رهبری کاریزماتیک

کاریزما چیست؟

کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که  به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند. اما خبر خوب اینجاست: کاریزما یک خصیصه اکتسابی است. شما اگر فرد کاریزماتیکی نیستید، می‌توانید آن را بدست آورید…

شخصیت کاریزماتیک، به کاراکتری گفته می‌شود که به سبب داشتن برخی ویژگی‌ها الگوی سایرین محسوب می‌شود و حتی می‌تواند برای آن‌ها الهام بخش هم باشد. شخصیت‌های کاریزماتیک که در دنیا زیاد پیدا نمی‌شوند، افرادی هستند که می‌توانند با قدرت خود جمعیت زیادی را تحت تاثیر قرار دهند و آن‌ها را به سمت و سوی خود جذب کنندو بسیار جذاب و دوست داشتنی هستند.

7ویژگی افراد کاریزما – هنر جذاب بودن

1-در ارتباط با مخاطب تماس چشمی برقرار می کند.

2-با اشتیاق به حرفهای طرف مقابل گوش می دهد.

3-خوبی های طرف مقابل رانوازش و تحسین می کند.

4-شمرده و واضح صحبت می کند.

5-همیشه در حال یادگیری است و بر دانش خود می افزاید.

6-بیش از گرفتن می بخشد.

7-حتی در شرایط سخت لبخند می زند.

     

رهبری کاریزماتیک

پیروان، رهبران کاریزماتیک را براساس کنش های متقابل می شناسند و به آنها هویت می دهند. به کاریزما باید به عنوان صف و ویژگی ساخته شده توسط پیروان، یعنی کسانی که مجموعه ای از رفتارهای معینی را در وضعیت ها و شرایط سازمانی، از رهبر مشاهده می کنند نگاه کرد. کاریزما بودن، صفتی فردی که حاصل جایگاه فرد در سازمان باشد، نیست بلکه ویژگی خاصی است که از رفتارهای رهبر منتج می شود.

1- رهبران، وقتی کاریزماتیک هستند که چشم اندازهای آنان در جهت تغییرات مثبت برای همه و به طور برابر و یکسان باشد، ولی در عین حال باید برای پیروان آزادی عمل وجود داشته باشد که آن را بپذیرند یا نه.

2- رهبران کاریزماتیک، ممکن است ریسکهای شخصی بالا را بپذیرند و هزینه های بالایی را متحمل شوند و از خود گذشتگی کنند تا به اهداف و آرمانهای خود برسند.

3-رهبران کاریزماتیک، مهارت خود را در فراتر رفتن از نظام موجود از طریق به کار بردن ابزارهای نامتعارف و استثنایی به اثبات می رسانند.

4- رهبران کاریزماتیک، رفتارهایی را که بدیع و غیر عادی اند به کار می برند و ریسک های شخصی ای را انجام می دهند که به احتمال زیاد به منافع شخصی آنها ضرر میزند.

5-رهبران کاریزماتیک، ارزیابی دقیقی از منابع محیطی خود دارند و درک می کنند که محدودیتها در تعیین یا فهم آنها از چشم اندازها تأثیر می گذارند. وقتی محدودیت ها و فشار منابع محیطی برای رهبران کاریزماتیک مثبت است، آنها راهبردهای ابتکاری خود را به کار می گیرند.

رهبر کاریزماتیک، وضعیت حاضر را به عنوان وضعیتی منفی و طاقت فرسا و اهداف آینده را به عنوان جایگزینی جذاب تر و قابل حصول توصیف می کند. – رهبران کاریزماتیک، انگیزه های خود را به روشنی بیان می کنند غالبا پیروان رهبران کاریزماتیک، عقیده دارند که نظرات رهبری درست است. بنابراین، آنها با رضایت و بدون سؤال از رهبر گروه اطاعت می کنند.

مهارت همدلی ،در کاریزما بودن 

یکی از مهارت هایی که به شما کمک می کند تا به فردی کاریزماتیک و بسیار تاثیرگذار تبدیل شوید، مهارت همدلی می باشد، در بین مهارتهای فردی و ارتباطی خیلی کم به مهارت همدلی پرداخته شده و این مهارت برای بسیاری  از افراد ناشناخته است ، ولی جالب است بدانید که یادگیری این مهارت به شما کمک می کند تا بتوانید کاریزما و تاثیرگذار باشید .

