مراقبه مناجات با خدا جهت تحقق خواسته ها

برای دانلود ویدئو روی لینک زیر کلیک کنید 

در این مراقبه با کودک درون خود ارتباط می گیرید و از او می خواهید خاطرات پیش نویس را به سطح بیاورد و یا آنها را رها کند . این مراقبه را بارها و بارها تکرار کنید

سایر موارد :

 

مراقبه ملاقات با کودک درون

مناجات مجنون با خدا 

داستان زیبای حکمت خدا (گره گشایی )

مراقبه کودک معنوی درون- شفای کودک درون

 

 آیا احساسات منفی بد هستند و باید حذف‌شان کنیم؟

 

بیشتر ما وقتی با یک احساس منفی روبه‌رو می‌شویم، ناخودآگاه فکر می‌کنیم:
«این احساس بده، نباید باشه، باید ازش خلاص شم.»

سال‌ها در کلاس‌ها و محتواهای انگیزشی شنیده‌ایم:
«احساست رو مثبت کن»،
«حالِت رو خوب نگه دار»،
«به چیزهای منفی فکر نکن».

 

اما تجربه‌ی واقعی خیلی از ما چیز دیگری را نشان می‌دهد:
احساساتی که سرکوب می‌شوند،
نادیده گرفته می‌شوند،
یا «نباید» شمرده می‌شوند،
در درون ما **قوی‌تر و سمج‌تر** برمی‌گردند.

 

احساساتی مثل:
– تنهایی
– غم
– ترس
– اضطراب
– حس جا ماندن
– حس جداافتادگی

سؤال اینجاست:

**آیا احساسات منفی واقعاً دشمن ما هستند؟
یا دارند چیزی را نشان می‌دهند که سال‌ها دیده نشده؟**

## یک تجربه‌ی آشنا: احساس تنهایی و جدایی

منظور از تنهایی، لزوماً تنها بودن فیزیکی نیست؛
بلکه آن حس عمیق که: «انگار از بقیه جدا افتاده‌ام.»

به‌جای جنگیدن با این احساس،
یا سرکوب‌کردنش،
بیایید مرحله‌به‌مرحله به آن نگاه کنیم.

سؤال کلیدی این است:
> «الان که تنها هستم، این تنهایی چه احساسی برایم می‌آورد؟»

و بعد، اجازه بدهیم احساس‌ها **خودشان** بالا بیایند.

## مرحله‌ی اول: دیدن احساس (بدون اصلاح، بدون قضاوت)

اولین قدم، فقط دیدن است.

نه تحلیل
نه مثبت‌نگری
نه تلاش برای تغییر

فقط دیدنِ صادقانه.

وقتی عمیق‌تر نگاه می‌کنیم،
می‌بینیم «تنهایی» معمولاً یک احساس واحد نیست؛
بلکه مجموعه‌ای از احساس‌های لایه‌لایه است.

## مرحله‌ی دوم: احساس‌هایی که پشت «تنهایی این لحظه» پنهان‌اند

برای خیلی از آدم‌ها، این احساس‌ها آشناست:

 

**ترس**

ترس از این‌که کسی پشتت نباشد.

 

**ناامنی**

این حس که دنیا بدون دیگران جای امنی نیست.

 

**غم عمیق**

غمِ دیده‌نشدن، فهمیده‌نشدن.

 

– **رهاشدگی**

این باور پنهان که «در نهایت، آدم‌ها می‌روند».

 

– **دوست‌داشتنی نبودن**

«اگر واقعاً ارزشمند بودم، تنها نمی‌ماندم.»

 

**کافی نبودن**

«من به خودیِ خودم کافی نیستم؛

بدون همسر و فرزند، ناقصم و اعتباری ندارم.»

 

**حس گناه**

«باید با ازدواجم پدر و مادرم را خوشحال کنم؛
نباید حسرت به دلشان بماند.»

 

**اضطراب آینده**

ترس از این‌که این تنهایی دائمی شود.

 

نکته‌ی مهم این است:
هیچ‌کدام از این احساس‌ها اشتباه نیستند.
آن‌ها **پیام‌رسان‌اند، نه مشکل**.

## مرحله‌ی سوم: سؤال کلیدی — چه باوری پشت این احساس‌هاست؟

اینجا به مهم‌ترین بخش می‌رسیم.

از خودمان می‌پرسیم:
> «اگر این احساس‌ها زبان داشتند،
> چه باوری درباره‌ی من یا زندگی می‌گفتند؟»

معمولاً باورهایی مثل این‌ها ظاهر می‌شوند:

– «من به‌تنهایی کافی نیستم.»
– «برای دوست‌داشتنی بودن، باید کسی کنارم باشد.»
– «اگر تنها باشم، یعنی مشکلی در من هست.»
– «امنیت من به حضور دیگران وابسته است.»
– «در نهایت، آدم‌ها می‌روند.»

این‌ها باورهای ناخودآگاه‌اند؛
نه الزاماً چیزهایی که آگاهانه قبول‌شان داریم.

