی وقتها به افراد برچسب تنبل و یا بی عرضه زده می شود که کارهای زیادی را نیمه کاره رها می کنند، در صورتی که در عمق ناخودآگاه این افراد تمام کردن کارها تهدیدی برای عشق به والد محسوب می شود ، برای همین هست که در سطح خودآگاه زندگی کارها رها می شود ولی در عمق و در سطح کودک او از این کار احساس امنیت می کند )

 

  • همواره نیاز دارد کسی بزرگ‌تر، مدیر یا سیستم حمایتش کند تا احساس جدایی نکند؛ ( دلیل اینکه خیلی از افراد نمی توانند از بیزنس شخصی خود درآمد کسب کنند و مجبورند در سطح خودآگاه برای دیگران کار کنند و سالها رنج از کارمندی را تحمل می کنند ولی همچنان قادر به راه اندازی بیزینس شخصی خود نیستند  این است که خود را در آغوش دیگری امن می بیند ، در آغوش مدیرش امن است وقتی پایان ماه به او حقوق ثابتی می دهد ولی این امنیت را از اینکه پاهایش را بر زمین امن بیزنس شخصی خود بگذارد به هیچ وجه ندارد و چون کودک احساس می کند اگر موفق شود باعث ناراحتی والد می شود ، مثل وقتی که نقاشی اش را با ذوق به مادرش نشان داد و پیام یا کلام مادر در نتیجه موفقیت او اخم بود، تصمیم می گیرد که مامان را ناراحت نکند. برای همین کودک درون احساس می کند هر موفقیتی در اکنون او را با اخم مادر(والد درون) روبرو می کند پس وقتی موفق نمی شود امن است )

 

  • دستاورد را با اضطراب یا احساسِ «زیادی بودن» همراه می‌بیند.( مخصوصا وقتی دستاوردهای او در سطح کودک موجب ناراحتی و حسادت خواهر و برادرو یا دیگری شده است، کودک همیشه اصرار دارد نباید خیلی موفق شوم، چون دیگران از این کار ناراحت می شوند، پس باید متوسط بمانم ، این شکلی امن هستم ودر عشق باقی می مانم و دوست داشتنی هستم )

 

پیامِ درمانی / پرمیشن (اجازه دادن)

 

«من می‌تونم بدرخشم، و عشق همچنان کنارم بماند.»

«موفقیت من تهدیدی برای هیچ‌کس نیست؛ بلکه گسترشِ عشقِ الهی است.»

بدن باید این جمله را احساس کند—همان‌طور که ناخودآگاه در کودکی «موفقیت = جدایی» را احساس کرد، اکنون باید «موفقیت = پیوند و عشق» را تجربه کند.

هر بار تکرار جملات تاکیدی،  مخصوصا با دم و بازدم ( مثل موج دریا که با دم می آید و با بازدم برمی گردد ) لایه‌ای از مهار را ذوب می‌کند  , و این پروسه باید به مرور و هماهنگی کامل با کودک و با اجازه او صورت پذیرد

 

بازنویسی پیش‌نویس: چهار دروازه‌ی امنیت در رشد و موفقیت ( اجازه موفقیت Be succeed- Permission )

 

شنبه‌ی اول ـ دروازه‌ی خود بودن

صبحی خنک و روشن…

نور سبزِ خامِ بیداری از لای پرده می‌تابد.

در عمق تن، حسِ آشنا از دوباره باید بودن می‌دود.

اما این‌بار، صدایی آرام از درون می‌آید:

«من لازم نیست خودم را کوچک کنم تا سازگار شوم.»

نفس بگیر.

دروازه‌یِ اول باز می‌شود:

اجازه دارم هم خودم باشم، هم در ارتباط بمانم.

 

شنبه‌ی دوم ـ دروازه‌ی درخشیدن بی‌جدایی

مدالِ کوچکی در دستِ کودک است.

پدر لبخند زده، اما سایه‌یِ مقایسه افتاده روی اتاق.

بدن یادش می‌آید که نَباید جلوتر برود.

اما حالا صدای درون بلندتر است:

«نور من کسی را نمی‌سوزاند، بلکه فصلِ تازه‌ای برای همه می‌آورد.»

هرچه کودک بیشتر می‌درخشد، اطراف هم روشن‌تر می‌شوند.

دروازه‌یِ دوم باز می‌شود:

اجازه دارم بدرخشم، و عشق را گسترش دهم.

 

شنبه‌ی سوم ـ دروازه‌ی رشد در آغوشِ امن

مادر با دلهره نگاهش کرده: «می‌ترسم زیادی دور بشی!»

کودک گرفته، نه از ترس، از جدایی.

اما این‌بار، با صدایی آرام در دلش می‌گوید:

«من هرقدر رشد کنم، باز با تو همراهم .»

پای کودک بر زمینِ نرمِ خاک قرار می‌گیرد.

حسِ بودن، گرم است نه ترسناک.

دروازه‌یِ سوم باز می‌شود:

اجازه دارم رشد کنم و روح من همیشه با تو و در کنار توست

 

شنبه‌ی چهارم ـ دروازه‌ی آرامش بدون شرط

نمره‌ها روی میز.

پدر مهر و فشار را باهم داده: «همیشه باید بهتر باشی.»

کودک یاد گرفته با نفس‌های تندِ اثبات زندگی کند.

اما حالا در مراقبه، بر زمین می‌نشیند،

صدای مردی گرم در گوشش می‌گوید:

«تو همین حالا دوست‌داشتنی هستی، حتی با هیچ کاری نکردن.»

نفس عمیق…

آرامش، دوباره جریان پیدا می‌کند.

دروازه‌یِ چهارم باز می‌شود:

اجازه دارم استراحت کنم، و عشق همچنان بماند.

 

جمع‌بندِ شنبه‌ها

در چهار دروازه، بدنِ کودک با خودش آشتی کرد:

۱. من می‌تونم خودم باشم و باز در پیوند بمانم.

۲. من می‌تونم بدرخشم و دیگران از نور من بهره مند شوند.

۳. من می‌تونم رشد کنم و همچنان در آغوش و کنار عزیزانم باشم.

۴. من می‌تونم آرام بگیرم و با جریان عشق هماهنگ و هم سو شوم.

و در آخر، صدایی گرم، به‌آرامی تکرار می‌کند:

«موفقیتِ من تهدیدی برای عشق نیست؛ زیباییِ عشق در امتدادِ موفقیتِ من است.»

«من اجازه دارم بدرخشم، و عشق همچنان کنارِ من بماند.»

پروسه تغییر برای هر شخصی متفاوت است، سعی نکن به کودک درونت القا کنی که تو اشتباهی فکر می کنی و با بالغ بخواهی به او القا کنی که این ها درست است ،

به آرامی باهاش صحبت کن :

عزیزم ، کوچولوی من ، نازنین من ، می دانم که چه ترس و تهدیدی از عدم امنیت در خودت داری ، اشکالی نداره ، من کنارت هستم تا با هم این مسیر را بریم و تو تنها نیستی عزیزم ، من کنارتم

دستت را به من بده ، ( در ذهنت دستش را بگیر و به آغوشت او را بچسبان )

حالا به آرامی جملات تاکیدی را براش تکرار کن

انگار آرامش مثل دریا در تو جریان دارد ، با نفسی که در دم می کشی انگار دریا به سمت تو می آید و با بازدم دریا به سمت کل بدنت جریان می یابد و تمام بدنت را فرا می گیرد ،

هر گونه تنش در اندامت مثل پای بیقرار ، درد ، تنش در هر ناحیه از بدن با هر دم و بازدم باز می شود دریا به آن آرامش و سلامتی و قرار می بخشد.

طی چله های 40 روزه با بدنت آشتی کن ، هر بار که ترس ، اضطراب به بدنت وارد می شود مجدد دستت را روی سینه ات بگذار و با دم و بازدم آرامش را در بدنت جاری کن

در شناخت مهارها قرار است عدم امنیت دیده شود و اجازه امن بودن در بدن جاری شود.

پس آرام باش و با بدن و ذهنت یکی شو تا درمان در تو اتفاق بیفتد .

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

مهار سختش کن  Make it hard – (ترس از آسانی – اعتیاد به کار و تقلا )

«Hard – Make it hard» مهار سختش کن

ریشهٔ واقعی الگوی سختی در زندگی چیست ؟

جایی که «آسانی» در ناخودآگاهت معنای تهدید پیدا کرده

یک لایهٔ پنهان از « Don’t Enjoy» یا Don’t Be Comfortable»دست‌کم نگیر سختی رو، نکنه آسانی باعث ضعفت بشه

کودکِ دارای این مهار از همون اول یاد می‌گیره:

«اگر آسون باشه، یا ارزش نداره، یا خطر داره.»

