عزت نفس در رابطه – تحلیل فیلم رگ خواب – رویکرد تحلیل رفتار متقابل

عزت نفس در رابطه – تحلیل فیلم رگ خواب – رویکرد تحلیل رفتار متقابل

دانلود ویدئو از آپارات

در این ویدئو شخصیت لیلا حاتمی ( در نقش مینا) با رویکرد تحلیل رفتار متقابل بررسی شده است ، مخاطب این تحلیل  بیشتر افرادی هستند که به واسطه مهارهای پیش نویس زندگی خود درگیر وابستگی ، ترس از دست دادن ، عدم ارزشمندی و عدم عزت نفس در  رابطه با دیگران شده اند.

فیلم سینمایی رگ خواب

زندگی زنی تنها، با حجم اندوهی که با خود به دوش می کشد. اندوهی که به خاطر ناراضی بودن پدرش از خود به دوش دارد؛ غم تنهایی و حس بی ارزش بودن که باعث می‌شود خودش را به‌خودی‌خود عمیقاً دوست نداشته باشد؛ محبت و عشق گمشده‌ای که با جدایی عاطفی از پدر، مرگ مادر در کودکی، جدایی از همسر و شکست عاطفی در زندگی مشترک گره خورده در طول مسیر فیلم به‌واسطه آشنایی با مردی به نام کامران ابتدا التیام می یابد و او را از حس عشقی عجیب و بی بدیل سرشار و گرم می‌کند.

قبل از تحلیل فیلم ، ذکر این نکته ضروری است که تهیه کننده و کارگردان فیلم ،حمید نعمت ا.. که بزرگ شده خانواده ای اهل سینما است، در این فیلم جزئیات رابطه را خیلی خوب پردازش می کند، و رابطه مینا و کامران در فیلم رگ خواب را با تمرکز بیشتر روی شخصیت مینا با بازی کم نظیر لیلا حاتمی وبا گریز به خاطرات دوران کودکی مینا بسیار عالی به تصویر می کشد .

نویسنده و تهیه کننده فیلم، با هوشمندی به نقش سناریوی زندگی (پیش نویس دوران کودکی ) در شکل گیری زندگی تلخ مینا اشاره می کند و ریز پردازی های اثر چه در فیلمنامه چه در اجرا، خیلی خوب ما را درگیر شخصیت مینا می کند، لذا  این تحلیل کمک می کند افرادی که با دیدن این فیلم همزاد پنداری بسیاری با شخصیت مینا دارند یا بعضا احساس می کنند نکات مشترکی با شحصیت مینا دارند، بتوانند تا حدودی نسبت به مسایل درونی خودشان واقف ترگردند.

در اولین نگاه، مینا تشخیص اختلال شخصیت وابسته را از آن خود می کند. اما اجازه بدهید کمی عمیق تر بشویم. بیایید از این منظر به مینا نگاه کنیم که چطور ترس هایی که از دوران کودکی در وجود او نهادینه شده اند نه تنها باورها و تفسیرها، احساسها و رفتارها و انتخابهای مینا را تحت تاثیر قرار می دهند بلکه زندگی مینا را به سمتی می برند که خودشان می خواهند. کارگردان در این فیلم خیلی خوب نشان داده که چطور یک نفر می تواند خودش، خودش را به قهقرا بکشاند. 

اما مجموعه ترسهایی که در مینا نهفته اند به این شرح اند که به تفصیل و با استناد به خود فیلم آنها را توضیح داده ام:

-ترس از ترک شدن و یا طرد شدن

-ترس از اینکه نکند دوست داشته نشوم

– ترس از اینکه نکند آنقدر که باید ارزشمند نباشم

-ترس از پس مشکلات به تنهایی برنیامدن 

 

به بیانی دیگر اتفاقات دوران کودکی (پیش نویس زندگی) و شیوه فرزندپروری والدین مینا او را به این باورها رسانده که: 

-آدمهای مهم زندگی من روزی مرا تنها خواهند گذاشت و خواهند رفت، درست مثل مادرم و یا پدرم که هر کدام به نوعی مرا در کودکی تنها گذاشتند.

 

1-آدمهای مهم زندگی من هیچ گاه به اندازه کافی مرا دوست نخواهند داشت و اصولا نیازهای هیجانی من هیچگاه به طور کامل برآورده نخواهد شد، همانطور که در کودکی برآورده نشده است،

2-مینا معتقد است که در درون خودش دچار ضعف ها و مشکلاتی است که اگر کسی از آنها با خبر شود ممکن است او را دوست نداشته باشد.

3-و در نهایت مینا معتقد است باید کسی در کنارش باشد تا او بتواند کارها را بخوبی انجام دهد اگر نه با شکست مواجه می شود.