## مرحله‌ی چهارم: پذیرش (نه تأیید، نه توجیه)

اینجا خیلی‌ها اشتباه می‌کنند.

پذیرش یعنی:
– نه گفتن «این باور درست است»
– نه گفتن «من محکوم به اینم»

پذیرش یعنی:
> «الان باوری در من فعال است که چنین احساسی می‌سازد.»

نه:
«من ناکافی‌ام»
بلکه:
**«می‌دانم باوری در من هست که می‌گوید من ناکافی‌ام.»**

 

وقتی باور دیده و پذیرفته می‌شود:
– شدت احساس کم می‌شود
– مقاومت پایین می‌آید
– رزونانس شروع به تغییر می‌کند

## آیا احساسات منفی باید حذف شوند؟

پاسخ صادقانه: **نه.**

احساس منفی:
– نشانه‌ی ضعف نیست
– علامت خرابی نیست
– دشمن تو نیست

احساس منفی:
✅ راهنماست
✅ چراغ هشدار است
✅ پلی است به باور ریشه‌ای

 

تا وقتی بخواهیم احساس را حذف کنیم،
باور پنهان دست‌نخورده می‌ماند
و الگوهای زندگی تکرار می‌شوند.

## رابطه‌ی باور، احساس و واقعیت بیرونی

مسیر معمولاً این‌گونه است:

**باور (اغلب ناخودآگاه)**

**احساس پایدار**

**حالت درونی (State)**

**رزونانس**

**اتفاقات تکرارشونده‌ی بیرونی**

ما معمولاً فقط مرحله‌ی آخر را می‌بینیم
و اسمش را «بدشانسی» می‌گذاریم.

در حالی که:
اتفاق بیرونی «علت» نیست؛
**پیام‌آور است.**

## تمرین نهایی: به چالش کشیدن باور «تنهایی = کافی نبودن»

حالا که:
– احساس را دیده‌ای
– باور پشت آن را شناخته‌ای

سؤال این است:
**با این باور چه کار کنیم؟**

اینجا قرار نیست با باور بجنگیم یا حذفش کنیم.
فقط می‌خواهیم یک **نگاه جایگزینِ قابل‌باور** وارد سیستم ذهن و بدن کنیم.

گام اول: باور قدیمی را دقیق بنویس

 

بدون سانسور:

– «من به‌تنهایی کافی نیستم.»
– «ارزش من به داشتن رابطه بستگی دارد.»
– «اگر تنها بمانم، یعنی یک جای کارم می‌لنگد.»

فقط دیدن؛ نه اصلاح.

گام دوم: باور جایگزین یعنی چه؟

 

باور جایگزین، ضدِ باور قبلی نیست.

❌ این باور جایگزین نیست:
> «من کاملاً کافی‌ام و هیچ نیازی به رابطه ندارم.»

چون بدن و ناخودآگاه به آن اعتماد نمی‌کنند.

✅ باور جایگزین باید:
– آرام باشد
– خنثی باشد
– قابل‌باور باشد
– بدون فشار

به این‌ها می‌گوییم: **جمله‌های پل**

 

گام سوم: جمله‌های پل (باور جایگزین قابل‌اجرا)

 

یکی از این جمله‌ها را انتخاب کن یا مشابهش را بساز:

– «ممکنه ارزش من فقط به رابطه محدود نباشه.»
– «تنهاییِ الان، لزوماً به معنی کافی نبودن من نیست.»
– «می‌تونم هم دلم رابطه بخواد، هم بدون رابطه انسان کاملی باشم.»
– «تنهایی می‌تونه یک مرحله از زندگی باشه، نه تعریف من.»
– «ارزش من قبل از هر نقش و عنوانی وجود داشته.»

📌 اگر با گفتن جمله، بدنت سفت شد،
یعنی جمله جلوتر از آمادگی توست.
یک قدم عقب‌تر بیا.

گام چهارم: تمرین روزانه (۳ دقیقه)

 

این تمرین را **فقط وقتی احساس تنهایی فعال می‌شود** انجام بده:

1. در ذهنت بگو:
«الان باور تنهایی فعاله.»

2. ۳۰ تا ۶۰ ثانیه توجهت را به بدن بیاور (نفس، سینه، شکم).

3. یکی از جمله‌های پل را آرام تکرار کن.

4. هیچ نتیجه‌ای نخواه.

همین.

از کجا بفهمم تمرین اثر کرده؟

 

نه از ناپدید شدن احساس،
بلکه از این نشانه‌ها:

– احساس می‌آید، ولی کمتر تو را می‌برد
– قضاوتِ خودت کمتر می‌شود
– تصمیم‌ها کمتر از ترس می‌آیند
– رابطه را از جای نیاز کمتری می‌خواهی

این یعنی:

**باور قدیمی دارد قدرتش را از دست می‌دهد.**

 

## نشانه‌ها بعد از تغییر رزونانس

وقتی احساسات منفی را می‌بینی، می‌پذیری و با آن‌ها نمی‌جنگی،
کم‌کم درونت به یک **پذیرش واقعی** می‌رسد.
در این نقطه، تو داری یک **رزونانس متفاوت** به جهان می‌فرستی.