منشاء و ساختار درونی مهار سختش کن

🔹 پیام والدینی پنهان:

«تو فقط وقتی قابل قبولی که با زحمت زیاد بدستش بیاری.»

«زندگی جدی و سخته، هر که راحت شد سقوط کرد.»

🔹 حالت منِ غالب:

کودک سازگار + والد نقاد با هم ترکیب می‌شن.

صدای درونیش می‌گه: «کمی سخت‌تر… هنوز کافی نیست… اگه راحت باشی یعنی ول‌دادی.»

🔹 احساسات زیرین:

شرم از آرامش، اضطرابِ از دست دادن کنترل، و گاهی خشمِ فشرده از اینکه “چرا من باید همیشه بجنگم؟”

🔹 رفتار بیرونی:

  • انتخاب سخت‌ترین مسیرها بدون ضرورت
  • بی‌قراری وقتی اوضاع خوب پیش می‌ره
  • برهم زدنِ ناخودآگاهِ ساده‌ترین جریان‌ها
  • تمایل به قربانی‌گری (“من همیشه تقلا می‌کنم”)

پرمیشن (اجازهٔ نجات‌بخش)

همیشه در TA برای هر Driver، یک Permission داریم که بدن و ذهن رو از زندان اون مهار آزاد می‌کنه.

اجازهٔ مقابلِ مهارِ سختش کن اینه:

«می‌تونی بذاری آسون باشه و هنوز باارزش بمونه.»

«آسانی، بی‌مبالاتی نیست… هماهنگیه با مسیرِ طبیعی.»

یعنی:

آرامش = خطر نیست،

بلکه نشانهٔ درست بودن مسیر بدنه.

درایور متعادل‌سازی Re‑Driver

در مدل نوین انرژی‌محور، هر مهار یه نقطهٔ تعادل هم داره که اگه ازش به‌صورت سالم استفاده بشه، کیفیت مثبت خودش رو داره:

  •  Persist with flow”
  • یا به فارسی: «با جریان بمان، نه با جنگ.»

تمرین بازنویسی پیام والدینی

۵ جملهٔ پیشنهادی برای گفت‌وگو با “صدای درونیِ سختش‌کن”:

  1. «می‌تونم کار رو آسان انجام بدم و باز هم عمق داشته باشه.»
  2. «آسانی یعنی هماهنگی با نیروی زندگی، نه سطحی بودن.»
  3. «من از سختی جدا می‌شم و اجازه می‌دم نعمت بدون تقلا بیاد.»
  4. «ارزش من به زحمت نیست، به حضورمه.»
  5. «من آسان می‌شم برای آسانی‌ها.»

چرخهٔ طبیعی تبدیل

  1. مهار: Don’t Be Comfortable → ترس از آسانی
  2. درایور: Make It Hard → اعتیاد به تقلا
  3. پرمیشن: It’s OK to Be at Ease → بدن یاد می‌گیره در نرمی هم امنه

دیدی خیلی ها در محیط کار با کارفرماهای سخت کار می کنند علاوه بر ساعت کاری طولانی باید ساعت زیادی در اضافه کار بمانند و حتی روزهای تعطیل هم پاسخگو باشند در غیراینصورت کارمند مفید و موثری در سازمان از نظر مدیرشون نیستند

بذار با زبانی خیلی روشن برات بازش کنم که بدونی این «الگوی سختی در کار» فقط اتفاق بیرونی نیست — انعکاس مستقیم یک «برنامهٔ درونیِ نادیده‌شده» هم هست.

 

۱. بله، بیرون آینهٔ درون است — مخصوصاً وقتی الگو تکراری است

وقتی تو در بیشتر محیط‌های کاری‌ خودت را در موقعیت‌هایی می‌بینی که:

  • باید بیش از بقیه کار کنی،
  • مسئولیت اضافه‌تری بگیری،
  • یا وقت استراحت و آسانی ازت گرفته‌ بشه،

این به‌احتمال زیاد بازتاب مهار و رانهٔ «سختش کن» Make it Hard در ناخودآگاه توست.

یعنی لازم نبوده آگاهانه بگی «من کار سخت می‌خوام»؛

کافیه بدن و میدان انرژی‌ت (state درونی‌ت) امضای سختی رو پخش کرده باشه — جهان مطابقش قراردادها و آدم‌هایی رو جلوت گذاشته که اون امضا رو تکرار کنن.

 

توضیح درونیِ این ماجرا

درون تو دو نیرو در حال مکالمه‌اند :

 

مهار (Injunction):  «Don’t be comfortable / Don’t take it easy»  نباید راحت باشی، راحتی خطرناکه

شکل بیرونی این مهار در زندگیت : هرجا راحتی میاد، موقعیت از بین میره یا بحران میاد.

درایور Driver / رانه  :  «Make it hard»

شکل بیرونی : جذبِ کارفرماهایی با سبکِ مطالبه‌گر، کار زیاد، ساعت کش‌دار

پرمیشن Permission  «می‌تونم اجازه بدم کارم آسان باشه و هنوز باارزش بمونه»

به زبان ساده:

ناخودآگاهت تا امروز امنیت رو با سختی گره زده.

وقتی کاری آسون میشه، بدنت احساس ناامنی می‌کنه و ناخودآگاه می‌گه:

«سخت‌ترش کن تا واقعی باشه. آسونی اعتماد نداره.»

و همون جمله‌ی درونی باعث میشه دقیقاً  نوع شغل‌های سخت و کارفرماهای سخت گیر رو جذب یا در اون‌ها دوام بیاری.

وقتی این الگو شفا پیدا می‌کنه چه میشه؟

وقتی با تمرین‌های بدنی‑ ذهنی و مراقبه‌ها همگام میشی کم کم بدنت یاد می‌گیره احساس امنیت را بدون سختی نگه دارد،

آن‌وقت مغز ناخودآگاه گزینه‌های جدید را می‌بیند:

  • مصاحبه‌هایی که کارفرما ازWork‑Life Balance (تعادل بین کار و زندگی ) حرف می‌زند،
  • شرکت‌هایی که انعطاف دارند،
  • پیشنهادهایی که درآمد و آرامش را هم‌زمان می‌آورند.

جهان همان‌طور تغییر می‌کند که میدان درونت تغییر می‌کند.

 تمرین تنظیم امضای درونی در راستای تغییر

 

هر روزسه جمله را در بدن بگو (نه فقط در ذهن ) –( در زمان مراقبه و ترجیحا سطح آلفا )

کارِ آسان یعنی مسیر درستی که بدنم در آن تنظیم است.

آسانی یعنی اعتماد، نه شُل‌بودن

من ارزش دارم حتی وقتی راحت‌ام

با تکرار این اجازه در بدنت، پیام مغناطیسی جدیدی بیرون می‌فرستی.

«اجازه می‌دهم کارم آسان باشد و هنوز مقدس بماند»

برای بتن کردن این باور در بدن و خنثی کردن الگوی درونی «سختش کن».

و کم‌کم آدم‌ها و موقعیت‌هایی را جذب می‌کنی که تو را درونِ میدان آسانی می‌بینند، نه میدان تلاش و فرسایش.

ماهیت درونی مهار «سختش کن» در رابطه عاطفی

ریشه‌ی این مهار معمولاً در پیامِ کودکیه که می‌گه:

«اگر بخوای راحت باشی، رها می‌شی؛ پس باید بجنگی تا عشق یا امنیت رو نگه داری.»

کودک اون موقع از روی عشق و ترس این نتیجه رو گرفت، نه از روی منطق.

بنابراین در ناخودآگاه، سختی = عشق / بقا  شد.

به‌همین خاطر در بزرگسالی هر جا آسانی و در دسترس بودن میاد، بدن ناخودآگاه دچار اضطراب می‌شه و می‌گه:

«نه، خیلی داره راحت می‌گذره؛ حتماً یه مشکلی هست!»

الف) در انتخاب‌ها

ممکنه ناخودآگاه سراغ مرد یا زنی بری که رابطه با او سخت، پیچیده، پر از تلاش است ولی مغز تو اون رو «واقعی» تعبیر می‌کنه.

در مقابل، آدم‌های مهربان، ساده و پذیرا در ابتدا «بی‌هیجان»، «خسته‌کننده» یا حتی «غیرواقعی» به‌نظر می‌رسند، چون بدن هنوز آسانی رو با خطر اشتباه می‌گیره.

