ریشه اصلی اهمالکاری و تنبلی و راه حل خروج از آن چیست ؟

وقتی در شرکتی استخدام می شوی، خودت را موظف می دانی که راس ساعت 8 صبح سرکارت حاضر شوی، حتی روزهایی که حوصله نداری راس ساعت مقرر از رختخواب بیرون میپری و با عجله خودت را به محل کار می رسانی ولی زمانهایی که قرار است برای خودت کاری انجام دهی، مقاله ای بنویسی ، داستانی که سالهاست در ذهنت می پرورانی را روی کاغذ بیاوری، یا محتوا و پادکستی را ضبط کرده و روی سایت بگذاری، در باشگاه ورزشی و پرورش اندام حضور یابی و یا هر قول و قراردیگری که با خودت گذاشته ای را به نتیجه برسانی ، صدایی از درونت می گوید، امروز را بیخیال… حالم خوب نیست از فردا حتما اقدام خواهم کرد.

 

ریشه اصلی اهمالکاری به عدم عزت نفس و احترام به خود برمیگردد ، ما برای کار رییس مان احترام قائلیم و در هر شرایطی که باشیم کار او را به انجام می رسانیم، حتی اگر در مسافرت و تعطیلات آخر هفته باشیم و تمام بلیط های هواپیمایی به سمت محل کار به اتمام رسیده باشد و اتوبوسی برای رساندن ما به مقصد نباشد، راهی برای رسیدن به مقصد با پرداخت هزینه ای بیشتر به تاکسی های شخصی پیدا می کنیم و به قوانین وضع شده آن شرکت مبنی بر رعایت قانون حضور راس ساعت مقرر احترام می گذاریم چون می دانیم در صورت عدم رعایت قوانین از آن شرکت اخراج خواهیم شد.

 

ولی در مورد کارهای شخصی خودمان اینطور نیست، من در یک باشگاه ورزشی با شوق و ذوق ثبت نام می کنم تا هیکل زیبایی برای خودم بسازم و خودم را در لباسهای چسبان تصویرسازی می کنم و حس و حال خوبی را در ابتدای راه در ذهنم به تصویر می کشم ولی بعد از یکی دوماه حضور در باشگاه، به خودم می گویم این هفته اصلا حالم خوب نیست، بگذار هفته آینده دوباره از نو شروع میکنم، هفته آینده به یک مهمانی دعوت می شوم و باز برنامه اصلی برای تغییر هیکل و اندامم را پشت گوش می اندازم، به همان میزان که من به تعهداتم عمل نمی کنم در واقع به “من درونم” می گویم تو خیلی هم ارزشمند و قابل احترام نیستی ، اشکالی هم ندارد که راس ساعت مقرر برای برنامه های تو اقدام نکنم .

 

در این وضعیت “من درون” که همان رییس سازمان زندگیتان است می گوید اشکالی ندارد، من هم سرماه به تو پاداشی که قول داده بودم را نمی دهم، ولی این بی انضباطی شما در ذهن رییس تان یا همان ذهن ناخودآگاهتان ثبت و ضبط می شود و در برنامه های آینده خیلی روی شما حساب نمی کند. این بار که به او می گویید قرار است یک کلاس سه تار شرکت کنم و قول می دهم تا یک سال آینده  یک نوازنده حرفه ای شوم، صدایی از درون به شما می گوید من که چشمم آب نمی خورد ولی خب برو ببینم چه کار می کنی..

به میزانی که ما برای خودمان احترام قائلیم و به عهد و پیمان خود در مورد برنامه های شخصی مان وفاداریم به همان میزان اعتماد به نفس ما برای انجام کارهای بعدی افزایش می یابد و در واقع ذهن ناخودآگاه می پذیرد که ما قادر به انجام کارهای بزرگتری در زندگیمان هستیم و ما را در رسیدن به اهدافمان یاری می کند.

 

از امروز تصمیم بگیریدکه برای خودتان همان میزان ارزش و احترام قائل شوید که برای رییستان هستید و در راستای اهداف و خلق رویاهایتان اقدام کنید.

بیشتر بدانید : 

مقالات و داستان تو

آموزش توسعه فردی

مهارتهای ده گانه زندگی

 

 

 

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.