 

 

مدیریت خشم

مدیریت خشم

خشم یکی از چالش‌برانگیزترین احساسات برای اکثر ماست و با گذشته و خاطرات ما از خشم رابطۀ تنگاتنگی دارد. وقتی با اتفاقی در زمان حال مواجه می‌شویم که حتی به شکلی مهمی شبیه خاطره‌ای از گذشته است، احساس خشم فوراً در مغز عاطفی ما انگیخته می‌شود. خشم بر خودش مبتنی است، وقتی کاته‌کولامین‌های مغزی (مواد شیمیایی مغز که انرژی تولید می‌کنند) ما را برمی‌انگیزند، این برانگیختگی به مدت چند ساعت یا حتی چندین روز در ما باقی می‌ماند در این مدت، اگر چیز دیگری ما را خشمگین بسازد، واکنش شدیدتری نشان خواهیم داد. زیرا پیش از این برانگیخته و خشمناک شده‌ایم. این تا حدودی روشن می‌نماید که چرا برخی مردم بیشتر از سایرین با کنترل خشم خود مشکل دارند. خشم برخاسته از این احساس است که آنچه برایمان عزیز و ارزشمند است (حتی ایده یا پروژه‌ای) در معرض نوعی تهدید یا خطر قرار گرفته است. بنابراین مغز کناره‌ای فوراً عکس‌العمل نشان می‌دهد.

پیشنهادهایی برای غلبه بر خشم

سرکوب خشم یا انفجار آن به شکلی خشونت‌آمیز، هر دو تهدیدهایی برای سلامت محسوب می‌شوند و معمولاً واکنش‌هایی در برابر این رفتارها به وجود می‌آید. انسان‌هایی با هوش هیجانی آموخته‌اند که چگونه روش‌های مناسبی برای مقابله با خشم پیدا کنند.

1-به خود اجازه احساس خشم دهید. بدون اینکه آن را سرکوب یا آشکار کنید ،ابراز خشم با روش الگوی رفتار قاطع به جای پرخاشگری ،روشی درست و منطقی می باشد

2- به شرایط از منظر دیگری نگاه کنید، آیا می‌توان به شکل دیگری ماجرا را تفسیر کنید؟

3-از هر سه بخش مغز خود به وسیلۀ پیشنهادهای زیر استفاده کنید:

*مغز منطقی: دلیل منطقی خود را بسازید، به گونه‌ای خودتان را قانع نمایید، در مورد آن در یادداشت روزانه خود بنویسید یا نامه‌ای به شخص مقابل بنویسید و هرگز آن را ارسال نکنید.

*مغز کناره‌ای: به خودتان اجازه دهید تا حقیقتاً خشم را احساس کنید و هیچگاه آنرا سرکوب نکنید

*مغز اولیه: کاری انجام دهید-تند تند قدم بزنید، فریاد بکشید با بالشت ضربه بزنید، نرمش‌های کشتی انجام دهید، اما در خلوت!

4-محلی امن و مطمئن برای تنها بودن داشته باشید، مشغول کاری شوید که از قبل برنامه‌ریزی کرده بودید، می‌توانید ورزش کنید، بازی کنید. فیلم خنده‌داری ببینید یا کتابی طنزآمیز یا الهام بخش بخوانید.

5-به خود اجازه دهید برای مدت محدودی در این حال به فکر فرو روید، زمانی متناسب با دلخوری و ناراحتی خود تنظیم کنید که در آن زمان بتوانید به تلخی آن اتفاق بیاندیشید وقتی زمان تعیین‌شده به اتمام رسید، ماجرا را کنار بگذارید.

6-از برنامه‌های ریلکسیشن استفاده کنید

7-فکر خود را از ماجرا آزاد کنید کاری وقت‌گیر و انرژی بر مانند گردگیری قفسه‌های دفتر یا بایگانی برگه‌ها انجام دهید.

8-سرانجامی متفاوت و قابل قبول‌تر برای واقعۀ مذکور تصور کنید. همانطور که مشغول تصورکردن سرانجام دلخواه هستید، نخستین قدم را به سمت خلق آن برداشته‌اید.

9-بر مواردی که می‌توانید تغییرشان دهید، تمرکز کنید و ذهن خود را درگیر مواردی که نمی‌توانید تغییرشان دهید نسازید.

10-آتش‌بس موقتی میان خود و فردی که دعوایی قدیمی با او دارید، اعلام کنید. می‌توانید این آتش‌بش را هنگامی که اوضاع دارد وخیم می‌شود؛ به این نحو اعلام نمایید «الان من عصبانی هستم، پس بهتر است فعلاً دست نگه داریم و بعداً دوباره در این مورد صحبت کنیم» (زمانی را پیشنهاد دهید) سپس از آن محل بروید و خود را مشغول یکی از پیشنهادهای بالا کنید.