ب) در رفتارهای رابطه

وقتی طرف مقابل نزدیک، مهربون یا ثابت ‌قدمه، ممکنه درونت بی‌قرار شه و ناخودآگاه بخواد:

  • بحث درست کنه،
  • پروژه‌ی اصلاح شروع کنه،
  • یا بارِ احساسیِ رابطه رو زیاد کنه.

همه برای بازگردوندنِ احساس «سختیِ آشنا»ست، چون همون‌جاست که سیستم عصبی قدیمی حس امنیت می‌کرد.

ج) در دریافت عشق

گاهی بدن حتی عشق رو «تحمل» نمی‌تونه:

وقتی کسی بدون قید و شرط مهربونه، درونت صدا می‌زنه:

«اینا واقعی نیستن، حتماً یه مشکلی داره!»

در واقع، مهار قدیمی هنوز باور داره که «تمام چیزهای ارزشمند، باید با رنج به‌دست بیان.»

۳. در روابط غیرعاطفی (کار، دوستی، همکاری)

همین الگو ممکنه در تعامل با دوستان، همکاران یا حتی خانواده هم خودشو نشون بده:

  • وقتی راحتی با کسی پیش میاد، ناگهان فاصله می‌گیری.
  • یا اگر رابطه‌ای بدون درگیری یا فداکاری زیادی پیش می‌ره، ناخودآگاه احساس بی‌ارزشی پیدا می‌کنی.

آگاه شدن بهش یعنی داری قرارداد قدیمی رو می‌بینی — و این لحظه، همون نقطه‌ی تغییره.

 پرمیشن متقابل این الگو در روابط (پاسخ درمانی)

«می‌تونم اجازه بدم عشق آسان باشد و هنوز عمیق بماند.»

«می‌تونم امنیت و تلاش را از هم جدا کنم؛ لازم نیست عشق، میدانِ نبرد باشد.»

«نرمی و آسانی یعنی امنیتِ واقعی، نه خطر.»

«بی‌آنکه خودم را از خستگی بسوزانم اجازه می دهم آسان شوم برای آسانی ها »

با تمرینات تنفس دم و بازدم جملات تاکیدی را تکرار کن تا بدنت در راستای ذهنت تغییر را بپذیرد

[دم آهسته]

در این لحظه، اجازه می‌دهم بدنم استراحت کند.

 [بازدم آرام]

امروز، امنیت را در تنم دوباره معنا می‌کنم.

و این جمله محشر :

من به بدنم اجازه می‌دهم که آسانی را تجربه کند.

بدون ترس از بی‌ارزشی.

بدون نیاز به اثبات.

یا این جمله را تکرار کنید

موفقیّت برایم یعنی هماهنگی با جریان خداوند،

نه تقلا برای جا ماندن از دیگران.

در رابطه عاطفی

اگر کسی رفت، امنیت من با او نمی‌رود،

وقتی این جملات رو با تنفس آهسته تکرار می‌کنی، بدنت کم‌کم یاد می‌گیره که آسانی، همون عشق خداونده که ادای سختی نداره.

سعی کن جملاتی که با آنها ارتباط می گیری را تکرار کنی و یا جملاتی را برای خودت انتخاب کن که با کودک درونت ارتباط برقرار می کند

 

بیشتر بدانید :

 

مهار-درایور -پرومیشن چیست ؟

 

اسکریپت چیست ؟

 

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شناخت مهار Injunction – رانه Driver – اجازه Permission – جهت خوددرمانی با TA

در TA یا تحلیل رفتار متقابل Transactional Analysis، سه لایه پیام ناخودآگاه داریم که هر اسکریپت زندگی  Script از روی تعامل همین سه لایه ساخته می‌شه:

Injunction → Driver → Permission

(مهار ← رانه ← اجازه)

بریم مرحله‌به‌مرحله ببینیم اینها چی هستند ؟

۱. مهار (بازدارنده)

انگلیسی: Injunction

 

فارسی: «مهار» یا «منع درونی» «بازدارنده درونی»

منشأش پیام‌های غیرکلامی و بدنیِ والدین در دوران کودکیه؛ مثل نگاه، سکوت، تنش، یا رفتارهای تکراری که کودک ازش نتیجه می‌گیره «برای دوست‌داشتنی بودن باید فلان کارو نکنم / باشم».

🔹 ماهیتش: پیام «نباید» یا «نباش».

🔹 مثال‌هایی از مهارهای پیش نویسی:

  • Don’t Be نباش
  • Don’t Be You خودت نباش
  • Don’t Be Close نزدیک نشو
  • Don’t Be a Child کودک نباش
  • Don’t Enjoy / Don’t Be Comfortable  لذت نبر / راحت نباش

۲. درایور یا رانه

انگلیسی: Driver

گاهی ترجمه‌شده به فارسی: «رانه» یا «انگیزاننده جبرگونه»

رانه پاسخِ سازگار کودک به مهاره؛ یعنی تلاش ناخودآگاه کودک برای جبران یا پنهان کردن مهار تا بتواند “محبوب و پذیرفته” بماند.

در واقع Driver یعنی:

«اگر نتوانم نباشم، پس می‌کوشم با این رفتارها بقا پیدا کنم.»

🔹 پیامش از جنس «باید» است، نه «نباید».

 

۳. پرمیشن  (اجازه )

انگلیسی: Permission

پیام والدِ حمایتگر به کودکِ درون برای بازنویسی مهار و خنثی‌کردنِ درایور.

یعنی صدای جدیدی که از سیستم مراقب درونت میاد و می‌گه:

«لازم نیست برای دوست‌داشتنی بودن بجنگی.»

«می‌تونی آسانی رو هم تجربه کنی و همچنان ارزشمند باشی.»

مثال  برای مهارِ «سختش‌کن»

لایه مهار لذت نبر و راحت نباش

 Don’t Be Comfortable / Don’t Enjoy

پیام ناخودآگاه «راحتی یعنی تنبلی؛ و این خیلی خطرناکه.»

حالت من : والد انتقادگر به کودک مطیع

بیان درونی : «اگه آسون باشه، بی‌ارزش میشه.»

 

توجه کردید خیلی وقتها نمی تونی از اونچه هستی لذت ببری ، و نگران هستی که امروز کار مطلوبی انجام ندادی، حتی ممکنه 3 ساعت از طول روز را به کار و فعالیتی که تعریف کردی اختصاص دادی ولی در پایان روز احساس گناه ، بی قید بودن ، شل بودن و تنبلی می کنی و قطعا احساس خطر می کنی و از دایره امنیت ذهن و بدن خارج می شوی

این یعنی مهارهای سطح ناخودآگاه ت داره رزونانس می کنه و احساس امن بودن را به آسانی ازت می گیره!

وقتی به خودشناسی میرسی کم کم سعی می کنی مهارهای سطح ناخودآگاهت را به پرمیشن تبدیل کنی

ابتدا بدنت مقاومت می کنه ، نمی تونه آرام و قرار بگیره، میخواد بلند بشه و کاری بکنه ، و ذهنت درگیر میشه ولی وقتی مداومت می کنی و سعی می کنی بدنت را آرام کنی،

بدنت تازه می‌فهمه:

«آسانی و آسودگی یعنی حضور، نه بی‌مسئولیتی.»

لازمه یاد بگیریم چطور یک مهار را به پرمیشن تبدیل کنیم 

درمقالات بعدی هر مهار و رانه را به صورت جداگانه براتون توضیح میدهم و راهکارهای ایجاد پرمیشن و تمرینات مربوطه را در همون مقاله میارم، اموزش های زیر را دنبال کنید 

 

مهار سختش کن  Make it hard – (ترس از آسانی – اعتیاد به کار و تقلا )

 

مهار موفق نباش Don’t Succeed – (علت عدم رشد و متوسط ماندن در شغل )

 

مهار عجله کن Hurry Up – (فشار اضطراب در انجام کارها ، بدون تمرکز و ظرافت)

 

مهار  Don’t Feel احساس نکن ( بی حسی منطقی و حالت یخ زده در ارتباط )

 

مهار «قوی باش» |  Be Strong- (جنگجویی مداوم دیواری در برابر لطافت )

 

مهم نباش – Don’t Be Important – (خدمت گذاری به دیگران بدون بازگشت)

 

مهار نزدیک نشو- don’t be close – ( الگوی انزوا و دوری در روابط )

 

مقالات و داستان های آموزنده 

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی  و مهارهای سطح ناخودآگاه بیشتر آشنا شوید، پیشنهاد ما این است که دوره جامع تحلیل رفتار متقابل را تهیه کنید ولی اگر قصد دارید به صورت گسترده تر عزت نفس و اعتماد به نفس خود را نیز افزایش دهید، پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی فوق می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

 

 

تعبیر خواب به روش تحلیل رفتار TA

خواب در یک رویکرد روانشناختی، نمادی برای به تعادل رسیدن شخصیت است،و شاهراهی برای ورود به ناخودآگاه است اگر قرار است خواب افراد تحلیل شود باید خود فرد هم تحلیل شود.