ذهن منطقی شاید هنوز همه‌چیز را کامل نپذیرفته باشد،
اما **زندگی شروع می‌کند پاسخ دادن**.

این پاسخ‌ها معمولاً این‌طور ظاهر می‌شوند:

– رابطه‌هایی وارد زندگی‌ات می‌شوند که **سطح احترام‌شان از قبل بالاتر است**

– الگوهای قبلیِ فرساینده کم‌رنگ‌تر می‌شوند

– حتی اگر رابطه‌ای فوراً به ازدواج ختم نشود،
کیفیت، امنیت و وضوح آن با گذشته قابل مقایسه نیست

این‌ها را نباید نادیده گرفت.
این‌ها **نشانه‌اند**.

در چنین مرحله‌ای، به‌جای برگشتن به ترس‌های قدیمی،
می‌توانی آگاهانه با خودت تکرار کنی:

> «از وقتی دارم روی خودم کار می‌کنم، نشانه‌های مثبت در زندگیم ظاهر شده

این تأیید کردنِ نشانه‌ها،
به ذهن و بدن یاد می‌دهد که مسیر درست است
و رزونانس جدید، دارد به‌تدریج خودش را در واقعیت نشان می‌دهد.

## جمع‌بندی پایانی

احساسات منفی نیامده‌اند تا حذف شوند؛
آمده‌اند تا باورهایی را نشان بدهند
که زمانی برای بقا لازم بوده‌اند.

اگر به‌جای جنگ با احساس:
– ببینیم
– بشنویم
– بپذیریم

تغییر، عمیق و ماندگار اتفاق می‌افتد.

و این دقیقاً جایی است که
**عزت‌نفس واقعی ساخته می‌شود**؛
نه با زور،
بلکه با آگاهی.

ادامه‌ی مسیر

اگر دوست داری این مسیر را عمیق‌تر و مرحله‌به‌مرحله جلو ببری،
تمرین‌های کامل‌تر بازنویسی باور و ساخت عزت‌نفس درونی در دوره **«از عزت‌نفس تا ارتباط مؤثر»**
به‌صورت کاملاً عملی آموزش داده شده است.

بیشتر بدانید :

 

فلسفه شکرگزاری از نگاه علمی TA

 

از حال بد به حال خوب 

 

 

مراقبه جملات تاکیدی مثبت

برای دانلود ویدئو روی لینک زیر کلیک کنید 

دانلود

این مراقبه با جملات تاکیدی مثبت همراه است ، هدف از این مراقبه این است که عبارت های تاکیدی مثبت در عمق ناخودآگاه شما نفوذ کند و دستیابی به اهداف و تغییر شخصیت از این طریق امکان پذیر شود

سایر موارد :

 

حال خوب و آرامش

 

عبارت تاکیدی مثبت چیست!

 

 

آرامش در مقام تسلیم

برای دانلود ویدئو روی لینک زیر کلیک کنید 

این پادکست به شما کمک می کند به آرامش عمیق دست پیدا کنید.

کتابهایی برای رشد و توسعه فردی و ارتباطی :

 

 

از حال بد به حال خوب

مجموعه آموزشهای این قسمت شامل مقاله، پادکست، ویدئو به شما کمک می کند که خودشناسی بیشتری کسب نموده و زندگی شاد و پرانرژی تری را تجربه کنید 

 

اگر می خواهید خودشناسی عمیق تری از خود داشته باشید و خودانگیزشی ، مثبت اندیشی امیدواری، خوشبینی و اعتماد به نفس و عزت نفس را در خود پرورش دهید، و در روابط خود موفق عمل نمایید، پیشنهاد ما این است که پکیج آموزشی از عزت نفس تا ارتباط موثر با متد TA که طبق استاندارد انجمن بین المللی ITAA  تهیه شده را خریداری فرمایید

 

 

معنای زندگی

معنای زندگی

شما زندگی را همانطور می‌بینید که در مورد آن فکر می‌کنید. به زبان ساده‌تر نحوه نگرش و افکار هر کس به صورت مستقیم با معنای زندگی او ارتباط دارد. انسان به طور ذاتی غایت نگر و هدف جو است و همیشه چشم به پایان راه دارد. هرچند گاهی در طول زندگی به دلایل متعددی این حس ذاتی‌اش را فراموش می‌کند.

به طور کلی کسی که به دنبال درک معنای زندگی حرکت می‌کند، قبلا فهمیده که بی هدفی و بیهودگی او را راضی نکرده و در صورت بی هدفی، زندگی ارزش خود را از دست خواهد داد. این بی ارزشی، به رفاه و امکانات ربطی نداشته و ندارد زیرا بیشتر افرادی که به دنبال دریافت معنای زندگی حرکت می‌کنند، قسمت‌های زیادی از زندگی را با سربلندی پشت سر گذاشته‌اند. عدم درک معنای واقعی زندگی به سادگی موجب احساس ناامیدی و یاس می‌گردد.