11-اگر عصبانیت نسبت به شخصی است که شما باید مرتب با او چشم در چشم باشید و حس می‌کنید که عصبانیت باعث سد راه روابط مناسب شما خواهد شد، جلسه‌ای ترتیب دهید و این مسئله را با وی مطرح کنید. این کار را تنها زمانی انجام دهید که آرام شده باشید، وقتی یکدیگر را ملاقات کردید، عصبانیت خود را به شکلی که سرزنش آمیز نباشد، بیان کنید. یعنی «وقتی گزارش‌ها دیر آورده می‌شود، عصبانی می‌‌شوم! چون نمی‌توانم کارم را انجام دهم» به جای آنکه بگویید «این اخلاقت که همیشه گزارش را اینقدر دیر بهم می‌دهی دارد دیوانه‌ام می‌کند»

 

با خشم خود چه نکنیم!

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که شیوه سنتی تخلیه هیجان، یعنی خالی‌کردن خشم به وسیلۀ فریادزدن یا حمله‌کردن مؤثر نیست. در حقیقت برون‌ریزی یکی از بدترین شیوه‌ها برای آرام‌شدن است. زیرا به نقطه نظر کارشناسانه، اعمال خشمگینانه خود خشم بیشتری تولید می‌کنید. اگر شیوه‌های دیگر برای کاهش خشم مؤثر واقع نشدند فقط و فقط در آن هنگام می‌توانید با شخص مذکور رو به رو شوید، اما به شکلی آرام و مؤثر و تنها زمانی که می‌توانید خود را کنترل کنید با او روبه رو شوید.

پیشنهادهایی برای مقابله با خشم دیگران

دفاع کردن از خود در برابر خشم دیگران هم می‌تواند در ما ایجاد خشم کند. به ویژه اگر حملۀ شخصی بسیار خشونت‌آمیز باشد. اگر بتوانید آن را تحمل کرده و آرام بمانید، جملۀ کلامی بالاخره به پایان خواهد رسید. افرادی با هوش هیجانی اجازه نمی‌‌دهند دیگران آن‌ها را عصبی کنند، وقتی خشم آرام گرفت در فرد دیگر برای انجام یکی از کارهای زیر تمرکز کنید:

1-اگر لازم است عذرخواهی کنید.

2-اگر نیاز است توضیح دهید اما اگر فقط عذر و بهانه دارید، بهتر است تنها به عذرخواهی اکتفا نمایید.

3-راه‌حلی پیشنهاد دهید. بیندیشید که واقعاً چه کاری می‌توانید برای بهترشدن شرایط انجام دهید و آن را پیشنهاد کنید یا بپرسید «چه کار می‌توانیم انجام دهیم؟»

پیشنهادهایی برای پذیرفتن انتقاد:

برای اکثر ما سخت است که مورد انتقاد واقع شده یا زیر بار خشم کسی قرار بگیریم بدون اینکه آزرده، عصبانی یا شرمگین شویم. اگر با کنترل خود در این شرایط مشکل دارید، پیشنهادهایی در زیر ارائه شده است.

1-وقتی از طرف فرد دیگری مورد حمله قرار می‌گیرید، به خود بگویید «من می‌توانم این را تحمل کنم، قبلاً هم این کار را انجام داده‌ام و دوباره هم می‌توانم . من دلیل خشم او نیستم. من مشکلی ندارم. سالم هستم و آرام خواهم ماند» تکرار عبارت‌های مثبت به مغز منطقی شما کمک می‌کند کنترل احساستان را به دست گیرد.

2-اگر فکر می‌کنید مورد انتقاد قرار خواهید گرفت، سعی کنید قبل از آن زمان این موقعیت را تصور کنید. بلافاصله بعد از آن خود را در حال انجام تمرین‌های ریلکسیشن ببینید.

3-تصمیم بگیرید که از آن انتقادات و نظرات چیزی بیاموزید. به خاطر داشته باشید که این فرصتی برای رشد شماست. فرصتی تا بتوانید انسان عالی‌تری شوید.

4- به خاطر داشته باشید که برای آرام‌شدن، آرام و عمیق نفس بکشید.

5-حالت تدافعی به خود نگیرید، ساکت باشید خود را وادار به گوش‌دادن کنید.

6-بعد از شنیدن انتقاد، با خود در مورد احساسات و عکس‌العمل‌هایتان صادق باشید.اگر نمی‌توانید آن‌ها را با شخص انتقادگر در میان بگذارید بعداً در یادداشت‌های خود ثبتشان کنید.

7-درک خود را از آن چه فرد مقابل در موردتان گفته، جمع‌بندی کنید.

8-برای تغییر از خود تمایل نشان بدهید حتی اگر فرد منتقد اغراق کرده باشد، حرفش می‌تواند تاحدودی درست باشد.

 

مدیریت استرس

مدیریت استرس 

بخشی از مدیریت هیجانات منفی، برخورد با استرس است. سال‌هاست که ما از اثرات مخرب فشار بیش از حد اطلاع داریم و هشدارها همه جا هستند. استرس بیش از حد منجر به ضعف سامانۀ ایمنی، بیماری‌های مزمن، ضعیف‌شدن حافظه و مهارت‌های شناختی می‎‌شود و نیازی به اشاره نیست که روابط را نیز تضعیف می‌کند با این حال هنوز هم سعی داریم از حد خودمان فراتر برویم.