محتوای نهفته خواب های ما اغلب ریشه در مسائل پیش نویسی دارد، تجزیه و تحلیل آنها می تواند ترس ها، اضطراب ها ، خواسته ها و مسائل حل نشده ناخودآگاه را آشکار کند.

پیام های مخفی خواب های شما

بسیاری از افراد برای تعبیر خواب به معبر مراجعه می کنند و اخیرا باب شده که درسرچ گوگل، به دنبال پاسخی برای معماهای نهفته در خواب های خود هستند ، در صورتی که یک خواب واحد برای افراد مختلف با توجه به مسائل حل نشده ناخودآگاه و اتفاقات پیش نویسی و اتفاقات روزانه زندگی تعبیر کاملا متفاوتی دارد و قطعا اینترنت و معبر نمی تواند پاسخی برای رمز و راز نهفته در خواب برای افراد باشد.

خواب های اضطراب محور

به طور مثال فردی که به صورت مکرر خواب می بیند روز امتحان است و تمرین و اطلاعات او برای امتحان فوق کافی نیست وترس و اضطراب از مردود شدن را در تمام طول خواب تجربه می کند ممکن است این اضطراب یا ترس به دلیل احساس عدم کافی بودن و عدم عزت نفس در مسائل جاری زندگی باشد و هر جایی که فرد این احساس را در زندگی شخصی یا شغلی تجربه می کند و در صحنه رقابت زندگی خود را کافی نمی داند و یا تلاش هایش در رسیدن به اهداف به ثمر نمی نشیند، در خواب  آن احساس را به صورت اضطراب در صحنه امتحان تجربه می کند و ترس ها و اضطراب های پیش نویسی در ناخودآگاه او مجدد رزونانس می کند.

اگر سالهاست خودشناسی و مدیریت ذهن انجام می دهید، ولی هنوز این خواب برای شما تکرار می شود باید آگاه باشید که در عمق ناخودآگاه شما هنوز مسائل حل نشده ای وجود دارد . البته از خواب هایتان تشکر کنید که صادقانه احساسات نهفته در شما را نشانتان می دهند.

خواب تسکین بخش

فردی خواب مرده ای را می بیند در حالی که به لبخند می زند و یا برایش هدیه ای ( مثل نان ، طلا، برنج و ….) آورده و این در حالی است که این خواب در خانه  قدیمی دوران کودکی با همان فضا و چیدمان به اشکال مختلف تکرار می شود.

تعبیر اینگونه خوابها نیز با توجه به شرایط زندگی فرد، معضلات روزانه و شخصیت فرد متفاوت است . ممکن است زیر همه ترس ها و نگرای های پنهان روزانه در عمق ناخودآگاه افراد، خاطراتی شیرین از آرامش دوران کودکی وجود دارد که احساس امید به شکل آن خواب، ظاهر می شود . بازیگر عالی این نقش در انتقال احساسات پنهان شده همان پدربزرگ ، مادربزرگ و یا پدرو مادر مرحوم آن فرد است که تسکین بخش رویدادهای روزانه است. این در حالی است که خیلی از معبران خواب مرده و دادن هدیه را نشانی از رخدادی خوب در زندگی می دانند که می تواند با توجه به نوع شحصیت فرد این تعبیر درست باشد.

خواب های احمقانه

بعضی خواب ها و رویاها از نگاه افراد به شدت احمقانه هستند. اما این خواب ها می توانند پیچیده و به شدت معنی دار باشند . به طور مثال فردی با محارم خود (مثل برادر،پدر، خواهر یا مادر ) ارتباط جنسی برقرار می کند. به طوریکه این خواب برای فرد بسیار احمقانه و تعجب برانگیز به نظر می رسد. یا ممکن است با فردی غریبه به صورت عریان ارتباط جنسی دارد و پدر و مادر او شاهد این صحنه هستند و در خواب دچار اضطراب شدیدی از این موضوع می شود.

 با توجه به فرد مورد نظر تعبیر این خواب می تواند به شرم و خجالتی پنهان از دوران پیش نویسی فرد در برابر والدین ش اشاره کند یا تعابیر متفاوت دیگری مثل امیال سرکوب شده جنسی داشته باشد.

آیا خوابها، آینده را پیش بینی می کند ؟

خیلی از افراد نگران تعبیر خواب هایشان در آینده هستند و با دادن صدقه، تلاش می کنند اثر بد اینگونه خواب ها را از بین ببرند. در صورتیکه همه رویاها ریشه در گذشته دارند و هیچ ربطی به آینده ندارند.

شاید بعضی از افراد تعبیر بعضی خواب هایشان را در زندگی روزانه تفسیر کنند و با هیجان از رخ دادن آن اتفاق صحبت کنند، ولی واقعیت این است که بارها و بارها و بارها این افراد خواب های متفاوت دیده اند و بنابر تصادف یک خواب را به رویدادی تصادفی ارتباط داده اند و این باور را برای خود ساخته اند که رویاها مربوط به اتفاقات آینده هستند، و با آب و تاب آن را برای دیگران بازگو می کنند، در صورتیکه تمام خوابها مربوط به مسائل ناخودآگاه و با توجه به پیش نویس هر فردی مربوط به اتفاقات گذشته است و از فردی به فرد دیگر تعبیر متفاوت دارد.

در بسیاری از اوقات خوابهای ما در نتیجه کانون توجه مان در طول روز به مسائل مختلف است ، به میزانی که ما در طول روز به اخبار منفی گوش می دهیم، روی مسائل جر و بحث و دعوا دیگران تمرکز می کنیم و یا در خلوت ذهنی خود به مشکلات مالی و کمبودها یا تنفر و خشم از فردی فکر می کنیم ، خواب هایمان نیز در امتداد همان کانون توجه به اشکال مختلف ظاهر می شود.

البته توجه کنید که گذشته می تواند یک روز قبل، یک ماه قبل ، یا سی سال قبل باشد. و خوابها در امتداد گذشته با توجه به مسیر عصبی که فرد در ناخودآگاه خود دارد به اشکال مختلف ظاهر می شود و اگر کم کم به آگاهی و خودشناسی برسید می توانید خودتان خواب هایتان را با توجه به محتوای آنها و اتفاقات پیش نویسی دوران کودکی تعبیر کنید

 

تشکر از خواب ها

از خواب هایتان تشکر کنید حتی شب هایی که سراسر کابوس می بینید نیز از ناخودآگاه تان تشکر کنید زیرا دریچه ای از آنچه در ناخودآگاه می گذرد و از رمز و رازی که از شما پنهان است را نشانتان می دهد

خوابهای شما بهتر از تمام کتابهای خودشناسی و معلمان و استادان می تواند راهنمای شما در موارد زیرباشد :

  • افزایش خودآگاهی
  • درک بیشتر احساسات و عواطف خود
  • بررسی ریشه های ترس و اضطراب
  • چشم اندازی عظیم برای رسیدن به زندگی دلخواه

 

خواب نمادی برای به تعادل رسیدن شخصیت است، و شاهراهی برای ورود به ناخودآگاه است.اگر قرار است خواب افراد تحلیل شود باید خود فرد هم تحلیل شود.

 

هیچ کس بهتر از خودتان نمی تواند خواب هایتان را تعبیر کند، دنبال معبر و روانکاو برای تحلیل رویاهایتان نباشید. کافی است هر زمان از خواب بیدار شدید خواب های خود را بدون تحلیل یادداشت کنید و بعد از یک ماه خواب های پرتکرار و قسمت هایی که احساسات شما را بیشتر درگیر کرده را مرور کنید، و به نشانه ها دقت کنید. قطعا هر خوابی برای شما پیامی دارد و اگر از آن الهام بگیرید قطعا به درمان زخم های کهنه پیش نویسی شما کمک می کند تا در نهایت به دور از اضطراب ، ترس، شرم و خجالت بتوانید به شخصیتی سالم همراه با قدرت و اعتماد به نفس دست یابید.