زندگی دارای دو بعد کلی مادی و معنوی می‌باشد و هر انسانی باید دریابد کامیابی و سعادت او در کدام بعد است. بعد مادی به دلیل نابودشدنی بودن، در اولویت دوم قرار دارند. بعد معنوی و درک معنوی زندگی، مفهومی انتزاعی و شخصی است که هر کس برای خودش می‌سازد.

 

برای یافتن معنای زندگی به قلب تان گوش کنید!

بی آنکه خودتان بدانید گوشه‌ای از قلبتان در حال نجوای معنای زندگی است؛ فقط باید به آن گوش دهید. همه چیز را رها کنید تا ذهنتان بتواند بدون انحراف تمرکز کند. در این سکوت به دست آمده چشمانتان را ببندید و به صدای قلبتان گوش دهید. چیزی که احساس می‌کنید در واقع همان زندگیست.

سکوت و سکون موجب می‌شود تا شما صدای قلبتان را بشنوید. با خلق این فضا برای خودتان، می‌توانید به کشف حس درونی‌تان بپردازید. گوش دادن به ندای درون به شما کمک می‌کند تا به پرسش‌های زیادی پاسخ بدهید.

  • چه چیز باعث شادی شما می‌شود؟
  • چه جایی به شما حس ماجراجویی‌های ساده کودکانه می‌دهد؟
  • چه چیزی باعث درد می‌شود؟ چه چیزی آن را پایان می‌دهد؟
  • چه چیزی در شما شک و تردید ایجاد می‌کند؟
  • از چه چیزی فرار می ‌کنید؟

با دادن پاسخ صادقانه به این سوالات، آنچه برای شما به زندگی معنا می‌بخشد را یافته‌اید. هدف و معنای واقعی زندگی‌تان را کشف کرده و می‌توانید برای رسیدن به آن تلاش را آغاز کنید. با این حس هر گامی که بر می‌دارید، برایتان معنادار خواهد شد.

 

بی هدفی در زندگی

افراد زیادی هستند که برای زندگی هدفی در نظر ندارند و معنای زندگی را درنیافته‌اند. در طول زندگی برای رسیدن به امکانات مادی مثل خرید خودرو، خانه و… تلاش کرده و بدست می‌آورند ولی در نهایت همچنان احساس پوچی می‌کنند. این پوچی با اهداف کوتاه مدت از بین نمی‌رود چرا که باید معنای زندگی خودشان را پیدا کنند. شاید اطلاع از روش زندگی افراد موفق بتواند چشم انداز روشن‌تری از هدف زندگی به شما بدهد.

 

راهکارهایی برای کشف معنا در زندگی

در کنار کمک گرفتن از یک کوچ و راهنما، استفاده از برخی راهکارها به شما کمک می‌کند تا بتوانید معنای شخصی زندگی خود را راحت‌تر پیدا کنید و احساس رضایت بیشتری در این باره داشته باشید. از جمله راهکارهایی که در این باره وجود دارند می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

ذهن آگاهی را تمرین کنید

تمرین‌های ذهن آگاهی نوعی تکنیک است که به شما یادآور می‌شوند حضور در لحظه را از دست ندهید و از کوچک ترین چیزهایی که در زمان حال احساس می‌کنید بهره و الهام بگیرید. با کمی دقت متوجه می‌شوید که در طول روز اغلب آنقدر درگیر افکار مختلف هستید که بسیاری از چیزها را نمی‌بینید. در حالی که برای یک شخص ذهن آگاه دیدن لحظاتی نظیر غروب و طلوع خورشید یا حس کردن عظمت و شکوه طبیعت همگی می‌توانند الهام بخش بوده و به کشف معنای زندگی کمک کنند.

برای خود هدف بیافرینید

شاید یکی از مهم ترین و نزدیک ترین مفاهیم به کلمه معنا، هدفمندی است. در واقع هدفمندی نوعی مقصد نهایی را به شما نشان می‌دهد که در صورت ارزشمندی می‌توانید برای رسیدن به آن هر سختی را تحمل کنید. در واقع زندگی می‌تواند شبیه یک دوی مارتن باشد. آن کسی که هدف نهایی خود را می‌شناسد و برای قهرمانی تلاش می‌کند، با سختی‌های مسیر کنار آمده و بارها و بارها زمین خوردن هرگز نمی‌توانند او را از مسیر پیش رویش باز دارند. با پیدا کردن هدف در زندگی می‌توانید بر بسیاری از مشکلات همچون افسردگی غلبه کنید.

افرادی که معنای زندگی‌شان را می‌یابند کسانی هستند که به ارزش‌های خود پایبندند و در برابر آن‌ها احساس مسئولیت می‌کنند. تمرین تعهد و مسئولیت پذیری به شما کمک می‌کند تا در زندگی تزلزل کم تری احساس کرده و در مسیر خود ثابت قدم باشیدو شجاعت پرواز از لبه امن زندگی به سرزمین خواسته هایتان را پیدا کنید.