چرا دچار استرس می شویم ؟

منبع استرس می‌تواند بیرونی (سررسید پروژه‌ها و کارها) یا درونی (من باید فلان کار و فلان کار را انجام دهم) باشد. بعضی از منابع استرس تحت کنترل ما هستند و بعضی خیر. هیچ یک از ما نمی‌توانیم استرس‌هایی را که تحت کنترلمان نیستند، از میان برداریم: مثل تعدیل نیروی کار سازمان یا مرگ عزیزانمان، اما می‌توانیم انتخاب کنیم که مسئولیت آن چه تحت کنترل ماست، بپذیریم و برای کاهش اثرات منفی و تطبیق خود با شرایطی که تحت کنترل ما نیستند، تلاش کنیم.

مطالعات به روشنی نشان می‌دهند کسانی که تمام انرژی‌شان را صرف یک بخش از زندگی‌شان می‌کنند، تأثیرات استرس را آسان‌تر نشان می‌دهند. داشتن دلبستگی‌های متعدد که زمان و نیروی خود را صرف آن کنیم، موجب می‌شود که اگر چیزی در یک زمینه خوب پیش نرفت (که غیرقابل اجتناب هست) بتوانیم در برابر آن آشفتگی مقاومت کنیم زیرا چیزهای دیگری داریم تا به وسیلۀ آن‌ها هویت و لذت کسب کنیم. کسانی که هویت خود را وقف جای خاصی مثل سازمانشان می‌کنند، در دوران سختی صدمۀ شدیدتری به آن هویت می‌زنند. تعدیل نیروی کار، شکست یک پروژه یا «انتقال افقی» می‌تواند هویت ما را به کلی مخشوش کند. تعادلی در زندگی خود ایجاد کرده و زمانی را به فعالیت‌های شخصی خود اختصاص دهید، در این صورت انرژی بیشتری خواهید داشت و احساس شکست کمتری در صورت درست پیش نرفتن کارها خواهید کرد.

 

پیشنهادهایی برای کنارآمدن مناسب با استرس

1-از انکارکردن دست بردارید. اعتراف کنید که مضطرب هستید و نمی‌توانید همه چیز را کنترل کنید. گوش به زنگ زمانی‌هایی باشید که انرژی یا تمرکز خود را از دست می‌دهید: این‌ها نشانۀ این هستند که شما می‌بایست الگوی رفتاری خودرا تغییر دهید.

2-باور کنید که شما فردی پویا و در حال تغییر هستید. همان‌طور که دنیا هم قابل تغییر است. انعطاف‌پذیر بودن به جای پا در یک کفش کردن و امتناع از تغییر، کلید مهم خنثی‌کردن تأثیرات استرس است.

3-اهداف واقع‌گرایانه‌ای برگزینید. آنچه را که واقعاً مهم است انتخاب کرده و بقیۀ «اجبارها»یتان را رها کنید.

4-وقتی به کمک نیاز دارید از دیگران درخواست همیاری کنید و از «نه» گفتن در قبال هر چیزی که با اولویت‌های شما همخوانی ندارد، نهراسید.

5- در هر شرایطی، حداقل یک روز از محیط کار یا منبع اصلی استرس دور باشید.

6-از تمرین‌های ریلکسیشن برای آرام‌کردن خود استفاده کنید.

7-ورزش کنید به جای آن که با وقت‌گذاشتن بیش از اندازه خود را از نفس بیاندازید. نرمش‌های معمولی در حقیقت به شما زمان بیشتری خواهند داد زیرا به طور چشمگیری انرژی شما را افزایش می‌دهند.

8-حداقل هفته‌ای یکبار در یکی از فعالیت‌هایی که از آن لذت می‌برید و شما را آرام می‌کند، شرکت کنید. هر سرگرمی لذت‌بخش یا تفریحی می‌تواند این تأثیر را داشته باشد. سعی کنید که این فعالیت چیزی کاملاً متفاوت با زمینۀ کاریتان باشد تا بتواند بخش‌های دیگر وجودتان را تقویت کند. اگر مدیر بخش حسابداری هستید، مسلماً مدیریت بخش مالی گروهتان قرار نیست استرس شما را کاهش دهد!

9-به اندازۀ کافی بخوابید کارهای دیگر را کنار گذاشته و زودتر به رختخواب بروید.

10-کتابی خوب در زمینۀ مدیریت استرس بخوانید و آنچه را گفته، تمرین نمایید.

 

 

 

 

مدیریت بر دیگران

 

برای مدیریت بر دیگران باید از مدیریت بر خود آغاز کرد :

كتاب هاي مديريت معمولا درباره شيوه مديريت كردن بر افراد ديگر بحث مي كنند. ولی موضوع اصلی و فراموش شده علم مدیریت در واقع مديريت كردن خود به منظور اثربخش شدن و تاثیرگزاری  می باشد.