اما ببینیم این باورها و ترس ها از کجا در زندگی مینا نشسته اند و چطور سر بزنگاه او را از خطر ها آگاه نمی کنند و او را وادار به انتخابها و تفسیر هایی می کنند که در نهایت، مینا را به ورطه افسردگی مضاعف می کشد.

مینا در بسیاری از جاهای فیلم با صدای خودش از پدرش می گوید، و به خوبی پیش نویس زندگی خود را با صدای خودش (گفتگوی ذهنی با پدر ) توضیح می دهد.

 

سوال این است که این پدر با مینا چه کرده؟

دیالوگ مقابل موزه مردم شناسی مینا این گونه است که:”هر موقع من خاک می خوردم پدرم منو دستگیر می کرد”، جالب است که مینا از واژه ی دستگیر استفاده می کند، به نظر شما وقت کسی را دستگیر می کنند چه احساسی به او می دهند؟ مجرم، گناه کار، اشتباه کار، کم ارزش. و این اتفاق چند بار و در چه موارد دیگری برای مینا در کودکی تکرار شده؟

گویا مینا در محیطی بزرگ شده که دائم به او برچسب بی ارزش، زده می شده. و آیا غیر از این است که هر چه والدینمان در کودکی به ما بگویند ما می پذیریم؟

مینا به کامران می گوید:

“پنج سالگی من پر بود از احساس گناه”.

حالا دیگر مینا باور دارد که موجودی اشتباه کار، کم ارزش و لایق سرزنش است،

نشانه های این بی ارزش بودن را زیاد می بینیم، و چندین مورد باور عدم ارزشمندی و عزت نفس در ویدئو توضیح داده شده است .او باور ندارد که می تواند مورد دوست داشتن واقع شود پس با کمترین محبت خودش را به کامران علاقمند و او را فرشته نجات خود می داند.

کامران چه برای اهداف کوتاه مدت خود و چه با رویکرد انسان دوستی برای او کار جور کند،مینا، کامران را فرشته نجات خود می داند و به دنبال ناجی در نقش پیش نویسی قربانی تا جایی پیش می رود که برای کامران خسته کننده می شود، تا جایی که کامران از نقش ناجی به ستمگر شیفت می کند.

در این ویدئو به  ترس های مینا کاملا پرداخته شده ، ترس هایی که دلیل اصلی ناکامی او در روابطش می باشد، اما ترس از ترک شدن مینا از کجا می آید، دیالوگش در کوچه موزه مردم شناسی این اطلاعات را می دهد که مادرش در کودکی فوت می کند، این اولین از دست دادن، بعد از آن با پدری می ماند که مینا دل پری از او دارد.

در جلوی موزه مردم شناسی مینا به کامران می گوید “وقتی من کاربدی می کردم پدرم فقط نگام می کرد، کاش می زدم ولی فقط نگام می کرد و بعد می رفت” گویا پدر در کودکی مینا و در نبود مادر با دریغ کردن حضورش از مینا و به نوعی قهر کردن با او، او را تنبیه می کرده، قهر کردن پدر و نبودن او به موازات نبود مادر، برای کودک به معنی این است که “هم پدرم هم مادرم مرا گذاشته و رفته اند”

و کودکی که در این شرایط بزرگ شود آیا نباید این باور در او شکل بگیرد که “عاقبت من تنها خواهم ماند؟ عاقبت همه مرا تنها می گذارند؟ عاقبت آدمهای مهم زندگی من مرا ترک می کنند؟” اما این باور یا ترس مهیب، با مینا چه می کند؟

اولا مینا در شروع هر رابطه، پیش بینی می کند که این فرد مرا کی و کجا تنها خواهد گذاشت، ترس از این اتفاق، او را وادار به رفتارها و انتخابهایی می کند که نه تنها مشکلات او را کمتر نمی کند بلکه او را به قهقرا می برد.

 وقتی کسی پیش بینی می کند که فلانی مرا ترک خواهد کرد، امکان دو نوع رفتار در او وجود خواهد داشت، توجه کنید افراد با شخصیت های مختلف سبک های مقابله ای متفاوتی برای مواجهه با ترس هایشان دارند:

رفتار نوع اول

که نامش را حمله می گذاریم شامل رفتارهایی مثل اینها می شود: چک کردن گوشی طرف مقابل، چک کردن پیامهای ایسنتاگرامش، پرس و جو از دوستان که فلانی دیروز کجا بود؟ با شما بود؟ اونجا دیگه کی بود؟ دائم پرس و جو کردن از طرف مقابل، ترک کردن رابطه قبل از اینکه او رابطه را ترک کند، وارد رابطه شدن با فرد دیگری قبل از پایان دادن به رابطه قبلی و….، می توان به رفتار های دیگری نیز اشاره کرد. 