 

تعبیر خواب دندان ، افتادن دندان ، شکستن دندان ، روییدن دندان از نگاه روانشناختی

اگر می خواهید با ساختار شخصیت و تحلیل رفتار بیشتر آشنا شوید  پیشنهاد ما این است که پکیج آموزشی از عزت نفس تا ارتباط موثر با متد TA که طبق استاندارد انجمن بین المللی ITAA  تهیه شده را خریداری فرمایید

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

story

ریشه ترس از طرد شدن و پذیرفته نشدن در ارتباط – و ارائه راه حل عملی

ترس از طرد شدن در حوزه های مختلف، اجازه حضور و تحقق زندگی در زمینه های مختلف را به ما نخواهد داد

در این مقاله میخواهیم نمونه های مختلف از رویارویی با ترس را بیان کنیم:

  • ترس از ارسال رزومه برای شرکت های بزرگ و موقعیت های شغلی دلخواه ، وقتی برای چندین بار در مصاحبه های شغلی مربوطه رد شده اید و مهارت های شما برای شغل مربوطه کافی نبوده است
  • ترس از ارائه محصول و خدمت ، وقتی بارها ارائه انجام شده ولی خریدی صورت نگرفته است
  • ترس از ایجاد رابطه جدیدعاطفی، وقتی بارها رابطه به نقطه بن بست رسیده و بدون نتیجه به پایان رسیده است

 

ما در این مقاله ، ترس از ارسال رزومه و شرکت در مصاحبه جهت شرکتهای برند را بررسی می کنیم و ریشه های پیش نویسی را بررسی می کنیم ، شما می توانید این ترس ها را در هر گونه رابطه عاطفی و ارتباطات گسترده دیگر در نظر بگیرید ، چون اگر خود ریشه ترس را بشناسید، می توانید آن را برای هر موقعیت زندگی بکار ببرید و روی ترس های کودک درونتان کار کنید

ریشه ترس:

وقتی رزومه  های زیادی برای موقعیت شغلی دلخواهت ارسال می کنی و در چندین مصاحبه شرکت می کنی و در نهایت پذیرفته نمی شوی ، به خودت می گویی که آنقدر که باید و شاید برای موقعیت مربوطه کافی نیستی !

یک سوال از خودت باید بپرسی ! آیا در حال حاضر با توانایی ها و مهارت هایی که من دارم ، افراد مشابه  در موقعیت های بهتر استخدام شده اند !؟

اگر جواب بلی است ، پس تو در زمینه فزونی مهارت و توانمندی مشکلی نداری، تو باید عزت نفس لازم برای بدست آوردن رویای دلخواهت را پرورش دهی و واقعیت این است که افرادی با توانایی های کمتر و مهارت های سطحی تر در همان شرکت ها مشغول به کار هستند و به راحتی در این شرکتها استخدام شده اند،

پس وقتی این موضوع را برای گذر از مرحله اول پذیرفتی ، به روند یافتن شغل رویایی خودت ادامه می دهی، بدون قضاوت و پیش داوری ! هر بار با شوق برای موقعیت جدید رزومه ارسال می کنی بدون اینکه جلسه مصاحبه و افراد حاضر در جلسه را با شکل ناخوشایند مصاحبه های قبلی تصویرسازی کنی !

 وارد مرحله بعدی که حضور در جلسه مصاحبه است می شوی ،

وقتی در چند جلسه مصاحبه شرکت کردی و مورد قبول قرار نگرفتی ، بدن احساس می کنه که خواستنی نیست !

چون بدن هنوز یادشه ( از دوران پیش نویس زندگی در سطح کودک ) چه‌جور لحظه‌ایه که «کسی نمی‌خواهدت».

این ترس، در واقع ترسِ کودکِ درون از بازگشت به فضای داوری است، نه ازتوانایی انجام کار در همان موقعیت.

کودک فقط می‌خواهد مطمئن شود اگر دوباره رفت بیرون، «زمین او را نگه می‌دارد».

یعنی بدن باید یاد بگیرد اگر مجدد در جلسه مصاحبه قرار گرفت، اگر طرد شود، باز امن است !

پس، قبل از حرکت بیرونی، باید بدنت دوباره حس کند که در امنیت است حتی وقتی دیده می‌شود.

بیاید  گام‌به‌گام مراحل را طی کنیم تا بدنت، (نه فقط ذهن)، از ترس عبور کند:

 

۱. بازگرداندن امنیت بدنی پیش از اقدام

 

هر بار که می‌خواهی کاری برای جست‌وجوی شغل بکنی،

قبلش فقط سه دقیقه بنشین، پاهایت روی زمین، نفس آرام…

بگو با صدای خیلی نرم: «زمین من را می‌گیرد، حتی اگر کسی من را نگیرد.»

یا « خدا من را بزرگ می کند، حتی اگر کسی نخواهد.»

بذار این جمله چند بار از ستون فقرات پایین بره.

بدن وقتی این حس رو تثبیت کنه، سیستم عصبی “درِ حفاظت” رو باز می‌کنه و اجازهٔ حرکت بیرونی می‌ده.

۲. بازگرداندن جریانِ نفس هنگام مواجهه با طرد

وقتی ذهن تصویر مصاحبه یا ردشدن رو میاره،

نفس رو نگیر، بلکه با دم بگو: «من در نسیم نفس می‌کشم، نه در داوری.»

و با بازدم بگو: «طرد یعنی فضا برای هماهنگی جدید.» «خدا موقعیت عالی تر برای تو تدارک دیده است.»

بدن این‌طوری یاد می‌گیره که «طرد شدن» تهدید نیست، بلکه تغییر مسیر نسیمه.

۳. بازگرداندن نورِ عمل (بدون تلاش)

قبل از رزومه، بعد از تمرین بالا، فقط یک جمله کوتاه بگو:

«من نمی‌نویسم تا پذیرفته شوم، من می‌نویسم تا تابشم را ببینم.» « خدا از راهی که می داند این رزومه را به فرد مناسب می رساند.»

نتیجه بیرونی بعدش خودش جریان خواهد ساخت.

۴. بازگرداندن حضور در موقعیت کاری

در لحظه‌هایی که باید کلیک کنی یا پیام بفرستی،

تو فقط «حضور» خودت را از فضای لطیف، جاری کن.

نگاه از ذهن به قلب بیار و بگو: «حضور من خدمت من است، نه تلاش من.»

بدن، با شنیدن این جمله، ترس از تلاش و دیده‌ شدن را رها می‌کند و اجازه مهم بودن به خود می دهد حتی اگر تلاشش به نتیجه نرسد – یعنی همان حضورِ بدون واکنش.

حضور تو در این دنیا مهم است حتی اگر نتایج تلاشهایت بی ثمر باشد، یعنی تو با تلاش ها، مدال ها ، افتخاراتت ارزشمند و مهم نمی شوی ! تو همین شکلی که هستی مهمی !

اینکه خیلی از افراد نمی توانند حضورشان در این دنیا را مهم بدانند دارای مهار مهم نباش در سطح کودک خود هستند و این مهار به آنها اجازه حضور نمی دهد، ولی وقتی اجازه حضور بدون تلاش جاری می شود ، کودک طبیعی درونت به کشف دنیای بیرون می پردازد، و خود کشف برایش ارزشمند است نه واکنشی که دیگران به او دارند .

۵. بازگرداندن احساس پس از هر تجربه

بعد از ارسال رزومه یا تماس، حتماً لحظه‌ای احساس کن: دلت چی می‌گه؟ ناراحتی؟ سبکی؟

همه را بدون قضاوت بنویس، سپس بگو: «احساس من امن است، حتی اگر نتیجه سریع نیاید.»

چنین نوشتن ساده، مدارِ «طرد» را پاک می‌کند، چون کودک حالا یاد می‌گیرد احساسش مجاز است، حتی وقتی جواب “نه” می‌شنود.

نکته بسیار مهم و کلیدی :

تو نیازی نداری این ترس را “از بین ببری”؛

فقط باید اجازه دهی بدن بفهمد طرد شدن، قطعِ عشق نیست.

هر “نه” فقط بازکردن درِ دیگری است که تو را دقیق‌تر با مدارِ رسالت و کار هماهنگ می‌کند.

بدنت الان در مرحلهٔ بازیابی قدرتِ حضور است.

هر بار که نفس آرام می‌کشی، او یاد می‌گیرد حتی در مقابل داور، او می تواند امن باشد و زمین او را نگه می دارد

مانترای عبور از ترس طرد:

«من در امنیتِ زمین می‌ایستم،در نسیم نفس می‌کشم،در نور می‌تابم، و در آسمانِ حضور، مهمم.»