 دراکر که از او به عنوان پدر علم مدیریت مدرن یاد می شود، معتقد است، اين كه يك نفر واقعا بتواند ديگران را مديريت كند، به هيچ وجه به قدر كافي ثابت نشده است.

اما شخص هميشه مي تواند خود را مديريت كند. در واقع مديراني كه براي اثربخش شدن خود را ، مديريت نمي كنند احتمالا نمي توانند دستياران و زيردستان خود را مديريت كنند. مديريت عمدتا با الگوسازي انجام مي شود. آنان كه نمي دانند در شغل و كار خود چه گونه خود را اثربخش كنند الگو و سرمشق غلط مي شوند.

فلسفه وجودی مدیران در سازمان ها تسهیل امور و پیشبرد کارهاست. پیتر دراکر، بر این باور است که «نقطه‌ي شروع بحث مديريت اين است كه بايد اثربخش بود» و اثربخشی آموختنی است و مدیران باید «اثربخش‌شدن را بیاموزند». دراکر کتاب «مدیر اثربخش» خود را بر پایه این دو نکته کلیدی بنا نهاده و نگاشته است.

در پیش گفتار کتاب، به قلم دیوید کالینز نویسنده کتاب «ساختن برای ماندن» می خوانیم،

دنیا را به دو شیوه می توان تغییر داد: با قلم ( کاربست اندیشه)، یا با شمشیر(کاربست زور).

دراکر راه نخست را برگزیده و ذهن و اندیشه هزاران شمشیردار را متحول کرده است.

کالینز همچنین می نویسد، من و جري پوراس در جريان پژوهش هاي مربوط به كتاب ساختن براي ماندن به شركت هاي بزرگي برخورديم که متاثر از نوشته هاي دراكر بودند، از جمله مرك، پراكتر اند گيمبل، فورد، جنرال الكتريك، و موتورولا. هنگامي كه اين اثرها را با اثري كه بر هزاران سازمان مختلف گذاشته- از ادارات پليس گرفته تا اركسترهاي سمفوني، تا سازمان هاي دولتي و بنگاه هاي كسب و كار- جمع كنيم آن گاه نمي توان از اين نتيجه گيري غافل شد كه دراكر يكي از اثرگذارترين چهره هاي سده ي بيستم است.

در کتاب مدیر اثر بخش دراکر می گوید:

براي اين كه شخص در حدي مقبول اثربخش باشد كافي نيست كه زیرك باشد، مطلع باشد، يا زياد كار كند. اثربخشي چيز ديگري است، چيزي متفاوت .اما لازمه ي اثربخش شدن داشتن استعدادهاي خاص، قابليت هاي خاص، يا آموزش هاي خاص نيست. در مقام مديريت، اثربخشي مستلزم انجام كارهاي خاص، و كاملا ساده است.

اثربخش شدن مشتمل بر يك رشته كارهاي كوچك است، اما اين كارها «مادرزاد» و ذاتي نيستند. من در ۴۵ سالي كه در مقام مشاور با شمار زيادي ازمديران انواع سازمان ها- بزرگ و كوچك، كسب و  كار، ادارات دولتي، اتحاديه هاي كارگري، بيمارستان، دانشگاه؛ آمريكايي، اروپايي، آمريكاي لاتين و ژاپني- كار كرده ام كسي را نديدم كه ذات او اثربخش باشد . همه مديران اثربخش براي اثربخش شدن تعليم ديده بودند و همه آنها بعدها بايد آن قدراثربخشي را تمرين كنند كه به عادت تبديل شود. اما همه  كساني كه براي اثربخش شدن تلاش كردند در كار موفق شدند.

نویسنده در این کتاب بر تاکید برخی صاحب نظران که مدیر را فردی همه فن حریف می خواهند خط بطلان کشیده می گوید، باید یاد بگیریم سازمان ها را چنان بسازیم که هر کس که در یک رشته مهم توانمند است، بتواند توانمندی خود را به کار گیرد. اما نمی توانیم توقع داشته باشیم با دشوار کردن معیارهای توانمندی، عملکرد مدیر را به سطح مطلوب برسانیم، چه رسد به این که توقع داشته باشیم همه سازمان از افراد با استعداد و توانمند، در همه ابعاد پر شود.