کنجکاوی خود را بال و پر دهید

غرق شدن در سختی‌ها و مشقت‌های زندگی ممکن است شما را در حالتی از بی تفاوتی و بی حسی قرار دهند و احساس کنید رنج‌های بیهوده‌ای را تحمل کرده‌اید. در این شرایط باید کمی به کنجکاوی خود بال و پر دهید و سعی کنید به چیزی ورای آنچه اتفاق می‌افتد دقت نمایید. سعی کنید نقاط عطف زندگی خود را به یکدیگر وصل کرده و برای آن‌ها مفهوم و معنای خاصی بیابید. توجه داشته باشید هرگز حتی دو انسان با سرنوشت‌های مشابه معانی یکسانی در پی زندگی خود نمی‌بینند. این یک درک و سفر درونی است که تنها خودتان می‌توانید احساسش کنید.

در لینک زیر در خصوص هدف بیشتر بخوانید:

لینک هدف

 

 

 

هدف

هدف

آخرین باری که به خواستۀ عمیق قلبی‌تان فکر کردید، چه زمانی بود؟ بیشتر ما آنقدر در میان جزییات و فعالیت‌ها درگیر می‌شویم که ارتباطمان را با علایقمان از دست می‌دهیم. عواطف از ذهن احساساتی ناشی می‌شوند و وقتی ارتباط خود با عمیق‌ترین علایقمان را از دست می‌دهیم، احساساتمان را بیرون انداخته و سلامت خود را به خطر می‌اندازیم. اگر فعالیت‌های ما از سوی عمیق‌ترین خواست‌هایمان هدایت نشوند، نمی‌توانیم انگیزۀ کافی برای دنبال‌کردن آن فعالیت جمع‌آوری کنیم. اگر چیزی را که عمیقاً برای زندگیمان آرزو می‌کنیم نادیده بگیریم، به طریقی می‌توان گفت با خودمان صادق نبوده‌ایم. عدم درک این که واقعاً در درون چه کسی هستیم، جلوی دستیابی ما به اهدافمان را گرفته، سلامت فیزیکی‌مان را به خطر انداخته و بدتر از همه، مانع دستیابی به خوشبختی حقیقی می‌شود.

مسیر موفقیت

وقتی واقعاً از زندگی خود احساس رضایت می‌کنیم. پس احتمالاً در مسیر درست قرار داریم. این رضایت درونی هرچند ممکن است با سختی های فراوان در مسیر رسیدن به هدف باشد ولی ما به فرصتی که این رضایت برایمان ایجاد می‌کند، احتیاج داریم، چرا که نمی‌توانیم انگیزۀ شدید درونی را بدون استراحت و تجدید قوا تا ابد حفظ کنیم. حتی در لحظاتی که کمتر علاقه‌مند هستیم. هنوز شدت معانی و هدف در وجود ما آشکار است و به عنوان راهنمای عملکردمان کار می‌کند.

ارتباط دوباره با هدفتان یکی از اصلی‌ترین راه‌ها برای ارزیابی انرژی و انگیزۀ زندگیتان است.

تا چه حد خواستار یک چیز هستید؟

 آیا انگیزه دارید؟

 اگر اشتیاق زیادی ندارید، پس از منبع اصلی مفاهیم- چیزهایی که واقعاً برایتان لذت‌بخش هستند و واقعاً برایتان اهمیت دارند- بهره‌برداری نکرده‌اید. این‌ها هستند که شما را مشتاق کرده و به شما انگیزه می‌دهند. در قلبتان به دنبال آن جرقه‌ای از انرژی بگردید که آتش درونتان را روشن خواهد کرد.

 

پیشنهادهایی برای یافتن مفهوم کارتان

1-یک دفترچۀ وقایع روزانه همیشه با خود همراه داشته باشید.

2-اگر در بیان واضح آنچه که واقعاً می‌خواهید مشکل دارید به خودتان اجازۀ فکر، تدبیر، آرامش و احساس‌کردن آن چیزی را که در درونتان وجود دارد، بدهید. هر چیزی را که واقعاً بخواهید، در قلبتان احساس خواهید کرد. به آن فکر کرده و بیانش کنید و اجازه ندهید ذهن منطقی‌تان اشتیاقتان را با تفکری چون «چرا به آن فکر کنم، وقتی نمی‌توانم به دستش بیاورم؟» دفن کند. اگر نمی‌توانید این علاقه‌مندیتان را به عنوان یک شغل یا حرفه انجام دهید راهی برای انجام آن به شکل یک سرگرمی یا شغل دوم پیدا کنید.