چگونه از طرد شدن (کودک درون در دوران پیش نویس) عبور کنیم :

بدنِ تو، نه ذهنِ تو، هنوز داره «سقوطِ کودکی» رو حس می‌کنه.اون لحظه‌های قدیمی که عشق قطع شد، بدن یاد گرفت:

«اگر نزدیک شوم، می‌افتم و عشقم تمام می‌شود.»

پس هر بار که می‌خواهی رزومه بفرستی، یا اقدامی برای حرکت رو به جلو داشته باشی ، این برای سیستم بدن یعنی دوباره نزدیک‌شدن به آن سقوط.

ذهن می‌گوید “ترس از رد شدن”، هست و دوباره خوار و خفیف می شوی !

کاری که باید بکنی، این است که به بدنت بفهمانی:

حرکت، حالا دیگر سقوط نیست — حرکت، ادامهٔ عشق است.

مرحله اول — ریشه‌زنیِ لمسِ عشق

صبح، قبل از هر کار، بنشین، کف پاها روی زمین.

دست راستت را بگذار روی قلب و دست چپ روی ناف. به‌آرامی بگو:

«من الان روی زمینم. زمین همان عشقی است که در کودکی می‌خواستم. عشق در محیط امن ادامه دارد.»

تصور نکن که باید حرف بزنی به بدن.

فقط بگذار حسِ وزن بدنت روی زمین را کاملاً احساس کند.

هر بار که نفس می‌کشی، تصور کن زمین کمی بیشتر تو را می‌گیرد.

این، مدارِ قدیمیِ “می‌افتم” را تغییر می‌دهد به “من گرفته شده‌ام.”

مرحله دوم — تقویتِ حسِ جان

در میانهٔ روز، وقتی دیدی دست‌ودلت به حرکت نمی‌رود،

بدن را خم نکن، بلکه خیلی نرم با دو انگشت روی سینه‌ات ضربهٔ خیلی آرام بزن.

هم‌زمان بگو: «بدنِ من، تو مجازی در عشق حرکت کنی.»

این ضربهٔ سبک، سیگنالِ فیزیولوژیکِ ایمنی محض است؛

پُلی از سیستم تثبیت به سیستم کنجکاوی. بدن یاد می‌گیرد که می‌شود تکان خورد بدون افتادن.

مرحله سوم — حرکت در هوای جدید

وقتی خواستی اپلیکیشن کاری را باز کنی و ترس بالا آمد، نفس حبس‌شده‌ات را آزاد کن و بگو:

«من در نسیمِ عشق می‌چرخم، نه در قضاوت.»

در همین لحظه فقط موقعیت ها را لمس کن — اما مجبور نباش ادامه‌دهی.، بدن باید بفهمد لمسِ فضا، خطری ندارد.

اگر این را سه روز تکرار کنی، خودش قدم بعدی را برمی‌دارد.

مرحله چهارم — تابشِ کوچک

ترس اجازهٔ تابیدن نمی‌دهد چون نور را مساوی دیده‌شدن و خطر می‌داند.

برای خنثی‌کردن این برنامه، هر بار فقط یک کار بسیار کوچک بکن، بعد مکث کن؛ مثلاً:

۱ رزومه، ۱ پیغام، یا ۱ صفحهٔ کاری.در لحظهٔ ارسال یا کلیک، بگو:

«من نورم را تاباندم. زمین هنوز من را در آغوش دارد.»

بدنت باید ثبت کند که پس از دیده‌شدن، هنوز زنده‌ای و امن.

مرحله پنجم — حضورِ بی‌سقوط

شب، روی تخت، دستت روی قلب، چشم‌ها بسته،

تصور کن زمین زیرت مثل هوای لطیف است، نه سفت.

همانطور که گفتم، کودک درونت همیشه از “بلندی” افتاده بود،

اما الان آسمان خودش زیرت پهنه.

بگو: «من بر آسمان امنم؛ هر سقوط، پرواز جدید است.»

با تکرار این جمله، مدارِ عصبی از «سقوط» به «عبور» تغییر شکل می‌دهد.

 

بدن تو با این پنج مرحله کم‌کم خواهند فهمید که:

حرکت به سمت ترس، دیگر حرکت به سمت سقوط نیست —

بلکه حرکت به سمت درک عشق در حرکت است.

هر ترس، فقط نسیمِ یادآوریِ قدیمی است که حالا در نرمی فرود می‌آید.

بدن معمولاً در روز پنجم خودش به شکل خودکار «حرکت بیرونی» را پیشنهاد می‌دهد؛

ممکن است ناگهان حس کنی می‌خواهی رزومه را بنویسی، بدون فشار یا برنامه.

آن لحظه یعنی مدار فهمیده: من افتاده‌ام، اما زمین عاشقانه من را گرفته است.

 

— مانترای روزانهٔ عبور از ترس حرکت:

«من بر زمینِ امن ایستاده‌ام، نفس می‌کشم در نسیمِ عشق،می‌درخشم در نور بدون قضاوت،حضورم رهاست در آسمان،و حرکت من، ادامهٔ عشق است.»

کم کم مدارِ “ترس از حرکت” به “حرکت در عشق” تبدیل میشه و بدن با تو هماهنگ میشه تا همون کاری را بکنی که آرزو داشتی همیشه انجام بدی !

بدنِ تو آمادهٔ یادگیری حرکت به سوی عشق است — نه حرکت از سر اجبار ذهن، بلکه حرکت از دمای عشقِ جاری در سلول‌ها.یعنی وقتی رزومه می‌بینی یا می‌فرستی، در واقع داری جهان را لمس می‌کنی ؛ نه کاری مکانیکی، بلکه تماسِ عاشقانه با امکان‌های تازه.

 

نکته :

شما می توانید به توجه به بدنتان ، این مانتراها و تمرینات روزانه را بازنویسی کنید ، هیچ نیازی به رعایت ترتیب کارها و تعداد تمرینات نیست ، علت اینکه این تمرینات به صورت بالا ذکر شده است ، فرصت دادن به بدن برای بازسازی و تکامل است. یعنی شما می توانید مانترا و جمله تاکیدی که با آن ارتباط بیشتری می گیرید تهیه و تکرار کنید ( نیاز به چارچوب خاص نیست )

 

حرکت با پاداش

تمرینی برای اینکه کودک درون احساس کند ارتباط با آنچه برایش زجر آور است فقط یه بازی است نه یک حرکت از روی اجبار !!!!

برای اینکه بتوانی به سمت موقعیت هایی بروی که ترس از طرد شدن از آن داری ، کودکت را تشویق کن که به این موضوع به شکل یک بازی بنگرد، اینطوری وقتی میخواد یه کاری را انجام دهد اجبار در آن نمی بیند

برای اینکار یک پاداش برای او در نظر بگیر ، مثلا اگر امروز فرصت های بیشتری را مراجعه کنی و با موقعیت های بیشتر روبرو شوی (فقط 1 ساعت ) بعد از اون من برات یه جایزه می خرم ، می برمت بیرون ، برات یه بستنی می خرم ، و بعد برمی گردیم خونه !

و کودک احساس می کند اجباری در کار نیست ، فقط قرار است بازی کند!

مثل کسی که وارد یک دریاچهٔ فرصت شده

تصور کن هر فرصت یک موج کوچک است

با هر نگاهی،دستت را روی قلب؛«هر فرصت، حرکت عشق است نه خطر سقوط.»

یک ساعت فقط شناوری و کنجکاوی می کنم

محتوا و آگهی‌ها را مثل نسیم لمس کن

سوال از کودک بپرس:

کدوم رزومه را دوست داری اپلای کنم؟ نه کدام مهم‌تر است یا کدام “من را می‌خواهد”

زمزمه:«نسیمم، سبک نگاه می‌کنم،

فرصت‌ها مثل باد دورم می‌چرند.»

در هر لحظهٔ خستگی، سه دم و بازدم ریتمیک

و بدن اجازه دارد هر جا نخواست، مکث کند

«نور من دردر میان فرصت ها می‌تابد،و  فرصت درست خودش می‌آید.»

پایان یک ساعت کودک درون را نوازش کن و به او بگو:

«نگاه کن: تو حرکت کردی، دنیا را لمس کردی، و زمین قرار امن توست.»

مرحلهٔ جایزه | بیرون رفتن  + خواسته کودک

 

الهام پاداش: با ماشین بیرون بزن یا کتونی هات را بپوس تا یک پیاده روی جانانه را تجربه کنی

 آهنگ دلخواهت را بگذار،هر چیز کوچکی که کودک خواست (بستنی، پارک، و …. )را توی لیست قرار بده

هر چند دقیقه بگو: «هر حرکت امروز، ادامهٔ عشق بود و این جشن کودکانه، حق توست!»