او همچنین از یکسو نگری نسل جدید انتقاد کرده، می گوید، امروزه یکی از ضعف های جوانان بسیار تحصیل کرده تمایل به چیره دست شدن در یک تخصص محدود و تظاهر به بیزاری از حوزه های دیگر است. اگر شخص حسابدار لازم نیست به کنه روابط انسانی آگاه باشد، اگر مهندس لازم نیست به ریزه کاری تبلیغ برای یک فراورده  نامی در بازار آگاه باشد اما شخص دست کم مسئولیت این را دارد که بداند این حوزه ها مربوط به چیست و علت وجودی آنها چیست، و سعی دارند چه کنند. چنین انسانی با متخصص همه کاره، که بسیار نایاب است، خیلی فرق دارد. اما ما باید یاد بگیریم که چگونه از کسانی که در یکی از این حوزه ها مهارت دارند استفاده کنیم. معنای این حرف اثربخشی است.

آینده نگری، اعتماد به نفس، جرات و جسارت مدیر، به بیان دیگر آن چه اینجا توليد مي شود رهبري است، نه پيشگامي در ذكاوت و نبوغ، بلكه پيشتازي در تعهد به كار، داشتن عزم راسخ، و داشتن هدف جدي.

برای یادگیری مهارت مدیریت بر دیگران ، لازم است به خودشناسی عمیقی در مورد خودمان دست پیدا کنیم .

 برای خودشناسی و یادگیری مهارت مدیریت بر خود ودیگران لینک زیر را مطالعه کنید

 

 

مدیریت بر خود

خودکنترلی بر پایه ی رفتار مثبت ما با خودمان و اطلاعات کافی از خود برای اتخاذ تصمیمات درست در مورد این که چطور با احساسات کنار بیایم ، بنا شده است بخش متفکر مغز می تواند در مورد احساسات تصمیم گیری کند  نیازی نیست که همه ی احساسات ابراز شوند ، اما نباید همه ی آن ها را هم پنهان کرد.

انسان های با هوش هیجانی بالا ، احساساتی را که مناسب است ابراز می کنند و با احساساتی که نمی توانند ابرازشان کنند، کنار می آیند . آنها خودکنترلی را به شکل متعادل استفاده می کنند و همواره از دید دیگران به عنوان انسانهای صبور شناخته می شوند که بیشتر از سایرین به در میان گذاشتن عقایدشان با دیگران و گوش دادن به آنها تمایل دارند ، کمتر از دیگران در درگیری ها دخیل اند و دوست داشتنی تر هستند . وقتی ما به اندازه کافی خودکنترلی داشته باشیم ، می توانیم حالات روحی خود را هم به خوبی مدیریت کنیم .

 

کمبود خودکنترلی در دو وضعیت می‌تواند مشکل‌ساز باشد:

1-این که نتوانیم به اندازه کافی احساساتمان را کنترل کنیم یا ندانیم چگونه به شکل مناسبی آن‌ها را کنترل کنیم یا به این نکته توجه نداشته باشیم که این احساسات افسار گسیخته چه تأثیری بر دیگران می‌گذارند.

2-این که بیش از اندازه آن‌ها را کنترل کنیم، انکار یا پنهان‌کردن احساسات هم به اندازه بروز بی جای آن مشکل‌ساز است.

داشتن احساساتی مانند خشم، ناراحتی و اضطراب کاملاً طبیعی است. همانطور که احساساتی مانند عشق و لذت، طبیعی هستند. اما برای عدۀ زیادی از مردم، خودکنترلی به منزلۀ سرپوش گذاشتن بر احساسات، تمایلات و حساسیت‌هاست که دیگران آن را سردمزاجی یا ناتوانی در برابر احساسات قلمداد می‌کنند. شاید این غلط‌اندازترین بُعد هوش هیجانی در محل کار باشد.

بسیاری از مردم با احساسات منفی مشکل دارند، اما ناتوانی در ابراز غم از دست‌دادن، خشم یا نگرانی خودکنترلی محسوب نمی‌شود. به هر حال همۀ ما این احساسات را تجربه می‌کنیم، ولی اگر نتوانیم به درستی ابرازشان کرده و با آن‌ها کنار بیاییم، آن‌ها خود را به شکل مشکلات جسمی، اختلال در سلامتی، دمدمی مزاج‌بودن و سرانجام عدم موفقیت در مدیریت روابط با دیگران نشان می‌دهند.

حقیقت زندگی بشری آن است که ما هر لحظه در نوعی حالت روحی قرار داریم و همیشه در حال دریافت شکلی از داده‌های روحی قرار داریم و همیشه در حال دریافت شکلی از داده‌های عاطفی هستیم. باید از احساساتمان لذت ببریم و از احساساتی که برایمان لذت بخش نیستند، درس بگیریم. بدون آن که فکر کنیم لزوماً بایستی مهارشان کرده یا از آن‌ها وحشت داشته باشیم.