3- به چیزهایی که هیجان زده‌تان می‌کند، توجه کرده و آن‌ها را بیشتر انجام دهید! به خودتان فرصت و اجازه دهید تا عاشق یک ایده، یک شی، یک پروژه، یک فرد، کار، سرگرمی یا هر چیز دیگری شوید که بهترین خصوصیات شما را آشکار می‌کند. این مسئلۀ کلیدی مهم در سلامت عاطفی است. هر کسی حداقل به یک بخش از زندگی احتیاج دارد که در مورد آن احساس اشتیاق کند.

4-به چیزهایی در گذشته فکر کنید که شما را هیجان‌زده می‌کردند. کدام عناصر آنها را می‌توانید در زمان حال بازسازی کنید؟

5-از تحلیل فرآیند با یک فرد دیگر استفاده کنید.و با مشاوران شغلی و بیزینس کوچ در ارتباط باشید. هیچ چیز مثل مشاورۀ شخصی یا شغلی در سروسامان‌دادن به مسایل و پیداکردن راهتان، مفید نیست. تا زمانی که گام‌های ضروری را برندارید، نمی‌توانید برای مسائل  ایجاد انگیزه کنید.

6- با نگاهی تازه به سازمان‌تان نگاه کنید. وانمود کنید دارید در مورد شغل‌تان به یک بچۀ 6 ساله توضیح می‌دهید. بچه‌ها جزئیات را نمی‌خواهند، (نگویید: « ما لوازم ترمز می‌سازیم») بگویید: «ما برای دوچرخۀ تو ترمز می‌سازیم تا نگذاریم توی خیابان بروی و ماشین به تو بزند»

نگویید:« ما سامانه‌های مراقبت بهداشتی را مدیریت می‌کنیم» بگویید:« ما مراقب پول بیمارستان‌ها هستیم تا آن‌ها بتوانند به خوب‌شدن آدم‌ها کمک کند؟» مفهوم شغلتان را به زبان یک بچه توضیح دهید، کارتان چطور به دیگران کمک کرده یا باعث می‌شود دنیا جای بهتری باشد؟ 

 

خوش‌بینی

حضور یک فرد با رفتار مثبت، بسیار خوشایند است. در واقع ما به سوی چنین افرادی جذب می‌شویم و اغلب خوش‌بینی آن‌ها واگیردار است. خوش‌بین‌ها مشتری بیشتری به سوی خود جلب می‌کنند و افرادی که زیردست آدم‌های خوش‌بین کار می‌کنند، راندمان بالاتری دارند، ما سخت‌تر کار می‌کنیم تا همکاران، مشتریان، زیردستان و بالادستان خوش‌بین خود را خوشحال کنیم و از کارکردن با آن‌ها لذت می‌بریم. هیچ کس دوست ندارد وقت زیادی را با کسی بگذراند که حرف‌های طعنه‌آمیز می‌زند. ترشرو است یا همیشه جنبۀ منفی موارد را می‌بیند! خوش‌بین‌ها در خلق نتیجۀ هر چیزی که دنبال می‌کنند، موفق‌تر هستند.

خوش‌بینی با امید پیوند دارد و امید پیشگوی خوب موفقیت در یک کار سخت است. امید یا خوش‌بینی، بخش مهمی از هوش هیجانی است و باعث می‌شود به رغم موانع اجتناب‌ناپذیری که با آن‌ها روبرو می‌شویم، همچنان پیشروی کنیم. افرادی باهوش هیجانی کمتر ( به خصوص امید کمتر) در مواجهه با سختی‌ها خیلی زود و آسان تسلیم می‌شوند. افرادی که رفتار خوش‌بینانه دارند، شکست را موقتی می‌بینند. شکست در نظر آن‌ها چیزی است که می‌توان آن را تغییر داد و این افراد بر روی شرایط شکست، مقداری کنترل دارند. بدبین‌ها اغلب شکست را بخشی از خصوصیات فردی می‌دانند که همیشگی و غیرقابل تغییر است. همچنین آن‌ها به دنبال مسایل بد دنیا می‌گردند و نکات خوب آن را نادیده می‌گیرند.

روانشناسان به ما می‌گویند که حس ناامیدی ممکن است منجر به افسردگی و در نتیجه، فقدان انرژی و انگیزه شود. ما باید خودمان را متقاعد کنیم که اشتباهات تنها در صورتی دائمی هستند که ما به آن‌ها این اجازه را بدهیم. شاید نتوانیم یک اشتباه را کاملاً پاک کرده یا تمامی فاکتورهای خارجی را کنترل کنیم، ولی می‌توانیم راهی پیدا کنیم که یک اشتباه تمامی راهمان را مسدود نکند. می‌توانیم خطاها و موانع را با تمرکز بر چیزهایی که بر آن‌ها کنترل داریم، کاهش دهیم. تنها چیزی که بر آن کنترل کامل داشته و در 100% موارد می‌توانیم تغییر دهیم، رفتارمان است: اگر به نظرمان دنیا جای به دردنخوری باشد، شواهد زیادی به حمایت از این تفکر پیدا می‌کنیم و همین امر مطمئناً رفتار نومیدانه و بدبینانۀ ما را توجیه می‌کند! فردی که از نظر عاطفی هوشمند باشد، به دنبال نکات خوب در دنیا، جامعه و محل کار می‌گردد (و مقدار زیادی خوبی هم پیدا می‌کند) مسئله فقط تغییر دیدگاه و استفاده از اکثریت فضای تفکر و احساساتمان برای نگهداری مسایل خوب است.