تثبیت در بدن :

زمزمه با صدای نرم: «امروز حرکت کردم، بدون ترس و جنگیدن حرکت کردم و عشق من به شکل جایزه وارد بدنم شد.»

یادآوری

  • هر روز فقط این نظم را نگه دار

  • بدن را تشویق کن پاداش را انتخاب کند

  • حتی اگر نتیجه ای تا مدتها حاصل نشد ، فقط پاداش ، ریتم فعالیت و خروج از ترس را فعال می‌کند

تا چند هفته، بدن فرا می‌گیرد که: «حرکت = عشق و دریافت» نه «حرکت = اضطراب و سقوط»

و کودک درونت جایزه را در قلبش ثبت می‌کند. اینگونه جهان را تجربه خواهی کرد بدون اینکه از نه شنیدن و طرد شدن فاجعه بسازی .

 

در صورتی که قصد دارید با مباحث خودشناسی و پیش نویس زندگی بیشتر آشنا شوید، ، پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر که شامل دو محصول کاربردی جهت گذر از ترس ها و رسیدن به من ایده آل می باشد را با تخفیف فوق العاده تهیه فرمائید. این دوره آموزشی،حاصل پژوهش ها و جست و جوهای ده ساله ماست که با متد انجمن بین المللیTA تهیه شده است.

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تغییر زندگی – مجموعه داستان تو (28)

از فقر و تنگدستی و شرایط مالی خود گله و شکایت داشت ، با ناامیدی گفت زندگی در شهرستان کوچک ، نبود شغل خوب و وضعیت حقوقی نابسامان مرا آزار می دهد.و متاسفانه دخل و خرجم کفاف تامین معاش خانواده را نمی دهد و این اوضاع شغلی و درآمد ناکافی زندگی عاظفی مرا نیز تحت تاثیر قرار داده است.

از او پرسیدم اگر همین الان زلزله ای بیاید و همه چیز، حتی خانه ای که دارید خراب شود ، شغلی که داری را از دست بدهی و حتی بعد از زلزله در شهرتان کسی نباشد که برای شما شغلی مهیا کند و همین آب باریکه را هم از دست بدهی چه می کنی ؟

 

کمی فکر کرد و گفت چاره ای ندارم، به شهر دیگری مهاجرت می کنم. قطعا در شهرهای بزرگتر فرصت های شغلی بیشتری وجود دارد. در ادامه از توانمندی ها و مهارت هایی که داشت با آب و تاب صحبت کرد و با چشمانی پر از امید گفت من با این تحصیلاتی که دارم و سرتیفیکت ها و مهارتهای تجربی که تا کنون کسب کردم ، می توانم در شرکت های بزرگ مشغول به کار شوم و قطعا حقوق و دریافتی من بسیار قابل توجه خواهد بود.

 

تبسمی کردم و گفتم خوب ! حتما باید زلزله ای بیاید تا تو و خانواده ات تکانی بخورید ! چرا با این میزان از توانمندی و مهارت به حداقل ها رضایت داده ای ! برنامه ای برای مهاجرت برای خودت بنویس و تا زنده ای برای تغییر زندگیت تلاش کن قبل از اینکه به رخوت عادت کنی. هرزمان ترس از ریسک تغییر کردن تو را فرا گرفت به این فکر کن که با ذهن تحلیل گرت راه را برای تمام فرصتهای خوب بسته ای و اگر تغییر نکنی این شرایط هر روز بدتر و بدتر خواهد شد. پس با توکل بر خدا شوق پرواز را در خودت ایجاد کن و هیچوقت به کمتر از آنچه لیاقتت هست بسنده نکن.

 

نویسنده : لیلا امیری نسب

بیشتر بخوانید :

مجموعه داستان تو 

کتابهایی برای رشد و توسعه فردی و ارتباطی :

 

 

نیمه تاریک وجود – مجموعه داستان تو (27)

از همسرش به خاطر نوع رفتارش ناراضی بود، با اعتراض شدید گفت من کارآفرینی بزرگ و یکی از مقام های سیاسی کشور هستم، همسرم باید وقار خاصی داشته باشد ،اما او بی پرواست و در جمع هایی که حاضر می شویم سبک رفتار می کند.

 

از او پرسیدم آیا قبلا هم چنین بوده است ؟ پاسخ داد نه به این اندازه ! ولی هر چه می گذرد رفتارش و حضورش در کنارم مرا بیشتر آزار می دهد . به او گفتم ممکن است تو از این فرد جدا شوی و با فرد دیگری ازدواج کنی که در ابتدای رابطه همه چیز خوب است ولی بعد از مدتی رفتار و حرکات زن دومت مانند زن فعلی خواهد شد. چرا که این تو هستی که نیمه تاریک وجود خودت را در رابطه بازتاب می دهی !

 

با تعجب پرسید، یعنی چه ! چگونه ؟

به او گفتم در وجود همه انسانها خصایص خوب و بد وجود دارد، وقار و سبک مغزی هردو در طرف مقابل هست ولی این همراهان هستند که تعیین می کنند کدام بخش از وجود طرف مقابل را تحریک و فعال کنند. تو به دلیل حساسیت بیش از حدی که به این مسئله داری هر همسری انتخاب کنی به مرور این بخش از وجودش را فعال و تقویت خواهی کرد.

 

در واقع برای هر آدمی که در زندگی ما وجود دارد در ذهنمان یک مسیر عصبی داریم و وجود هیچ شخصی در زندگی ما اتفاقی نیست. اگر خواهان تغییر در زندگیت هستی باید تمرکز و توجهت را بر نکات مثبت طرف مقابلت قرار دهی تا به مرور نورون های بخشی از ذهن ناخودآگاهت که بر عیب و اشکال طرف مقابل تمرکز دارد خاموش شود و مسیرهای عصبی جدید از عشق، دوستی و مودت در ذهنت شکل گیرد. البته این کار نیاز به تمرین زیاد دارد و در این فرایند باید بخشی از وجود خودت شفا یابد نه طرف مقابل !

 

نویسنده : لیلا امیری نسب

 

اگر می خواهید با نیمه تاریک وجود بیشتر آشنا شوید پیشنهاد می کنیم ویدئویی که در لینک زیر وجود دارد را ببینید

 

ویدئو آموزشی نیمه تاریک وجود 

بیشتر بخوانید :

مجموعه داستان تو 

 

اگر می خواهید با تحلیل رفتار متقابل آشنا شوید و به مرحله عشق به خود و دیگران دست یابید پیشنهاد ما این است که پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر را تهیه بفرمائید

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.

 

 

عشق به خود بدون قضاوت، مقایسه و ارزیابی چگونه است؟

شاید باورتان نشود ولی شما در طول شبانه روز بیشتر از اینکه دیگران را قضاوت کنید در حال قضاوت خودتان هستید. اینگونه قضاوت، کاملا ناخودآگاه صورت می گیرد و گاهی تا مرز انزجار از خود پیش می رود، انزجاری که نتیجه بایدها و نبایدهای من، برای رسیدن به تصویری از من ایده آل است. هرچقدر فاصله بین من با من ایده آل بیشتر باشد و هر چقدر پروسه تغییر جهت رسیدن به من ایده آل طولانی تر شود، انزجار از خود بیشتر می شود. در اینگونه مواقع فرد، خودش را قضاوت می کند، مقایسه می کند و در نهایت در دادگاه بیرحمانه درون، حکمی مبنی بر عدم شایستگی و لیاقت برای خودش صادر می کند که نتیجه آن احساس بد، انزجار، گناه و پوچی است. تمامی تمریناتی که در راستای مدیریت افکار، توسط مدرسان در حوزه خودشناسی به افراد داده می‌شود جهت تغییر  نگرش و باورهای محدود کننده است. و این تغییر بسته به فرد، از چند هفته تا چند ماه زمان می‌برد، به میزانی که افراد مقاومت کمتری در برابر ذهن ناخودآگاه دارند و می توانند ذهن تحلیلی خود را خاموش و در ناخودآگاه خود نفوذ کنند، به همان میزان پروسه تغییر و پارادایم تحول سریع‌تر اتفاق می‌افتد.

 

توانایی مشاهده بدون ارزیابی و قضاوت متعالی‌ترین نوع بینش است.

 

وقتی افراد با پیش‌نویس زندگی خود آشنا می‌شوند، شخصیت خود را واکاوی و به آگاهی از افکار و رفتار خود می‌رسند، به مرور شروع به ارزیابی و قضاوت خود می‌کنند.