هرچند ما متوجه این موضوع شده باشیم یا خیر، در اوقات فراغتمان (یا حتی بخشی از زمان‌های برنامه‌ریزی شده‌مان) مشغول مدیریت حالات روحی و احساساتمان هستیم، این کار را با تصمیم‌گیری در این موارد انجام می‌دهیم، وقتمان را با چه کسی بگذرانیم، کجا برویم و چه کاری انجام دهیم. دلداری‌دادن و آرام‌کردن خویشتن یکی از مهارت‌های بنیادین زندگی است که بسیاری از ما آن را به طور غیرارادی انجام می‌دهیم.

وقتی حالت روحی نامساعدی بر ما چیره می‌شود که ممکن است کنترل ما را در دست گیرد، می‌توانیم نزد خود و اطرافیانمان به داشتن آن احساسات اعتراف کنیم، سپس می‌توانیم قدم‌هایی مؤثر در راستای مدیریت آن حالت برداریم.

پیشنهادهایی برای مدیریت حالت‌های روحی نامساعد:

1-با بررسی نحوه رفتار خود در حالت‌های روحی نامساعد شروع کنید. آرام باشید و به روش‌هایی برای بیرون آوردن از این حالت فکر کنید از چه کارهایی لذت می‌برید، در زیر سه چیزی را که می‌توانید به خودتان هدیه دهید یا سه کاری را که می‌توانید برای خودتان انجام دهید تا به شما در یک روز بد انگیزه بدهد، بنویسید.

این سه کار را به خاطر سپرده و به طور مستمر آن‌ها را تمرین کنید.

2-هر روز آگاهانه زمانی را به شادی و هیجان و زمانی را به سکوت اختصاص دهید. فشار و هیجان‌های بیش از اندازه می‌تواند تأثیرات منفی استرس را در ما به جای بگذارد و سکوت بیش از اندازه نیز می‌تواند ما را افسرده و جدا از دیگران نماید. با درنظر گرفتن زمانی برای هردو، ما احساس تعادل، رضایت و شادمانی بیشتری می‌کنیم.

3-برای موقعیت‌های چالشی، برنامه عملکردی طراحی کنید. به جای اینکه اجازه دهید این موقعیت‌ها شما را عصبی کنند، کنترل احساس و حالت‌های خود را با تصور هریک از موقعیت‌های زیر و برنامه‌ریزی برای اداره‌کردن آن‌ها، در دست بگیرید.

-جلسه سخت و مشکل کاری

-نشست سالانه

-مخالفت کردن و درافتادن با یکی از زیردستان

-دریافت یک نسخه از «بررسی عملکرد» خودتان

-سر و کله‌زدن با منفورترین همکارتان

-ملاقات با ارباب رجوعی کج‌خلق

-یک چالش دیگر

4-پنج الی ده نفس عمیق بکشید و در هنگام تجربۀ هر احساس منفی، خود را به این وسیله آرام‌تر کنید. شما می‌توانید به سادگی این کار را در هر جایی انجام دهید.

5-برای سه تا پنج دقیقه، فضای خود را عوض کنید و روی موضوع دیگری تمرکز کنید.

6-به فضای محیط کاری خود توجه کنید. طراحی این فضا بر حالت روحی شما مؤثر است. به وسیلۀ رنگ‌های شفاف و شاد و موسیقی آرام،آنجا را به مکانی شاد تبدیل نمایید. نور چراغ‌ها را بیشتر کنید. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که نور بیشتر سطح انرژی را بالا می‌برد. به وسیلۀ عکس و اشیایی که معنی خاصی برایتان دارند، محیطی دلنشین و انگیزه‌بخش برای خودتان مهیا کنید.

7-مقدار مناسبی غذای مغذی میل نمایید، ممکن است مغزتان به سوخت اضافی احتیاج داشته باشد!

8-اگر حسی منفی دارید، شروع به انجام کار دیگری کنید، کاری متفاوت با آنچه درآن لحظه مشغول انجامش بودید. موسیقی گوش کنید، به کار مورد علاقه‌تان بپردازید. در یک فعالیت هنری شرکت کنید.

9-در دفتر کارتان چیزی داشته باشید که همیشه شما را به خنده بیاندازد. خنده حالت روحی شما را تغییر می‌دهد.

10-بر روابطتان تمرکز کرده و مشغول انجام یک کار سرگرم‌کننده شوید.

11-اگر دلیل این حالت روحی خود را می‌دانید، روش‌هایی را که برای حل این مشکل به ذهنتان می‌رسد، روی کاغذ بنویسید از خودتان بپرسید« در حال حاضر چه قدم‌هایی می‌توانم برای ایجاد تغییری مثبت بردارم» معمولاً حداقل یک کار کوچک هست که می‌توانید انجام دهید.

12- در ذهن خود افکار مثبت بپرورانید و به یاد داشته باشید که «متن مثبت» خود را با دقت بخوانید.

 

 

مدیریت زمان

مدیریت زمان چیست و تکنیک های آن کدامند ؟

مدیریت زمان ‌ یکی از دغدغه های مهم بسیاری از ماست.