وقتی هیچ انگیزه‌ای ندارید، وقتی دنیا اندوهناک به نظر می‌رسد، رفتار مثبت از کجا می‌آورید؟ اگر سرشار از رخوت، ترس، افسردگی یا ناامیدی باشد، باید حتماً مسئلۀ کمک تخصصی را بررسی کنید.

اینها چندتا از کارهایی است که می‌توانید برای کمک به خود انجام دهید:

1-از یک دفترچۀ وقایع روزانه برای بیان افکارتان در مورد هدف با خواسته تان استفاده کنید. چه چیزی ناخودآگاه به ذهن‌تان می‌رسد؟ آیا همان چیزی است که در حال حاضر مشغول آن هستید، یا باید تغییراتی انجام دهید؟

2-بر روی صدای درونی‌تان تمرکز کنید- همان گفتگوی خودتان با خودتان. اگر چیزهایی مثل «هیچ‌وقت انجامش نخواهم داد» یا « از این خوششان نخواهد آمد. مطمئنم که خوشتان نخواهد آمد. می‌گویید عمداً و از روی قصد افکار مثبتتان را بازآرایی کنید. از عبارات مثبت‌تان استفاده کنید. « قبلاً کارهای خوبی انجام داده‌ام و مطمئناً این را هم می‌توانم انجام دهم»

3-اگر گفتگوی درونی‌تان چیزهایی مثل این می‌گوید: «کار اینجا مزخرف است» پس وقت ایجاد تغییر است. واقعاً چه چیزی می‌خواهید و می‌خواهید کجا باشد؟ به یک تغییر شغل قبل از خروج از آن فکر کنید.

4-هر روز در مسیرتان به سمت کار با خودتان صحبت کنید. یک صحبت انرژی‌زا، به خودتان بگویید: «امروز می‌توانم تمام چیزهایی را که می‌خواهم تمام کنم» یا «امروز روز خوبی خواهد بود»  تأکیدهای مثبت را بارها و بارها تکرار کنید.

5-در پایان روز، 5 اتفاق خوبی را که آن روز رخ داده است، ثبت کنید و حتی در روزهای بد، می‌توانید به اندک مواردی که خوب پیش رفته‌اند فکرکنید-حتی چیزهایی بی‌اهمیت و جزئی . این کار به شما کمک می‌کند این افکارکه  “اوضاع هیچ وقت کاملاً بدنیست” را پیدا کنید.

6-پروژه‌هایی که سرکار با آن‌ها درگیر هستید واین که آن‌ها چطور با مفهوم وعلاقۀ زندگیتان مرتبط هستند، لیست کنید. اگر درکارتان تقریباً هیچ مسئلۀ معنی‌داری ندارید، چطور می‌توانید چند کار دیگر که برایتان مفهوم دارد به دست بیاورید؟ در مورد جهت‌گیری‌های جدید و ممکن با مدیر خودتان صحبت کنید.

7- فکر کنید امروز بهترین روز زندگیتان است. مقدار زیادی کار را به نتیجه رسانده‌اید و انرژی همینطور جریان دارد. در چنین روزهایی از اشتیاقتان بهره‌برداری کنید.

8-هر روز یا هر هفته، وقتی به عنوان زمان تمرکز کنار بگذارید (مثلاً روزانه 20 دقیقه یا هفته‌ای 2 ساعت) در اتاقتان را ببندید. تلفن‌هایتان را جواب ندهید به کارمندانتان خبر دهیدکه در دسترس نخواهید بود و کاری مهم و متمرکز را انجام دهید. این زمان را در جدول برنامه‌ریزی‌تان قرار دهید.از قبل لیستی مداوم از پروژه‌ها و کارهایی که باید در زمان تمرکزتان انجام شوند، درست کنید. موفقیت‌های کوچک در پروژه‌های بزرگ به حفظ انگیزۀ شما در طولانی‌مدت کمک می‌کند.

9- اندازۀ عملکرد را درنظر بگیرید. هر پروژۀ بزرگی را می‌توان به گام‌های کوچک‌تر وقابل انجام شکاند. کار را با تهیۀ لیستی از این گام‌ها شروع کنید. اگر گام اول را کاری نسبتاً ساده قرار دهید، مطمئناً می‌توانید گام بعدش را هم بردارید، موفقیت بی‌نهایت به انگیزه می‌افزاید.