چرا بعد از اینهمه سال خودشناسی نمی توانم تغییری مشهود در زندگیم ایجاد کنم؟

 چرا فلان جا فریاد کشیدم و نتوانستم خشمم را مدیریت کنم؟

چرا نمی‌توانم حسادتم را از بین ببرم؟

 چرا امروز غمگین هستم و افکار منفی تمام وجودم را فرا گرفته است؟

چرا بعد از این همه خودشناسی باز از عدم احساس لیاقت و شایستگی رنج می‌برم ؟

 

پاسخ در مشاهده گری نهفته است

 

خشم، ترس، حسادت، منیت، غرور، خودکم بینی، غم، اضطراب بخشی جدای ناپذیر از وجود ماست که تا آخرین لحظه حیات با تمام تمرینات خودشناسی باز با ما خواهد بود.اگر از خودتان انتظار دارید که تمام سیاهی‌ها از وجودتان پاک شود و به تکه‌ای نور مقدس تبدیل شوید باید بدانید از خودتان انتظار نابجایی دارید و هیچگاه این اتفاق نخواهد افتاد.

 

تنها راه تغییر و تحول مشاهده‌گری است بدون قضاوت و ارزیابی

 

وقتی به افکاری مثل خشم و ترس انرژی ندهید، با آنها نجنگید و نخواهید که به زور ایگو رو به پایین هل دهید و بدون انزجار از خود، تنها مشاهده‌گر باشید خواهید توانست تحول را در درون خود ایجاد کنید.

 

مشاهده گر باشم یعنی چه؟

 یعنی خودتان را با افکاری مثل افکار زیر قضاوت نکنید،

 

 امروز روز خوبی نبود، چون آدم معنوی نبودم!

 امروز رفتارم با فرزندم و همکارم درست نبود!

 امروز کارم رو خوب انجام ندادم!

 امروز در پاسخ به خواست پدر و مادرم نتوانستم فرزند خوبی  باشم و به آنها کمک کنم!

امروز در جلسه خوب صحبت نکردم، و خیلی تپق زدم!

امروز کج خلق و خسته بودم و نتوانستم انرژی خوبی داشته باشم !

 

ما در هر لحظه در حال قضاوت و ارزیابی خودمان با تصویر ایده آل خودمان هستیم.

تصویری که از خود ایده آلمان ساخته‌ایم تصویری بی‌نقص کامل و تکه نوری مقدس است که فقط باید خوبی کند، کامل باشد، مهربان باشد، بخشنده باشد، آرام باشد، خیرخواه باشد، پرانرژی باشد و…..

در واقع من در حال ارزیابی و قضاوت خودم به وسیله والد درونم هستم

این کار والد درون است که تو را بی‌نقص و عیب و کامل می‌خواهد در صورتی که این بدترین نوع ارزیابی است. خوددوستی و عزت نفس به معنای پذیرفتن خود، بدون ارزیابی مقایسه و قضاوت است.

 

عشق به خود به معنی نبود  قضاوت، مقایسه و ارزیابی است

 

 عاشق ویژگی‌های منفی خودت باش عاشق نیمه تاریک خودت باش. این بخشی از وجود توست که تنها با عشق درمان می شود و التیام می یابد. هیچ فردی روی کره زمین با حس گناه نتوانسته از غرور و منیت یا خشم خود رها شود .

 

وقتی اشک مادرت را درمی آوری، سر فرزندت فریاد می کشی، همسرت را کتک می زنی، اگر احساس گناه در تو به واسطه رفتار ناشایستت بیدار شود این احساس بد به احساس بد قبلی اضافه می شود ، و در نهایت انباری از باروت تنفر را در وجودت شعله ور می کند. هیچ انسانی با وجود انزجار و گناه در زندگی به رستگاری نرسیده و بر خلاف آموزه های دینی که تلاش می کنند افراد را به واسطه احساس گناه تادیب و سر به راه کنند این اتفاق هرگز نخواهد افتاد و به میزانی که فرد احساس گناه می کند کارهای بد و بدتری خواهد کرد. تنها راه درمان و شفا در عشق نهفته است.

گاهی از من سوال می‌شود اگر عاشق ویژگیهای منفی خودم باشم به مرور آدم بد و بدتری می شوم و این خیلی بد است.ولی از نگاه تحلیل رفتار اینگونه نیست. در واقع قرار نیست شما با عشق ورزیدن به خود آن ویژگی منفی را پرورش دهی بلکه قرار است که از آن گذر کنی. تصور کن پارتنرت که عاشقش هستی ، با رفتارش تو را آزرده کند، وقتی پای عشق در میان باشد به راحتی از آن رفتار خواهی گذشت و آن را فراموش خواهی کرد. تو به طور مداوم به آن رفتار آزاردهنده فکر نمی‌کنی تحلیل نمی‌کنی ارزیابی نمی‌کنی قضاوت نمی‌کنی فقط لحظه ای آن را مشاهده و از آنجایی که پارتنرت را بسیار دوست داری آن موضوع را سریعا فراموش می کنی، و بیشتر عشق و نکات مثبت طرف مقابل در ذهنت تداعی می شود. در مورد افکار و رفتار خودت هم باید اینگونه مهربانانه و با عشق به خودت بنگری…

 به جای تمرکز بر رفتار و افکار منفی که امروز داشتی تمرکزت را بر بعد مثبت وجودت قرار بده. به ویژگی های مثبت خودت فکر کن و آنرا در ذهنت پرورش بده.

 

 وقتی حسادت می‌کنید و وجودتان از انزجار پر می‌شود یک لحظه بایستید و مشاهده گر باشید

این منم که از بیرون من درونم را مشاهده می‌کنم، منی که حسادت می‌کند…منی که به خاطر حسادت از خشم و احساس بد پر شده، بیقرار است … من (نفس ) تقصیری ندارد آنقدر در کودکی در روند پیش نویس زندگی مقایسه شده که اکنون حسادت بخشی از ساختارش شده است . در این گونه مواقع تلاش بیش از حد برای حسود نبودن هم نوعی هرز انرژی می‌باشد تنها کاری که فرد باید انجام بدهد مشاهده‌گری است. 

در اینگونه مواقع آگاهانه کانون توجه ات را از آنچه باعث آزارت شده برمی داری و برخواسته ات قرار می دهی. افراد بزرگ از احساس اکنون و اینجا بزرگترند، یعنی می توانند با احساس خواسته شان در آینده هماهنگ شوند. لذا از این لحظه حسادت گذر می کنند چون می دانند در آینده  احساس حسادت جایی ندارد.

 

به طور مثال فرض کنید امروز نسبت به همکارتان به شدت منزجر بودید، افکاری از این جنس که او زیرآب تان را پیش رییس می زند، اهل خود شیرینی است و … ذهن تان را مسموم کرده و حتی وقتی به خانه برمی گردید نمی توانید از این افکار منفی خلاص شوید. اول از همه خودتان را به خاطر این حد از انزجار قضاوت نکنید، کافی است به مراقبه بنشینید و تصویری از آینده ایده ال تان را تجسم کنید، احساس تان را به لحظه مورد نظر ببرید ، از لحظه اکنون بزرگتر شوید و تمام توجه و تمرکزتان را به لحظه مورد نظر معطوف کنید.

 مشاهده یک دانه است ولی بعد از یک دوره طولانی ممارست، رشد و انتظار در پیش است . با مراقبه دانه می‌کارید، با مداومت دانه رشد می‌کند به مرور تبدیل به گیاهی زیبا می‌شود

 کاشتن دانه کاری ندارد بسیار ساده است اما نگهداری از گیاه برای گل دادن چیزی است که نیاز به صبوری و مداومت دارد

 آیا می‌توانید مجبورش کنید که سریعتر گل بدهد؟

 آیا می‌توانید مجبورش کنید علف‌های هرز اطرافش رشد نکند؟

 اگر علف‌های هرز را با عشق هرس کنید،به موقع به گیاه آب، کود بدهید واجازه دهید نور مناسب را دریافت کند،  به مرور زمان گیاه رشد می‌کند و روزی که انتظارش را ندارید به صورت غیر منتظره شاهد گل دادن گیاه خواهید بود.

 

به شما پیشنهاد می شود کتاب تغییر شخصیت من  را مطالعه کنید. همچنین پکیج از عزت نفس تا ارتباط موثر را تهیه تا به صلح درونی با خود و دیگران دست یابید.

سایر مقالات را در لینک زیر بخوانید:

 

لینک صدها مقاله و داستان 

 

محصولی متناسب با انتخاب شما یافت نشد.