همه می‌دانیم که ضعف در برنامه ریزی و مدیریت زمان، می‌تواند مشکلات فراوانی را برای ما ایجاد کند ،زمان از گرانبها ترین داشته های هر فرد است . بسیاری از ما در انجام کارهای روزانه دچار کمبود زمان می شویم و نمی توانیم کارهایمان را به موقع و درست به پایان برسانیم در چنین زمانی نیاز به مدیریت زمان احساس می شود.کسانی که در زندگی خود مدیریت و برنامه ریزی زمان دارند کارهای خود را در اسرع وقت و به شکل صحیح انجام می دهند . این افراد از زمان خود به صورت موثرتر و بسیار پربارتر استفاده می کنند زیرا تمرینات و مهارت های مدیریت زمان را به خوبی یاد گرفته اند و در زندگی شخصی به کارگرفته اند.

 

 

 

تکنیک های مدیریت زمان و رفع اهمالکاری 

احتمالا روشن ترین دلیل عدم استفاده از مدیریت زمان این است که مردم نمی دانند زمان چیست، دلیل دوم سستی و تنبلی است، بعضی ها هم فاقد هدف و انگیزه هستند.

این مقاله با ارائه 5 تکنیک در غالب مدیریت زمان به شما کمک می کند تا بتوانید درجهت تبدیل شدن به یک مدیر موفق گام بردارید. استفاده از زمان ضرورتی اجتناب ناپذیر برای موفقیت است.

در بحث مدیریت نیز باید یادآور شویم که مدیریت زمان بسیار حائز اهمیت است زیرا اگر ما نتوانیم زمان را در اختیار داشته باشیم کسب و کار ما با مشکل جدی مواجه خواهد شد.

1-اولویت بندی

در مدیریت زمان باید کارها در ساعت مشخصی انجام شود بنابراین نباید زمان های زیادی را برای کارهای فرعی قرار داد زیرا صرف این زمان باعث می شود که کارها به موقع انجام نشوند . شما باید کارهای ضروری و غیر ضروری زندگیتان را مشخص کنید و با انجام چنین کاری، نیازهای واقعی زندگی خود را بشناسید.

یکی از تفاوتهای افراد موفق و افراد غیر موفق، در مدیریت زمان می باشد.

افراد موفق با تاکید بر موضوعات مهم و عدم تاکید بر موضوعات بی اهمیت ، در رسیدن به اهداف خود برنامه ریزی بسیار دقیقی دارند.

2-طرح یا نقشه

داشتن طرح و نقشه دقیق  قبل از انجام کارها از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است پس بهتر است روزانه قبل از انجام کارهایتان یک طرح کلی برای کل روز در نظر بگیرید.

زمان خواب نیز یکی از مواقعی است که می توانید درباره ی کارهای روز بعد یا روزهای بعد تان فکر کنید و روز بعد با ذهنی بازتر و آماده تر به سمت محل کار خود بروید . زمان هایی که صرف برنامه ریزی می شود شما را به هدفتان نزدیک تر می سازد.

3-عملکرد چند وظیفه ای

برخی از افراد توانایی انجام چند کار با یکدیگر را دارند ، این استعداد انجام چند کار با یکدیگر شما را قادر می سازد که از دیگران جلوتر باشید اما کسانی هستند که توانایی انجام کارها با یکدیگر را ندارند نباید این روش را  پیش بگیرند زیرا سبب می شوند که هیچ یک از کارهای خود را به درستی به پایان نرسانند و درنهایت ازتمام شدن کارها ناامید می شوند.

4- شناسایی وظایف

در ابتدا مشخص کردن زمان هایی برای انجام کارهای چندتکلیفی و کارهای تکی بسیار پر اهمیت است.مثلا انجام تکمیل چک لیست ها در محل کار از کارهایی است که باید به صورت چند کاره باشد تا در وقت صرفه جویی شود اما انجام پروژه های ویژه و خاص باید به صورت تکی باشد تا در بالاترین سطح انجام شود و حواس و زمان ویژه ای به آن اختصاص داده شود.

5-کم کردن وقفه  

در زندگی چیزهای بازدارنده را بشناسید و آن ها را کاهش دهید شاید نتوانید از این موارد بکاهید ولی حتما می توانید روش درست برخورد و مواجهه با آن ها را یاد بگیریدو تغییرشان دهید.برای مثال اگر یکی از دوستانتان کاری را در حین انجام پروژه مهم کاریتان به شما داد ابتدا باید پروژه ای را که شروع کرده اید، تمام کنید و سپس کار جدید را شروع کنید. اما در برخی از مواقع شرایط به گونه دیگری است برای مثال اگرکارفرما از شما انجام کاری را درخواست کرد اولویت کاری شما کار رئیستان خواهد بود.