10-یک تیم انگیزۀ شخصی بسازید. به سه یا پنج نفری که می‌توانید رویشان حساب کنید-افرادی که به آن‌ها اعتماد دارید و به شما حس خوبی می‌دهند و معمولاً می‌توانند سرحالتان بیاورند-فکر کنید. این‌ها باید افرادی باشند که به شما الهام می‌دهند.گفتگویی صادقانه و صریح با این افراد داشته باشید و به آن‌ها خبر دهید که می‌خواهید مقداری برنامه‌ریزی آتی انجام دهید. از آن‌ها بپرسید دوست دارند در تیم انگیزۀ شخصی شما باشند که درصورت نیاز با آن‌ها تماس گرفته شود یا نه. پیشنهاد جبران و انجام همین کار را برای آن‌ها بدهید.

11-به دنبال الگویی برای رقابت بگردید. بهترازآن، به چند نفری که آن‌ها را به خاطر سطح انگیزه و توانایی ذاتی‌شان در رهبری تحسین می‌کنید، بنگرید. اگرآن‌ها را خوب می‌شناسید، می‌توانید از آن‌ها مشورت بخواهید یا حتی ازآن‌ها بخواهید نقش مربی شما را بازی کنند، بفهمید چه چیزی آن‌ها را در زمان‌های مشکل سرپا نگه می‌دارد.

خلاقیت

همانطورکه بر روی جستجو وافزایش انگیزه درونی‌مان کار می‌کنیم، اغلب متوجه می‌شویم که با دیدی تازه و نظراتی تازه به مسائل نزدیک می‌شویم. اشتیاق به جرقه‌زدن خلاقیت کمک می‌کند.رهبران عالی باهوش هیجانی بالا همواره به دنبال بهترکردن مسائل و در نتیجه افزودن ارزش به سازمان هستند. بدون انگیزه، خلاقیت و تفکر منعطف، ارزش همکاری‌هایمان محدود است. بایدیاد بگیریم به ارزش بیافزاییم و ایده‌های جدید در خودمان و دیگران را تشویق کرده، قضاوت‌ها‌ی منفی را عقب انداخته و مدافع چنین ایده‌های تازه‌ای باشیم. این مسئله شامل این است که به کارمندانمان اجازه دهیم با برداشتن مرزها، خارج از جعبه فکر کنند و انرژی و انگیزه کارکنانمان کار را به دست بگیرد.

1-نسبت به ایده‌ها روی باز داشته باشید. درانتقاد کند عمل کنید و هیچ‌وقت بلافاصله نگویید که ایده‌ای عملی نخواهد شد. حالا این ایده، هرچقدر هم که دیوانه‌وار باشد.

2-واقعاً به پیشنهادات و نظریات دیگران گوش دهید. فکر نکنید خودتان تمامی جواب‌ها را دارید یا اینکه وضعیت فعلی، تنها راهکار است.

3-از ارائه‌دهندۀ ایده بخواهید اطلاعات بیشتری به شما بدهد، به ایده فکر کنید و به دیگران بگویید آن‌ها هم به ایده‌ها فکر کنند. حتی اگر کل ایده قابل انجام نباشد،کدام بخش آن شدنی است؟

4-افراد را تشویق کنید با یکدیگر همکاری کنند چون اغلب ایده‌های خوب از درون همکاری بیرون می‌آیند.

5-جلسات ایده پراکنی سازمان‌دهی شده با ناظران آموزش دیده یا کسی از کارکنانتان که این مهارت را می‌داند یا می‌تواند یاد بگیرد، برگزار کنید. برای کیفیت ایده‌ها- حتی ایده‌های عجیب و غریب- فشار بیاورید.

6-از تحلیل‌های «فرآیندی» برای تهییج گروهی که ممکن است گیرافتاده باشد، استفاده کنید. تحلیل‌های فرایندی نظراتی دربارۀ مسائل نهفته پشت رفتارها یا عبارات خاص هستند. به دنبال دلایل چرایی بروید.

7-افراد را برای انجام همکاری‌ها، تصدیق کرده و به آن‌ها پاداش دهید. هیچ‌وقت حق ایدۀ دیگران را به نام خود  نکنید و همواره ایده‌های خوب را تصدیق کرده و پاداش دهید. ایده‌هایی که اجرا می‌شوند، باید پاداشی ملموس دریافت کنند.

8-خارج از زمینه‌های تخصصی خود مطالعه کرده و به دنبال راه‌هایی برای ارتباط‌دادن اطلاعات به کار یا شغلتان باشید.

9-پشتکار کلید اصلی و  راز رسیدن به هدف می باشد، داستان جالب پشتکار را در لینک زیر بخوانید :

داستان شیرین پشتکار (رمز پیروزی )

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام اول- نگرش

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام دوم-لیزر باش

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام سوم- تکنیک زندانی و اعدام

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام چهارم -شور زندگی

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام پنجم- سکه جادویی

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام ششم -خودشناسی در مشکلات

هفت گام موفقیت و توسعه فردی در سال 1400- گام هفتم -پشتکار

داستان زیر در رسیدن شما به اهدافتان کمکتان می کند :

داستان شجاعت پرواز