رفتار نوع دوم

فرار است، مثل وارد نشدن فرد به رابطه و تنها ماندن، وقتی همسرش نیست زیاد دنبالش را نگیرد و به نوعی برعکس حالت اول، نادیده گرفتن نشانه های نبودن و حضور کم رنگ طرف مقابل، چرا که آنقدرمی ترسد او برود که حتی با او در آن زمینه بحث هم نمی کند و… رفتار های اجتنابی دیگر.

مینا با انجام دادن مجموعه ای از رفتارهایی که برخاسته از ترسهایش است خود و رابطه اش را به اینجا می رساند. در جایی که مینا از فرودگاه برگشته و کامران را با خانم دیگری که گویا از سهام داران رستوران است دیده ، خطاب به گربه ای که گذاشته و رفته می گوید:

“باید خودمو برای رفتنت آماده می کردم بی خود نیست می گن بی صفت”،

غافل از اینکه مینا سالهاست خودش را آماده رفتن آدمها نگه داشته و آنرا پیش بینی می کند. 

در اینجا باید به چند نکته اشاره کنم:

-آیا نباید آدمهای بد وارد زندگی ما شوند؟

یا می توانند وارد شوند اما ما می توانیم با دیدن نشانه ها به موقع آنها را از زندگیمان بیرون کنیم؟

-آیا مینا خیلی قبل تر از اینها متوجه نشده بود که فرد اول زندگی کامران نیست؟

-آیا نشانه های کم تعهدی قبل تر وجود نداشت؟

آیا مینا با بهانه تراشی ها و رفتارهای چسبنده مثل زنگ زدن های پشت هم به کامران، او را به عقب هل نداد؟

و آیا مینا خودش کامران را در زندگیش نگه نداشت؟

پاسخ به این سوالها و جواب متعارض با تصمیم مینا همان مفهومی است که دنبال توضیحش هستیم، اینکه چگونه ترسها و باورهای مرکزی ما، زندگی ما را کنترل می کنند. 

اگر افراد نامناسبی به زندگی شما وارد می شوند که خصوصیات رفتاری آنها را دوست ندارید، به این دلیل است که بخشی از وجود شما نیاز به درمان دارد ، در واقع ترس یا نفرتی که در سطح ناخودآگاهتان نسبت به این افراد هست را باید درمان کنید تا روند این اتفاقات متوقف شد.

 

متاسفانه روی دیگر سکه وابستگی، باور بی کفایتی و عدم عزت نفس است، در اصل در خیلی از افرادی که احساس وابستگی به شخصی می کنند می بینیم که فرد، باور دارد که انسان بی کفایتی است و خود به تنهایی نمی تواند از پس کارهای خود بر بیاید، و این موضوع به دلیل مهارهای سطح ناخودآگاه این افراد می باشد ،

نمونه این نوع از باور را در مینا در دندان پزشکی می بینیم، خصوصا آنجا که مینا پشت در دستشویی و به آرامی با کامرانی که قول داده بود بیاید اما نیامده گفتگو می کند و نگران هزینه درمان است، کامران به راحتی راه حلی پیدا می کند و می گوید از آنها یک شماره کارت بگیر، من پول را می ریزم اما دیالوگ مینا و کلماتی که به کار می برد نشان از باور بی کفایت بودن و ناتوان بودن مینا نسبت به خود است. 

 

ناتوانی در تصمیم گیری و نداشتن مهارت حل مساله را در جاهای دیگری از این روایت در مورد مینا می بینیم. شاید برای بعضی افراد که این سطور را می خوانند و به شدت با مینا همدلی کرده و از شخصیت کامران متنفرند سوتفاهم شود که چرا از سو استفاده های کامران حرفی زده نمی شود. باید توجه داشت که این تحلیل رفتار در خصوص افراد وابسته و دارای کمبود عزت نفس  است و تلاشی برای توجیه انواع کامران ها ندارد.

قطعا ما با این تحلیل می خواهیم به افراد کمک کنیم، در بازشناسی افکار و ترس هایشان و بهبود عملکردشان در زندگی مهارت پیدا کنند و این بستگی به این دارد که افراد چقدر برای خودشان، زندگیشان و آینده شان اهمیت قائل باشند. 

در این ویدئو تلاش کردم تا با بررسی فیلم خوش ساخت حمید نعمت ا… و بررسی شخصیت کاراکتر مینا، نکاتی را متذکر شوم تا افرادی که نشانه های شخصیتی مشابه با شخصیت مینا دارند به خودشناسی بیشتری برسند. امید که در جامعه، هر روز به این رویکرد بیشتر نزدیک شویم که برای حل هر مشکلی در بیرون ، ابتدا سری به درونمان بزنیم .

تحلیل سایر فیلم ها را در لینک زیر ببینید :

لینک تحلیل فیلم ها

 

 

 

 

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *